عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

php
cck

جرقه نوشت

  • 16 خرداد 1399 - 10:26
    تا حالا درون و جان خود را  گودبرداری کرده‌ای؟
    به چه رسیده‌ای؟
    درست و با حوصله که کلنگ بزنی
    به زلال ِ لایتناهی میرسی ...
     
    شروع به کندن کن
    خیلی دیره
     
  • 16 خرداد 1399 - 8:53
    جانت را با ریسمان محکمی به مبداء و مقصد عالم متصل کن تا هیچ زلزله و خبر و مهابتی آشفته‌ات نکند. هیچ خبر خوب و بدی در عالم نیست. عالم برون همه انعکاس درون تو و جزئی از جان تو و تو انعکاس وجود اویی.
    هو الاول و الآخر ...
  • 16 خرداد 1399 - 8:52

    دستی که گهواره زمین را تکان میدهد قصدش بیدار کردن خفتگان است. وقت بیداریست.

  • 16 خرداد 1399 - 8:50
    «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»
    تا از دوست‌داشتنی ترین‌ها داشته‌هاتون نبخشید، خیر عظیم عالم را نخواهید چشید!
     
    «وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»
    خدا خبر داره از چی می‌بخشید...
     
    Never will You attain the good until you spend from which you LOVE
     
    القرآن الکریم/آل‌عمران
    Al-Quran/AlImran
  • 16 خرداد 1399 - 8:39
     
    ⚡️ سبک کنید تا زودتر برسید
    اندوخته‌ها را
    اسباب زندگی را
    حرص و طمع را
    بار گناهان را
    فکر و روح را
    اعتبارات موهوم را
    حتی شکم را
    سبک که شدی
    ساحل نجات را نشانت می‌دهند
    زود میرسی
    به همه چی
    خیلی زود
     
    «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»
    امیرالمومنین علی علیه‌السلام
    نهج‌البلاغه/خطبه۲۱
  • 16 خرداد 1399 - 8:36
    آرامش را در برون نخواهی یافت
    آرامش درون توست
    همان جا که از همه‌ی برون بزرگتر است
    همان جا که نقطه انقطاع تو از هیاهوهاست
    همان جا که پنجره‌ها به
    سرزمین حقایق باز می‌شوند
    برای تماشای خدا
     
    «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
  • 16 خرداد 1399 - 8:32
     
    حفره قبر افکار و نیت‌های ماست که نه بعدا هم اکنون در آن‌ها دفن شده‌ایم.
    هشیار باش!
    خود را در چه دفن کرده‌ای؟
  • 16 خرداد 1399 - 8:29
    ⚡️ با کودک زلال درونمان چه کردیم؟
    فطرت الله الذی فطر الناس علیها ...
  • 16 خرداد 1399 - 8:27
     
    ⚡️ حقیقتِ نفس ما نه تنها از تمام هیاهوی عالم عظیم‌تر است بلکه در ظرف زمان نیز نمی‌گنجد و فراتر از زمان همچون یک ناظر بیرونی بر تمام گذشته و حال و آینده سیطره دارد. اگر زمان و مکان ما را اسیر کرده‌اند، فطرت ما تا آخرین لحظه در جستجوی راهی به حقیقت و نور در کنکاش است.
  • 16 خرداد 1399 - 8:23
     
    اینقدر ندویید!
    هرجا هستید خبر همونجاست!
    مکس کنید و به درون خودتون سفر کنید.
    درون شما از تمام دنیای بیرون بزرگتر است.
    تمام دنیای بیرون خلاصه‎ و انعکاسی از درون شماست.
  • 28 آذر 1398 - 5:24
    خیلی زیاد باید کتاب خواند تا بدانیم هیچ نمیدانیم و از توهم دانایی نجات یابیم.
     
  • 15 مهر 1398 - 6:48

    قیمت آدمها به هیاهوی اطرافشون نیست

    بلکه به عمق ارتباط درونی آنها با مبدا و مقصد عالم هست.

