عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

php
cck

جرقه نوشت

  • 16 خرداد 1399 - 10:26
    تا حالا درون و جان خود را  گودبرداری کرده‌ای؟
    به چه رسیده‌ای؟
    درست و با حوصله که کلنگ بزنی
    به زلال ِ لایتناهی میرسی ...
     
    شروع به کندن کن
    خیلی دیره
     
  • 16 خرداد 1399 - 8:53
    جانت را با ریسمان محکمی به مبداء و مقصد عالم متصل کن تا هیچ زلزله و خبر و مهابتی آشفته‌ات نکند. هیچ خبر خوب و بدی در عالم نیست. عالم برون همه انعکاس درون تو و جزئی از جان تو و تو انعکاس وجود اویی.
    هو الاول و الآخر ...
  • 16 خرداد 1399 - 8:52

    دستی که گهواره زمین را تکان میدهد قصدش بیدار کردن خفتگان است. وقت بیداریست.

  • 16 خرداد 1399 - 8:50
    «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»
    تا از دوست‌داشتنی ترین‌ها داشته‌هاتون نبخشید، خیر عظیم عالم را نخواهید چشید!
     
    «وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»
    خدا خبر داره از چی می‌بخشید...
     
    Never will You attain the good until you spend from which you LOVE
     
    القرآن الکریم/آل‌عمران
    Al-Quran/AlImran
  • 16 خرداد 1399 - 8:39
     
    ⚡️ سبک کنید تا زودتر برسید
    اندوخته‌ها را
    اسباب زندگی را
    حرص و طمع را
    بار گناهان را
    فکر و روح را
    اعتبارات موهوم را
    حتی شکم را
    سبک که شدی
    ساحل نجات را نشانت می‌دهند
    زود میرسی
    به همه چی
    خیلی زود
     
    «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»
    امیرالمومنین علی علیه‌السلام
    نهج‌البلاغه/خطبه۲۱
  • 16 خرداد 1399 - 8:36
    آرامش را در برون نخواهی یافت
    آرامش درون توست
    همان جا که از همه‌ی برون بزرگتر است
    همان جا که نقطه انقطاع تو از هیاهوهاست
    همان جا که پنجره‌ها به
    سرزمین حقایق باز می‌شوند
    برای تماشای خدا
     
    «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
  • 16 خرداد 1399 - 8:32
     
    حفره قبر افکار و نیت‌های ماست که نه بعدا هم اکنون در آن‌ها دفن شده‌ایم.
    هشیار باش!
    خود را در چه دفن کرده‌ای؟
  • 16 خرداد 1399 - 8:29
    ⚡️ با کودک زلال درونمان چه کردیم؟
    فطرت الله الذی فطر الناس علیها ...
  • 16 خرداد 1399 - 8:27
     
    ⚡️ حقیقتِ نفس ما نه تنها از تمام هیاهوی عالم عظیم‌تر است بلکه در ظرف زمان نیز نمی‌گنجد و فراتر از زمان همچون یک ناظر بیرونی بر تمام گذشته و حال و آینده سیطره دارد. اگر زمان و مکان ما را اسیر کرده‌اند، فطرت ما تا آخرین لحظه در جستجوی راهی به حقیقت و نور در کنکاش است.
  • 16 خرداد 1399 - 8:23
     
    اینقدر ندویید!
    هرجا هستید خبر همونجاست!
    مکس کنید و به درون خودتون سفر کنید.
    درون شما از تمام دنیای بیرون بزرگتر است.
    تمام دنیای بیرون خلاصه‎ و انعکاسی از درون شماست.
  • 28 آذر 1398 - 5:24
    خیلی زیاد باید کتاب خواند تا بدانیم هیچ نمیدانیم و از توهم دانایی نجات یابیم.
     
  • 15 مهر 1398 - 6:48

    قیمت آدمها به هیاهوی اطرافشون نیست

    بلکه به عمق ارتباط درونی آنها با مبدا و مقصد عالم هست.

     

  • 26 شهريور 1398 - 8:16
    الهی! گویند که کودکان سرگرم بازی‌اند؛ مگر بزرگسالان در چه کارند! که همه‌اش بازیچه است: 
    "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ" حدید/۲۰
  • 29 تير 1398 - 8:12

     میشد که نباشم و حالا که هستم باید همونی باشم که به خاطرش هستم.

    همین. هیچ حرف اضافه‌ای لازم نیست. #لب_کلام
  • 7 ارديبهشت 1398 - 6:03

    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم ...

     

  • 11 خرداد 1395 - 8:37
    فرقی نمیکند کجا هستند. در لباس پزشکی و پرستاری، در منسب قضاوت، نماینده مجلس، کارمند اداره یا مهندس ساختمان یا نانوا و بقال و جای دیگر. وقتی وجدان عمومی جامعه ای در خواب یا خلسه یا چُرت باشد، خروجی های آن در سمت های مختلف، با درصدهای کم یا زیاد بیمار خواهند بود. بیماری هایی مثل بی وجدانی، بی مسئولیتی، دلزدگی از وظایف، بی تفاوتی، منفعت طلبی شخصی یا خانوادگی یا باندی و حزبی.
    این است که دیگر لازم نیست بگوییم مثلا برخی از قشر پزشکان بی وجدان هستند یا برخی قضات فاسد هستند. این بی وجدانی و فساد پودر یا  ادویه ای است که بر آن جامعه  پاشیده شده و در بخش های مختلف نمود خواهد داشت. لذا اگر در چنین جامعه ای به هر جایی مراجعه کردید و کم کاری و اهمال و بی مسئولیتی دیدید نباید تعجب کنید. بلکه باید ریشه های این بیماری ها را کشف کرد. ریشه هایی مشترک در اقشار مختلف.
  • 21 ارديبهشت 1395 - 7:02
    قول نفتی دنیا هم پایگاه اینترنتی خود را با دروپال پیاده کرده است.
    Total.com
  • 11 ارديبهشت 1395 - 8:24
    شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه میگیرد از لحظه ای است که می‌فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی، بزرگتری.
    بزرگتری، چون آنها به تو ختم شده‌اند. تو میوه‌ی این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ برگشت نخواهی کرد.
    » مرحوم استاد علی صفائی حائری/کتاب حرکت/ص20
  • 1 ارديبهشت 1395 - 10:28

    روزنامه ایندیپندنت انگلیس بعد از بیش از یک قرن چاپ، با دنیای کاغذی خداحافظی کرد و به نسخه آنلاین اکتفا نمود.