     

  • 26 شهريور 1398 - 8:16
    الهی! گویند که کودکان سرگرم بازی‌اند؛ مگر بزرگسالان در چه کارند! که همه‌اش بازیچه است: 
    "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ" حدید/۲۰
  • 29 تير 1398 - 8:12

     میشد که نباشم و حالا که هستم باید همونی باشم که به خاطرش هستم.

    همین. هیچ حرف اضافه‌ای لازم نیست. #لب_کلام
  • 7 ارديبهشت 1398 - 6:03

    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم ...

     

  • 11 خرداد 1395 - 8:37
    فرقی نمیکند کجا هستند. در لباس پزشکی و پرستاری، در منسب قضاوت، نماینده مجلس، کارمند اداره یا مهندس ساختمان یا نانوا و بقال و جای دیگر. وقتی وجدان عمومی جامعه ای در خواب یا خلسه یا چُرت باشد، خروجی های آن در سمت های مختلف، با درصدهای کم یا زیاد بیمار خواهند بود. بیماری هایی مثل بی وجدانی، بی مسئولیتی، دلزدگی از وظایف، بی تفاوتی، منفعت طلبی شخصی یا خانوادگی یا باندی و حزبی.
    این است که دیگر لازم نیست بگوییم مثلا برخی از قشر پزشکان بی وجدان هستند یا برخی قضات فاسد هستند. این بی وجدانی و فساد پودر یا  ادویه ای است که بر آن جامعه  پاشیده شده و در بخش های مختلف نمود خواهد داشت. لذا اگر در چنین جامعه ای به هر جایی مراجعه کردید و کم کاری و اهمال و بی مسئولیتی دیدید نباید تعجب کنید. بلکه باید ریشه های این بیماری ها را کشف کرد. ریشه هایی مشترک در اقشار مختلف.
  • 21 ارديبهشت 1395 - 7:02
    قول نفتی دنیا هم پایگاه اینترنتی خود را با دروپال پیاده کرده است.
    Total.com
  • 11 ارديبهشت 1395 - 8:24
    شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه میگیرد از لحظه ای است که می‌فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی، بزرگتری.
    بزرگتری، چون آنها به تو ختم شده‌اند. تو میوه‌ی این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ برگشت نخواهی کرد.
    » مرحوم استاد علی صفائی حائری/کتاب حرکت/ص20
  • 1 ارديبهشت 1395 - 10:28

    روزنامه ایندیپندنت انگلیس بعد از بیش از یک قرن چاپ، با دنیای کاغذی خداحافظی کرد و به نسخه آنلاین اکتفا نمود.

    راهبری نسخه آنلاین این روزنامه در این آدرس independent.co.uk را نرم افزار دروپال به عهده دارد.

  • 22 آذر 1394 - 20:36

    بنده پیر خراباتم که درویشان او
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

  • 26 مرداد 1394 - 6:31

    سلام بر آفتاب عالم تاب
    سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
    سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
    حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟

  • 26 ارديبهشت 1394 - 15:35

    واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
    الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
    ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...

  • 20 اسفند 1393 - 15:36

    فروختم. همدم جاده های پیچ در پیچ آفاق و انفس را...
    #سالارجاده‌ها

  • 28 بهمن 1393 - 15:38

    توحید یعنی تجمیع اهداف و نیت‌ها در نقطه اوج.

  • 28 مهر 1393 - 22:32

    چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
    شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
    آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
    خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...

  • 21 مهر 1393 - 12:34

    دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگی‌ها رهیده اند.
    آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمی‌بینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
    بوی عشق را فقط از جیب می‌شنوند و با رایحه ثروت مست می‌شوند... :)

  • 29 مرداد 1393 - 9:01
    پورتال جامع دانشگاه آکسفورد که اخیرن رونمایی شد از بستر نرم افزاری دروپال Drupal بهره میبرد. قدرت بلامنازع دروپال در تسخیر بسترهای نرم افزاری تحت وب رو به افزایش است. ده ها نرم افزار بزرگ و اساسی در سازمانهای داخلی و خارجی در حال انتقال به بستر دروپال هستند. این روند رفته رفته قدرتهای سنتی مثل Liferay را به بیرون از گود هدایت میکند. خیر است انشالله!
     
  • 5 خرداد 1393 - 5:14

    میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.