    راهبری نسخه آنلاین این روزنامه در این آدرس independent.co.uk را نرم افزار دروپال به عهده دارد.

  • 22 آذر 1394 - 20:36

    بنده پیر خراباتم که درویشان او
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

  • 26 مرداد 1394 - 6:31

    سلام بر آفتاب عالم تاب
    سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
    سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
    حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟

  • 26 ارديبهشت 1394 - 15:35

    واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
    الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
    ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...

  • 20 اسفند 1393 - 15:36

    فروختم. همدم جاده های پیچ در پیچ آفاق و انفس را...
    #سالارجاده‌ها

  • 28 بهمن 1393 - 15:38

    توحید یعنی تجمیع اهداف و نیت‌ها در نقطه اوج.

  • 28 مهر 1393 - 22:32

    چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
    شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
    آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
    خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...

  • 21 مهر 1393 - 12:34

    دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگی‌ها رهیده اند.
    آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمی‌بینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
    بوی عشق را فقط از جیب می‌شنوند و با رایحه ثروت مست می‌شوند... :)

  • 29 مرداد 1393 - 9:01
    پورتال جامع دانشگاه آکسفورد که اخیرن رونمایی شد از بستر نرم افزاری دروپال Drupal بهره میبرد. قدرت بلامنازع دروپال در تسخیر بسترهای نرم افزاری تحت وب رو به افزایش است. ده ها نرم افزار بزرگ و اساسی در سازمانهای داخلی و خارجی در حال انتقال به بستر دروپال هستند. این روند رفته رفته قدرتهای سنتی مثل Liferay را به بیرون از گود هدایت میکند. خیر است انشالله!
     
  • 5 خرداد 1393 - 5:14

    میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.

  • 23 دى 1392 - 7:07

    ملا علی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد:
    شیخ فرمودند :
    مرنج و مرنجان !
    آخوند عرض کرد :
    مرنجان راحت است، مرنج را چه کار کنیم؟
    شیخ فرمودند :
    خود را کسی ندان!

  • 19 دى 1392 - 21:59

    روشنفکر در دوره ما یعنی
    ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
    به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.

  • 19 دى 1392 - 19:53

    تو یه خیالی
    عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...

  • 15 دى 1392 - 20:33

    خدایا! ضامنُ بکش...

  • 11 دى 1392 - 11:23

    ما روی این کره خاکی که زمین می‌نامندش، همگی همسایه‌ایم.

  • 4 آبان 1392 - 15:40

    از وقتی آمدی همه فصلها بهار شد.

  • 30 مهر 1392 - 0:12

    ما پایتخت‌نشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
    خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
    ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
    ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
    اولین مخاطب این نوشته: خودم.

  • 11 مهر 1392 - 1:12

    باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.

  • 8 مهر 1392 - 6:51

    من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.

  • 22 ارديبهشت 1392 - 16:24

    در بک‌گراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموخته‌ام و کوچ را به خاطر سپرده‌ام.
    و دریافته‌ام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابه‌جایی ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر است.
    پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچه‌ای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
    و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.

  • 5 اسفند 1391 - 19:02

    مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
    » شهید سیدمرتضی آویني

    * خواب و خور و پوش و كُن!

  • 6 بهمن 1391 - 15:12

    در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
    خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
    قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
    محمد.ص
    خمینی ره
    علامه طباطبایی
    و و و ...
    هیتلر
    صدام
    و و و ...

  • 2 بهمن 1391 - 20:58

    مژده دهید مژده دهید یار پسندید مرا

  • 22 دى 1391 - 5:40

    آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا می‌کنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمده‌ام که چه!
    ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
    کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
    اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
    البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
    پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «خانواده من» میچرخد. لااقل این اواخر شدت و غلظت این «من» ها بیشتر شده است.
    پروردگارا! به تو پناه میبرم از جانور بودن.

  • 17 دى 1391 - 20:55

    خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
    حس ترحم دارم به اینجور موجودات.

  • 11 دى 1391 - 18:50

    امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.

  • 8 دى 1391 - 13:52

    اگر كوه‏ها از جاى كنده شوند تو پا بر جا باش،
    دندانها را روى هم بفشار،
    جمجمه ‏ات را به خدا بسپار،
    قدمت را چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار،
    چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز
    و بدانكه پيروزى و یاری از جانب خداوند است.

  • 7 آبان 1391 - 15:04

    هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
    هم بخش اعظم سرمایه‌اش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
    نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
    حرام اندر حرام اندر حرام!

  • 8 مهر 1391 - 19:10

    وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
    در پاسخ چند کشیده‌ی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسی‌اش؟

  • 7 مهر 1391 - 5:57

    هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!

  • 29 شهريور 1391 - 19:36

    باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟

  • 24 شهريور 1391 - 13:50

    زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریه‌ای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.