  • 23 دى 1392 - 7:07

    ملا علی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد:
    شیخ فرمودند :
    مرنج و مرنجان !
    آخوند عرض کرد :
    مرنجان راحت است، مرنج را چه کار کنیم؟
    شیخ فرمودند :
    خود را کسی ندان!

  • 19 دى 1392 - 21:59

    روشنفکر در دوره ما یعنی
    ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
    به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.

  • 19 دى 1392 - 19:53

    تو یه خیالی
    عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...

  • 15 دى 1392 - 20:33

    خدایا! ضامنُ بکش...

  • 11 دى 1392 - 11:23

    ما روی این کره خاکی که زمین می‌نامندش، همگی همسایه‌ایم.

  • 4 آبان 1392 - 15:40

    از وقتی آمدی همه فصلها بهار شد.

  • 30 مهر 1392 - 0:12

    ما پایتخت‌نشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
    خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
    ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
    ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
    اولین مخاطب این نوشته: خودم.

  • 11 مهر 1392 - 1:12

    باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.

  • 8 مهر 1392 - 6:51

    من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.

  • 22 ارديبهشت 1392 - 16:24

    در بک‌گراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموخته‌ام و کوچ را به خاطر سپرده‌ام.
    و دریافته‌ام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابه‌جایی ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر است.
    پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچه‌ای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
    و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.

  • 5 اسفند 1391 - 19:02

    مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
    » شهید سیدمرتضی آویني

    * خواب و خور و پوش و كُن!

  • 6 بهمن 1391 - 15:12

    در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
    خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
    قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
    محمد.ص
    خمینی ره
    علامه طباطبایی
    و و و ...
    هیتلر
    صدام
    و و و ...

  • 2 بهمن 1391 - 20:58

    مژده دهید مژده دهید یار پسندید مرا

  • 22 دى 1391 - 5:40

    آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا می‌کنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمده‌ام که چه!
    ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
    کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
    اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
    البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
    پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «خانواده من» میچرخد. لااقل این اواخر شدت و غلظت این «من» ها بیشتر شده است.
    پروردگارا! به تو پناه میبرم از جانور بودن.

  • 17 دى 1391 - 20:55

    خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
    حس ترحم دارم به اینجور موجودات.

  • 11 دى 1391 - 18:50

    امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.

  • 8 دى 1391 - 13:52

    اگر كوه‏ها از جاى كنده شوند تو پا بر جا باش،
    دندانها را روى هم بفشار،
    جمجمه ‏ات را به خدا بسپار،
    قدمت را چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار،
    چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز
    و بدانكه پيروزى و یاری از جانب خداوند است.

  • 7 آبان 1391 - 15:04

    هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
    هم بخش اعظم سرمایه‌اش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
    نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
    حرام اندر حرام اندر حرام!

  • 8 مهر 1391 - 19:10

    وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
    در پاسخ چند کشیده‌ی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسی‌اش؟

  • 7 مهر 1391 - 5:57

    هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!

  • 29 شهريور 1391 - 19:36

    باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟

  • 24 شهريور 1391 - 13:50

    زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریه‌ای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.