7 ارديبهشت 1390 - 4:04

بسم الله
از مبداء که حرکت کردیم مقصدمان کابوس ِ سلطان طوس، ولی هشتم، امام رضا(ع) از مسیر گرگان بود. در منزلگاه اول تقدیر چنان رقم خورد که در سفری 5 روزه پا در جاده های فرعی و بکر شمال کشور بگذاریم. هرچقدر بیشتر به پیش رفتیم جاده ها و روستاهای بیشتری ما را به خود میخاندند. و این چنین شد که مسیر زیر با مرکبی لنگان به مبداءی که روز اول آغازیده بود خاتمه یافت. و این چنین است که طلبیده نشدیم!
لا حول و لا قوة الا بالله

در ادامه مطلب مهمانتان میکنم به گلچین تصاویری از چشم اندازهای زیبایی که،
نقاششان خدای ِ جمیل است و بس

نقشه شمال ایران

29 فروردين 1390 - 14:55

گرچه از آتش دل چون خُم می در جوشم
مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم

آقاجان، فرزند زهرا،
خودت شاهدی چه میکنند با منتظرانِ از جان و مال گذشته‌ات
...

27 فروردين 1390 - 21:54

دیروز شمه ای از واقعیتِ نخود سیاهی که لیبرالیته با اهداف مشخص بشریت را با آن سرکار گذاشته است، مشخص شد :|

دعوای مسابقه فوتبال دیروز را امروز از تلوزیون دیدم! و خدا را شکر نمودم که پیگیری مسائل اینان را دیر وقتیست کنار گذاشته ام =)

در باب ورزش آنگولا ساکسونی و صادرات آن به مغز انسان نحیف الفکر قرن 20 و 21 مجال سخن بسیار است، لیکن احساس چندش میرود حتی از صرف وقت برای نوشتن در این باب. در این حد میدانم که تبعات آن از منظر علم و عقل و فلسفه و دین و اقتصاد و الا آخر قابل بررسی است!!!

بماند بحثِ هزینه های گزافی که خارج از هدف ورزش و سلامتِ جسم و در راه به اصطلاح حرفه ای نمودن این کلاه گشاد و هزینه های کلان نگهداری، مسافرت ها و نقل و انتقالات فصلی آن، و درصد تطابق آن با اهداف انسانیت و خط قرمزهای شریعت وجود دارد. همچنین بماند بحث بر سر اینکه اصولا فوتبال حرفه ای با مختصات فعلی ورزشی و اخلاقی آن در دنیای واقعی معنا دارد یا نه؟ و اگر دارد تا چه حد به حداقل های مدینه فاضله مورد نظر شریعت و نه جامعه مدنی مد نظر غرب نزدیک است؟!!!

اصلاً کسی پاسخ دهد که آیا مدیران کلان فرهنگی مملکت از پس از انقلاب تا کنون، میدانند صددرصدِ نشانه هایی که تا کنون از فوتبال حرفه‌ای ممزوج شده با بند بند پروتکل های یهود در راستای پوچ نمودن و بی‌محتوا کردن جوامع دیگر، گرفتن قدرت تفکر از قشر تاثیر گذار جامعه که همان جوانان هستند و سلطه بر آنها، مطابقت دارد؟

حال موافق نیستید که، فوتبالِ حرفه ای و عواملش با سبک و سیاق فعلی، لیاقت حتی یک ثانیه وقت ندارند؟ :|

 

پی نوشت:

- از صبح این جملات گوشه ذهنم را درگیر کرده بود. صرفا نوشتم تا تلاطم افکار رهایم کنند که این گونه بی نظم و پراکنده شد.

- کاریکاتور جالبی در این زمینه بود که آپلود نشد، با تقدیم احترامات، لطفا سماق بمکید :)

- درکل اتفاقات دیروز بهانه خوبی شد که کُلی در شبکه های اجتماعی به فوتبال حرفه‌ای بتوپم و الحمدلله کلی فحش خوردیم!

10 بهمن 1389 - 13:45

خبر آمدنت مثل نسیم ... می رود باغ به باغ ... می رود شهر به شهر...

مردمان یمن و تونس و مصر... مردمان اردن،

همه عالمیان، به تمنای توبرخاسته اند...

شور و حالی برپاست... وعده ات نزدیک است...

 

یکی از دوستان پیام داده :

« کشور های عربی بدجور گره خوردن به هم ... خدا کنه خبری بشه »

السلام علیک یا مصلح یا اباصالح المهدی

عجل علی ظهورک

22 شهريور 1389 - 15:42

 

سوزاندند ، آخر سوزاندند ... وای از آنچه به حال خود آوردند ...

 

به درستی که :

« إِنَّهُ لَقُرْءَانٌ كَرِيمٌ * فىِ كِتَابٍ مَّكْنُونٍ * لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون‏ »

و از آنجا که:

« سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »

 

 

 . . . بی شک این آغازیست بر یک پایانِ بزرگ وهولناک . . .

 

13 شهريور 1389 - 15:39

کس حال من سوخته جز شمع نداند .. کو بر سر من شب همه شب اشک فشاند

دلبستگی هست مرا با وی از آنروی .. کز سوخته حالی بمن سوخته ماند

گر خسته شوم بر سر من زنده بدارد .. ور تشنه شوم در نظرم سیل براند

زنجیر دل تافته را در غم و دردم .. گر رشته‌ی جانست بهم در گسلاند

بیرون ز من دلشده و شمع جگر سوز .. سر باختن و پای فشردن که تواند

گر شمع چراغ دل من بر نفروزد .. شبهای غم هجر بپایان که رساند

آنکس که چو شمعم بکشد در شب حیرت .. از سوختن و ساختنم باز رهاند

حال جگر ریش من و سوز دل شمع .. هر کس که نویسد ز قلم خون بچکاند

از شمع بپرسید حدیث دل من .. کاندوه دل سوختگان سوخته داند

. . .

17 مرداد 1389 - 17:34

سلامی چو بوی خوش آشنایی

حدود دوماه پیش ظرافت نکته ای برایم شکافته شد که آن را در حد دو جمله برای فراموش نشدنش ثبت موقت کردم تا اکنون که توفیق مراجعت مجدد به وبلاگ جان و تکمیل مطلب، نسیب این بنده گشت.

آدم که داشت با خمیر مایه نو رسیده خود که حاصل ۷ شبانه روز ورز دادنِ آب و خاک به ید قدرت "الله" بود از زمین بر میخواست، حسادتی را برانگیخت و از پس آن قَسَمی به عِزّتِ آفریدگار بر زبان بزرگِ جنیان آمد که طلیعه ای شد بر سناریوی جنگ بین "خوب" و "بد، "راست" و "دروغ"، "نور" و "تاریکی" ، "خـیـــــــــــــر" و "شــــــــــــر" ؛ به واقع بهانه ای پایه گذاری شد برای جنگ آخرالزمان.

نوح از راه رسید و در قامت یک منجی جهانی برای عصر خود، پیش نمایشی از تابلوی عصر ظهور منجی آخرالزمان ترسیم نمود.

ابراهیم! نمادی شد از شیطان ستیزی و شکستن معبودهای ساخته ی شیطان برای انسان، در راستای همان قَسَمی که به عزت معبودِ خود خورده بود.

موسی کلیم الله شد تا قومش مزه غیبت را بچشند و از پس او طایفه ای به نام یهود غافله سالار همان جریانی باشند که بزرگِ جنیان، روز خلقت آدم، دلخوش به آنان شد.

توجه نموده اید که چرا باید مسیحی بیاید و با آن ماجراهای خاص عروج کند! عروج کند که برای چه برهه ای به کار ِ نقشه های الهی آید؟ عیسی را عروج دادند تا درست در خمیدِترین گردنه تاریخ بشر فرود آید و وساطت کند بین موعود آخر زمان و سپاهیانش با مسیحیان آخرالزمان و سپاهیانشان.

محمد (ص) مبعوث میشود تا زنجیره دین خدا که از آدم تا خاتم همان "اسلام" بوده را به حلقه آخر آن که ولایت و وصایت است پیوند زند تا این وصایت برود به همانجا که باید برود.. به کجا؟ به سوی مقصود تمام رسولان و اوصیاء و انسانیت و یگانه دین توحیدی که همان شکوفایی کمال انسانی در جامعه بشری و توحیدیست، و آیا این جز همان عصر موعودِ آخر الزمان است؟

حسین(ع) را سر میبرند و سوزی در نهاد شیعه مینهند که هرگاه محرم از راه میرسد چنان خون در رگ شیعه به جوشش می آید و چنان پتانسیل جهاد در جامعه شیعه آکنده میشود که جبهه حق میتواند در آن ایام و اشهُر با آن بر دنیا مسلط شود.. و همین است راز وحشت همه سازمان های اطلاعاتی و استراتژیکِ حزب شیطان از محرم و عاشـــورا...! متوجه شدید چه میخواهم بگویم؟

آری "خدا باهوشترین مکر کنندگان است" ؛ پرده عاشورا نوشته نشد مگر برای زمنیه سازی خروج موعود آخر الزمان و ظهور وی در روز عاشورا !!!

بعد از حادثه عاشورا می آییم تا قتل یک یکِ نمایندگان سلاله خیر و رسیدن کادر به استخوان و غیبت "بقیة الله الاعظم" ! و از پی آن ادامه حیات زیر پوستی شاخه سیاسی اسلام یعنی "تشیع" و هدایت آن به دست صالحانِ اهل علم و معرفت و سربرآوردن ناگهانی آن در قرن ۲۰ از سرزمینی که پیامبر آنان مژده مسئولیت زمینه سازی ظهور موعود آخرالزمان را به آنان داده بود.

در آن سوی قضیه شیطان است و جنودش که هر چه ساختند و بافتند جز برای تکمیل زنجیره شَر و صف آرایی نهایی آن در مقابل جریان خیر نبوده است.

از سناریوی "سجده نکردن شیطان" و راهبری جریان شر توسط وی و حکایت "هابیل و قابیل" و "جالوت و طالوت" تا فرعونیان و آیین شیطانی و سحرآمیزشان که مبنایی شد برای پی ریزی "کابالا" و از پس آن افتراهایی که به سلیمان بستند و حکایت "کاهنان معبد سلیمان" و سپس "شوالیه های معبد" و "لژ اسکاتلند" و "خاندان امپراطوری بریتانیا" تا تاسیس آمریکای نوین توسط "جرج واشنگتن ِ پایه ۳۳" و تسلط آن بر جهان و ابتدای قرن ۲۰ که مصادف شد با نزدیک شدن جریان دجال به آرمان نهایی خود که همان "زمینه سازی ظهور دجال" بود با تاسیس اسرائیل در سرزمین موعود!

و همنینطور که به جلو می آییم و به زمانه کنونی میرسیم ، گر به دقت بنگریم هر حادثه مهمی که در تاریخ قدیم و معاصر افتاده است جز برای تکمیل پازل آخرالزمان و ظهور منجی و موعود آن، و در مقابل بروز ِ تمام شر برای مقابله با خیر نبوده است و حوادث تاریخ همگی بهانه ای بیش نبوده اند.

" وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ " آل عمران/۵۴

31 خرداد 1389 - 19:00

اگر تصاویر و ویدئوهای قدیمی مربوط به سالهای ۵۶ ، ۵۷ ، ۵۸ را دقت کرده باشید، تنوع فکری و فرهنگی زیادی خیل شرکت کننده در جنب و جوشهای انقلابی را تشکیل میدهد.

زن و مرد با تنوع مُد ، البسه و تریپ های مختلف از بی حجاب و با حجاب تا بی نماز و با نماز. چه شده بود که این تضادهایی که در نگاه اول فاصله ها را در نگرشهایشان به زندگی، تداعی میکرد یک صدا حول نقطه ای دایره زدند؟

چه عاملی موجب تضاد آنها قبل از انقلاب در سیرت و صورت شده بود و بعد از انقلاب آنها را در صورت و سیرت به هم نزدیک نمود؟

سالها میگذرد و دوران به اصطلاح اصلاحات بر این سرزمین چنبره میزند، و در این دوران مردم و به خصوص جوانانُ بیشترین دین گریزی را از خود نشان میدهند و از شرایط میشود فهمید که اعتمادشان به مذهب و معنویات را از دست داده اند. چرا؟

در این بازه زمانی اتفاقی دیگر نیز در حال نمود است، فاصله گیری قشر در حال انفصال یا منفصل شده از معنویات با قشر مذهبیون یا به اصطلاح حزب اللهی ها که قالبا از نسل قبلی انقلاب میباشند.

اصلاحات سپری میشود و در دوران جدید، دولت بعدی سکان هدایت کشور را به عهده میگیرد. بعد از گذشت چند سال به طور محسوسی شاهد افزایش گرایش جوانان به معنویات و دین، رخ مینمایاند و علاوه بر آن میتوان شاهد فروریختن فاصله بین اقشار مختلف فکری و فرهنگی مردم شد.

سوال اینجاست که چه مضربی مسبب این فراز و فرود است؟ چه عاملی موجب کنار هم قرار گرفتن انواع فرهنگها و اعتقادات در صحنه انتخابات ۸۸ گردید؟ و افزایش اعتماد به معنویات را به ارمغان آورد؟

یک مشت دروغ گو که لیدرهای جمعی از مردم شده بودند ، هر آشی برای اهل سفره می پختند، جماعت با به به و چه چه میل میکردند این دست پخت شیطانی را! یکی از دروغ ها این بود که رای های خاموش همگی به حلقوم این کذابان ریخته است! درحالی که یکی از پدیده های این انتخابات روشن نمودنِ چراغ خاموش دو تا چهار میلیون رای خاموش به نفع نامزد پیروز بود.

چه میشود که عده ای که جز در ۱۲ فروردین و رای به جمهوری اسلامی در انتخابات دیگری شرکت نکردند اینگونه بر یک نقطه گرد میآیند و در انتخابات 88 به نامزد پیروز رای میدهند؟

وقتی خیل مردم از سران و حاکمان خود، تلاش، دلسوزی و مداومت در پیگیری مسائل و مشکلات جامعه را میبینند و صداقت این دلسوزی برایشان روشن گردد و از آن طرف این صداقت و تلاش را در چهارچوب مسئولین معتقدِ واقعی به مبانی دینی و گفتمان معنوی و دغدغه مند به پیام انبیاء میبایند خود به خود، اعتماد ملت و امت به کارائی این چهارچوبها افزایش میابد و باورهای کمرنگ شده رنگی تازه میابند. این درست در مقابل حالت معکوس آن است که مردم با مشاهده عدم کارائی دین و معنویات در دولتمردان مدعی شریعت و حتی رئسای ملبس به لباس دین ، از باورشان به این ارزشها کم میکنند و در پی جایگذین هایی برای بهبود وضعیت جامعه خود میروند.

این یک قانون و کنش و واکنش طبیعی و ریاضی بر مبنای اصل کفو بودن پدیده ها می باشد.

شاه کلید را مولا با جمله طلائی "الناس علی دین ملوکهم" ارزانی بشریت نموده است.

     

 

4 ارديبهشت 1389 - 14:27

منبع تصویر : http://mesbah135.blogfa.com

31 فروردين 1389 - 18:18

« أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا »

این پیوند را هم بخوانید : جهانگردی و مسافرت از نظر اسلام

استانبول - توپ کاپی

    قصر "توپكاپی" يكي از چند موزه عظيم و باشكوه جهان است. در يك كلام گنج هاي موجود در اين قصر واقعاً بي‌نظير است. مي‌توان با اطمينان ادعا كرد كه موزه توپ كاپي در كل جهان رقيبي ندارد.

16 فروردين 1389 - 17:57

 


بعد از یک هفته لنگراندازی (فریخوری) در بیت عمو جان به شهر مشهد و تَحولِ تحویل سال با فریز شدن اندر صحن حرم ضامن آهو در دمای ۴ - درجه ، الباقی عید نیز به همت مضاعف یک عدد عزیز و کار مضاعف عزیزی دیگر انگونه رقم خورد که در معیت یک گروه با طعم سایبر و باز هم در ژانر لنگر به دیار خاک و خون سفر کنیم اینبار با دمای بیش از ۲۲+ درجه!

نتیجه اینکه در این کشمکش جوی بین جداره داخلی و خارجی ِ این پیکر نازکِ من؛ چیزی شبیه تَرَک برداشتیم تا معلوممان شود ضعفَ بَدنی و رقةِ جِلدی!

24 بهمن 1388 - 12:53

Warning to The World!
In each February 11th, 22-of-Bahman (Iran’s Islamic Revolution anniversary), there exists a victory within the day's specific circumstances, context, and with its own specific results;
With the Almighty God’s mercy and presence of tens of millions [pro-revolutionary] Iranian demonstrators, this 22-of-Bahman’s anniversary is a beginning to the Islam’s worldwide revolution and rule of justice in the world.

Mahmoud Ahmadinejad , President of the Islamic Republic of Iran

إنذار للعالمين!
لِکُل ۲۲بَهمَن (ذِکرا ثورة الإسلامیة ایران) یَکُون فَوزٌخاصٌ بهي في شرائطة و مَکانِة و زمانِة و بحصیلةٌ خاص؛
وَ فی هذة العام بفَضل الله و بــِحضُور مَلایین مِن الشَعب الإیراني سَـیَکون مَبداءً لِتَمهید ثورة عالمیة الإسلام و حکومة العِدالة عَلي عالم.

محمود أحمدي نجاد ، رئیس جمهوریة إیران الإسلامیة

هشدار به جهانیان!
هر 22 بهمن یك پيروزي مختص به خودش است ، در شرايط و مكان و زمان خاص و دستاورد خاص ؛
به فضل الهي اين 22 بهمن با حضور ده ها ميليوني ملت ايران سرآغاز انقلاب جهاني اسلام و حاكميت عدالت بر جهان است.

محمود احمدی نژاد ، رئیس جمهور اسلامی ایران

5 بهمن 1388 - 12:51

من : استاد از وقتی دکتر علی محمدی ترور شد نگرون سوء قصد به شماییم

دکتر : گر نگه دار من آنست که من میدانم...

من : خب این چه وضشه آخه! بره آقای "کــ..." که جز خندوندن ملت و خسارت به مملکت هیچ خاصیتی نداره یه تیم خبره حفاظتی میزارن!  اما امثال شما که مغز و عصبهای مملکتید انگار نه انگار   تازه از طرف دستگاه اطلاعات دشمن هم زیر ذره بینید!

دکتر : "چرا میخواید در باغ شهادت را به روی ما ببندید"

من : استاد ، مملکت هنوز به شمع وجود شما احتیاج داره ، باید بمونید و جهاد کنید.

دکتر : تا شماها هستید به ما پیر پاتالا! نیازی نیست

من : اُهُم  استاد ترور نشم؟!

دکتر : آخ جون

من :

     این دیالوگ مقدمه ای باشد برای یک پست جامع درمورد حضرت استاد دکتر حسن عباسی ملقب به استراتژیست ارشد ایران ، مغز راهبردی جمهوری اسلامی ایران ، دانشمند علم سیاست ، کسینجر جهان اسلام ، پرفسور علوم استراتژیک و ... ، از سوی محافل فکری، دانشگاهی و مراکز سیاسی غرب.

9 دى 1388 - 12:46

در همین رابطه مطالب زیر را از دست ندهید:

 [این مطالب قبل از انتخابات خرداد88 در دسترس بود، لیکن پس از مقاله جدید استاد سروستانی (زنگ تاریخ جدید) و نقطه طلایی مقاله "فتنه‌گري‌هاي اخير، حاصل و محصول «كارخانة شيطاني فراماسونري جهاني» است. روزي كه پرده‌ها بالا رود، معلوم مي‌گردد كه هر يك از سران فتنه اعضاي كدام يك از لژهاي ماسوني‌اند" در تایید این گزارشها ، احساس وظیفه کردم جهت توصیه به قرائت]

          ۱ - شهید آیت ، میرحسین موسوی و فراماسونری
          ۲ - سخن آخر : سران فتنه و لژهاي ماسوني
          ۳ - پرونده جنبش سبز ماسونی
          ۴ - ردپای فراماسونها در تبلیغات
          ۵ - فراماسونری چیست؟         
          ۶ - تالیف پژوهشی وزین از استاد خادم الامام در رابطه با فراماسونری
تکمیلی:
          ۷ - بیلدربرگ، دولت نامرئی جهان
          ۸ - عبدالکریم سروش (تئوریسین جریان موسوم به اصلاحات) و بیلدربرگ
          ۹ - سید محمد خاتمی و بیلدربرگ ؛ "لینک این مقاله پژوهشی به خاطر عدم اطمینان از صحت مطلب حذف گردید."

          * مقالات روشنگر و مهم دیگر نیز انشالله در وقت خود منتشر خواهند شد.

27 آذر 1388 - 12:42

   چندی بر قرائت رسالات الاشراقیة شهاب الدین سهروردی مداومت نمودم، ابتدا در اتمام آن تعجیل کردم، حال که منظور حاصل شد شوق زاید الوصفی سوی قرائت چندین باره آن متمایلم میکند و چون مجدد به قرائت آغاز میکنم باز تعجیل در به پایان بردن میکنم و چون پایان یابد شوق تجدید و....

اکنون چون تشنه ای بر کرانه نیل درمانده ام و در تاملم که آخر این چه حالت است؟!

 

     در فصل ششم از رساله "لغت موران" داستانی بس دقیق و شگرف و رمز آلود آمده که با دخل و تصرف چکیده آنرا اینگونه نقل به مضمون میکنم:

 

     «خفاشی چند را با حربا (سمندر یا آفتاب پرست) خصومت و مشاجره بدان حد رسید که خفافیش (خفاشها) اتفاق بر ربودن و آزار حربا کردند تا سیاستی بر وی برانند و انتقامی کشند.

 

     چون شب سایه ظلمت بگسترد حربای مسکین را به تعاون در کاشانه ادبار (تاریک و پست) خود کشیدند و محبوس بداشتند. از پس آن به شور نشستند که طریق تعذیب حربا چیست؟ پس از آن که همه بر قتل حربا اتفاق کردند ، رایشان بر آن گرفت که هیچ تعذیب بدتر از مشاهدت آفتاب نیست! خفافیش قیاس بر حال خویش می کردند و او را به مجاورت آفتاب تهدید میکردند، حال آن که مسکین حربا آرزوی این نوع تعذیب و قتل میکرد.

 

     چون آفتاب آمد او را از خانه نحوست و تاریکی خود به در انداختند تا به شعاع آفتاب معذب شود، حال آنکه آن تعذیب احیاء وی بود. "لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون، فرحین بما آتیهم الله من فضله" »

     خوشا منصور که بانگ میزد:

اقتـلـونی یـا ثـقـاتـی       ان فی قتلی حیاتی
و حیاتی فی مماتی       و مماتی فی حیاتی

 

"لو علم الغافلون بما فاتهم من لذة العارفین لماتوا کمدا"

 

      ترجمان این حکایت در عاشورا:

" ما رأیتُ الا جمیلا "

12 آذر 1388 - 12:25

 ایا صوفیا ، سلطان احمد ، میدان هیپدروم

 

     از آکسارای به سمت انتهای خیابان اردو (Ordu) که برید بعد از میدان بیازیت یه محوطه وسیع هست که مهمترین اثار باستانی و توریستی استانبول در اون قرار دارد. شمال محوطه: مسجد ایا صوفیا، جنوب محوطه: مسجد سلطان احمد و میدان هیپدروم ، شرق: محوطه کاخ توپ کاپی ، مرکز محوطه: پارک و فضای سبز زیبا.

 

9 آذر 1388 - 10:11

از وقتی یادمه میگفتن ملت ما صاحب تمدن ۲۵۰۰ ساله هست ! قربونش برم !

اما این چه تمدنیه که بعد این همه سال، هنوز فرهنگ تشکیل یه صف نونوایی از توش درنیومده؟ (صف نونوایی نمونه ای از خروار)

با بوق و کرنا کردن تمدن ۲۵۰۰ ساله کی رو میخایم گول بزنیم؟ کی رو میخایم راضی کنیم؟ خودمون رو؟

 با ادعا، غرور کاذب، خودبرتر بینی، شعار و غیره ؛ فرهنگمون مترقی میشه یا ساخته میشه یا غنی میشه؟! کدومش؟!

«سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است. مولا علی(ع)»

19 آبان 1388 - 10:02

     میگویند خان یکروز خورشت بادمجان میخورد ، خوشش آمده بود و شروع کرد به تعریف که عجب غذای خوشمزه ای است این بادمجان! ، نوکر خان به وجد آمد و او هم شروع کرد به تعریف از بادمجان که : لذیذ است و مغذی و مفید و از منافع اش همین که رنگ رخسار را بازمیکند و مایه تناسب اندام است و ...

     اما گذشت تا روز دیگری که همین خان بادمجان خورده بود و دل درد داشت و نالید که عجب غذای مزخرفی است این بادمجان که نوکرباز به سخن آمد که بله این بادمجان بلای جان است و آفت کبد و چشم درد می آورد و ...

10 آبان 1388 - 9:58

    در تقاطع خیابان "آکسفرد" و "ادوار" در شهر لندن، "هاید پارک" قرار دارد. گوشه شمال شرقی این پارک محلی هست با شهرت جهانی به نام "سپیکرث کرنر Speakers' Corner" ، در فارسی میشه یه چیزی تو مایه های "پاتوق گفتگو" یا "پاتوق سخنوران"

     این گوشه یا پاتوق سالیان سال که عصرهای یکشنبه شاهد حضور جمع زیادی مشتاق به گفتگو ، بحث و مناظره درباره انواع موضوعات فکری ، اجتماعی ، فلسفی ، اقتصادی و مشکلات روز جامعه در آغوش خود هست.

30 مهر 1388 - 11:56

   دیروز چهارشنبه سری به نمایشگاه مطبوعات زدم.

     پر سر و صداها همشون بودند؛ رجانیوز ، فارس نیوز ، ایرنا ، ایلنا ، تابناک ، وطن امروز ، کیهان ، اعتماد ، ابتکار ، آفتاب و ...

     در حاشیه نمایشگاه، پروفسور حمید مولانا -مشاور رئیس جمهور- و دکتر فواد ایزدی -دبیر بخش بین الملل خبرگزاری ایرنا- نشستی با عنوان "سفرهای رئیس جمهور به نیویورک از منظر دیپلماسی عمومی" داشتند.

     بعد از این نشست ارادتمون به پرفسور مولانا مضاعف شد. از دقت به ریز مسائل و دقت در بیان ایشون شگفت زده شدم!  ایشون موسس رشته ارتباطات بين‌الملل و بخش مطالعات عالی ارتباطات جهانی در دانشگاه آمریکن واشینگتن مباشند. ۴۰ سال تدریس در معتبرترین دانشگاه های آمریکا و جهان  و تربیت بیش از ۱۵۰ پرفسور تراز اول در سطح جهانی چیزی نیست که به سادگی بشه از کنارش گذشت! هرچند اخیرن عده ای از سیاسیون "کوته عقل" و "لافهم" از سر حسادت این تجربه عظیم، علم و تیز بینی ایشون رو به باد استحضاء گرفته اند! در نگاه اینان، هرچقدر اوج بگیری کوچکتر میشوی!!!

     سادگی و بی تکلفی ایشون خیلی جالب بود؛ یه کیف عهدبوقی (قدیمی و کهنه) ، بدون هیچ گونه قشون، راننده، همراه یا امثال اینا. درست مثل دکتر قمشه ای. به راستیکه تواضع ثمره علم و فهم واقعیست... بعد از نشست که پرفسور تنها توی حیاط داشتند میرفتند محض ریا یه عکس یادگاری باهاشون گرفتم

    کلیک کنید: "حتما این گزیده رو هم درباره پرفسور مولانا بخونید"

     بیشتر زمان نشست رو با تلفن همراه ضبط کردم. بحثهای مطرح شده همگی نو و جذاب بود طوری که بیشتر خبرگزاری ها اونجا بودند ولی  صحبتهای پرفسور اغلب سانسور کرده پخش شد!

 

     در قسمتی از نشست پرفسور به بیان مشاهدات شخصی خودشان از تواناییهای جالب و خاص دکتر احمدی نژاد در سفرهای طولانی ، پرکاری، مصاحبه های سنگین و پی در پی و ... پرداختند.

     قدرت بیان وسخنوری دکتر احمدی نژاد یکی از این توانمندی ها بود که بهتره خودتون با صدای پرفسور گوش کنید:

 

23 مهر 1388 - 12:55

   درود بر ایران

     "اگر رنج خوندن کشیدید انتقاد فراموش نشود"

پرواز به استانبول و هتل

     بعد از پیگیری آژانس های مختلف، با آژانسی که اعلام کرد پرواز ساعت 14:30 دارند قرارداد بستم. بعد از دو روز که بلیط رو دادند نوشته بود پرواز ساعت 21:45! روز حرکت اطلاعات آنلاین فرودگاه  زده بود 22:30 بدون تاخیر! منم بعد از تشریفات و چک آوت و این چیزا ساعت 22 جلوی گیت هواپیما بودم. ساعت از وقت پرواز هم گذشت ولی یه فرقون هم جلوی گیت پارک نکرد چه برسه به هواپیما. تو دلم گفتم خدا بخیر کنه هواپیمایی که سقوط نمیکنه از طلوعش پیداست!

     نیومد و نیومد تا داد همه درومد.. ساعت 23:30 مامور گیت اومد گفت هواپیما جلوی گیت نمیات، حالا تو فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) که پز مدرن بودنش گوش فلک کر کرده باید به سبک عهد قرقیزمیرزا با اتوبوس مسافرین رو ببرند تا جلوی هواپیما و بعدشم لابد نردبوم!

     این اول کمالات شرکت معظم! هواپیمایی بود، ملت با اهل و عیال از اتوبوس پیاده شدن و تازه با سکانس کمدی کلاسیک فیلم مواجه شدن.. هواپیمایی که قرار بود بوئینگ باشه توپولف از آب درومد!!! همه مسافرین میخواستن اعتصاب کنن..

     و نظر کیف کان احوال المسافرین..

    خلاصه حدود 12 شب حرکت کرد، منم اشهدم خوندم و برای مبارزه با ترس یه تسبیح ذکر "سقوط" فرستادم بلکه ملکه ذهنم بشه..

     حدود 3 ساعت رو هوا بودیم. ساعت 3 به وقت تهران، 1:30 به وقت استانبول، فرودگاه آتاتورک.

     توی سالن فرودگاه راهنماهای توریستی مستقر هستن و به محض فرود هواپیمای خارجی آماده راهنمایی میشن. با یکیشون گرم گرفتم ، عربی و انگلیسی رو از بر بود.. اسمش یه دنیا اتحاد داشت ، "عمر علی" .گفت از پدری سنی و مادری شیعه هستم.

     "آژانس اتومبیل کرایه" اونجا هم "آژانس" گفته میشه که داخل سالن فرودگاه دفتر داشت.

     خیابونهای خلوت نصف شب، اتوبان لب دریا، گلکاری جدول کاری و نور پردازی های چشم نواز، آسفالت عین آیینه (نشیمن گاه مبارک دلتنگ چال چوله های تهران!)

     به خیال خوشمزه خودم از تهران با یکی از هتلها برای رزرو نامه نگاری کرده بودم؛ رفتیم اونجا، گفتن به ایمیل ها ترتیب اثر نمیدیم!

     ساعت 4 شب، یه تن خسته، یه چمدون تو صندوق عقب، راننده تاکسی دربه در دنبال اتاق خالی در هتلهای شلوغ مرداد ماه.. نگران راننده نباشید، بعد از پیدا شدن اتاق خالی از خجالت جیبم درومد اساسی! هتل 3 ستاره کافکاسیا (Kafkasya) منطقه آکسارای. کیفیت اتاق، لابی واقعا خوب بود، در حد هتلهای ۵ ستاره مملکت خودمون (تفسیر: هتلهای 5 ستاره ایران در حد هتلهای 3 ستاره ترکیه!). ولی نمیدونم چرا راه پله و راهرویی داشت کانهو تونل وحشت! نمیدونم اگه کسی تو یکی از اتاقهای این راه روهای پیچ درپیچ روبه قبله میشد تا صد سال کسی میفهمید یا نه! همون یه شب مجبوری همونجا صبح کردیم، 35 دلار.

     در قسمتهای بعد، با عکسهایی مفصل و ناب ازتون پذیرایی میکنم.

     باید کوتاه تر نوشت، اینطوری میشه مثنوی ۷۰ من کاغذ و کسالت آور. قسمت های بعد رو خلاصه تر مینویسم...

17 مهر 1388 - 13:52

امروز سه تارم افتاد شکست ... بره همیشه گذاشتمش کنار

یاد این آیه کریمه افتادم : "ما تسقط من ورقة الا یعلمها : هیچ برگی نمی افتد مگر آنکه او آگاه است"

آی آدما!

هیچ برگی از هیچ درختی سقوط نمیکند مگربه خواست او، چه برسه به سه تار! خبر ازین مهمتر؟

 

3 مهر 1388 - 11:27

مردم چنانند که ابو سعید میگوید:

گاهی چندان حرمت و قبول پدیده آمد از خلق، که مریدان می آمدند و توبه میکردند و همسایگان نیز از حرمت ما خمر نمی خوردند تا چنان شد که پوست خربزه ای از دست ما افتادی به قیمت بیست دینار می بخریدند.

همین مردم چندی بعد به گفته ابو سعید چنان بودند که:

هرکه ما را قبول کرده بود از خلق، رد کرد تا چنان شد که به قاضی شدند و به کافری ما گواهی دادند و به هر زمینی که ما را آنجا گذر افتادی گفتندی که از شومی این مرد درین زمین نبات نروید.

هرچند ابوسعید این ها را آزمون حق میدانست اما واقعیتی بزرگ است که به قبول و رد اکثریت خلق نباید بها داد و بر اثر ایشان نباید رفت.

چنان که در کلام خالق بارها آمده است:

<اکثرهم لایعقلون، اکثرهم لایشعرون، اکثرهم لایتفکرون، اکثرهم لایهتدون>

24 شهريور 1388 - 15:24

طرز تهیه‌ی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زاده‌ها، پول‌دارها، گردن کلفت‌های آفرقا، آسیا و... را می‌آوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را می‌چرخاندیم. لباس‌هایشان عوض می‌شد، روابط اجتماعی تازه یاد‌ می‌گرفتند، کت و شلوار می‌پوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد می‌گرفتند، یک ازدواج اروپایی می‌کردند یا به شکل اروپایی ازدواج می‌کردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را به‌وجود می‌آوردیم و اینها را می‌فرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما می‌هراسیدند، آدم ندیده بودند...

صفحات