28 آذر 1398 - 5:26
کسی که در مسیر شناخت خود و ظرفیت‌های خود حرکت میکند رفته رفته نسبت به ثانیه ثانیه عمرش حریص میشود و زمانش را به سادگی و ارزانی معامله نمیکند. اگر میتوانست حتی خواب را بر خود حرام میکرد تا حداکثر استفاده را از فرصتِ بودن داشته باشد؛ و این نیست مگر به سبب شناخت عظمت دارایی‌ها و استعدادها و عظمت مقصد و دوری راه ...
البته این موضوع نه تنها بدور از استرس و هیاهو و جنجالی که آدمهای مثلا مهم و گرفتار دارند اتفاق میافتد، بلکه همراه با آرامشی عمیق و حرکتی شتابان در درون است.
مثالش را میتوانید در آخرین نیایش‌های شهید چمران با جسم و پاهای خود ببینید که چطور با پاهایش سخن میگوید که این همه به من لطف کردید و خسته‌تان کردم این لحظات آخر نیز با من همراهی کنید و بعد از آن دیگر به آرامش و استراحت ابدی خواهید رسید...
28 آذر 1398 - 5:23
می‌شود تمام ویتامین‌ها، آنزیم‌ها، هورمون‌ها، مواد تشکیل‌دهنده و ورود و خروج مواد غذایی به بدن را اندازه‌گیری کرده و به همراه روابط و ضریب اثرگذاری آنها برهمدیگر روی یک دیاگرام و فرمول کلان پیاده سازی و به توسط آن تاحدود زیادی سلامتی و طبع سردی و گرمی و اخلاط اربعه و بسیاری از خلق و خوهای وابسته به شرایط شیمیایی بدن را پیش بینی و شبیه‌سازی کرد. مواثرهای مختلف و جدی دیگری مثل محیط، تحرک، وراثت و دی‌ان‌ای را هم می‌توان به این دیاگرام کلان اضافه نمود و تا حدود زیادی حتی چهره را شبیه‌سازی نمود.
بدن انسان قابلیت شبیه‌سازی با فرمول و محاسبات را داشته و بستر ریاضی دارد و با کم و زیاد نمودن مواثرها و متغییرها در این فرمول ِ کلان می‌توان تغییرات و اندازه‌ی تاثیر هر متغییر را مشاهده نمود. دور نیست که وقتی به دکتر می‌رویم همچون مکانیکی یک فیش به شما وصل کنند و به اصطلاح مکانیکها دیاگ بدن را پرینت بگیرند. یک چیزی مثل همان آزمایشهای فعلی اما بسیار پیشرفته‌تر.
البته مواثرهای متافیزیک ِ کلان با ضریب اثرگذاری بالا هم هستند که روی فیزیک بدن اثر دارند و بحثشان جدا است. متافیزیک بر فیزیک و محسوسات اثر دارد و بالعکس‌. اما برای استخراج فرمولهای آن شرط اول دسترسی به متافیزیک است. همان فرمول کلان فیزیک و شیمی بدن و شبیه‌سازی آن خود یک ابرپروژه جهانی است.
مهم اینکه نقطه‌ی تلاقی پزشکی و ریاضی و تکنولوژی و کامپیوتر و روانشناسی و فلسفه و عرفان همان جاییست که جرقه‌های شگرف در انسان شناسی در ابعاد مختلف و روش‌های آن ایجاد خواهد کرد. از جدایی این رشته‌ها هرچه هم باشد چیز زیادی حاصل نخواهد شد. یک کلان رشته مطالعاتی برای تلفیق یافته‌های همه این رشته‌ها با محوریت انسان، اکتشافات تعیین کننده و متحول کننده خواهد داشت. انسان و شناخت وی محور همه خلقت و مهمترین رشته است. همان چیزی که تعبیر به معرفت نفس می‌شود. این نقطه تلاقی ِ علوم نقطه‌ی اَبَرجرقه‌های متحول کننده عالم خواهد بود و سرنوشت علم بشر در آن رقم خواهد خورد.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
28 آذر 1398 - 5:22
 گیرما این است که خودمان را نشناخته‌ایم. ما داریم دراین دنیا خودمان راخرج میکنیم و بیخیال هم هستیم‌‌‌ درست مثل کسی که در شب یک چک ارزشمند را به خیال این که کاغذ است روشن کند تا یک قِرانی اش را پیداکند، صبح میفهمد چیزی را شمع راه رسیدن به یک قِرانی کرده است که یک میلیارد ارزش داشته است.
 استاد صفائی حائری»
 
 درست مثل این بنده خدا که آنقدر سرگرم بستنی و جذابیتش شده که از آب شدن خودش و عُمرش غافل مانده! اما افسوس خوردن برای عُمر ِ آب شده، وقتی فرصتها و استعدادها از دست رفتند چه حاصلی جز حسرت دارد؟
برای همین اسمش را #یوم_الحسره گذاشته‌اند.
18 مهر 1398 - 9:50

سبک زندگی اربعینی همان سبک زندگی اوج بلوغ بشریت است پس از ناامیدی از همه سبک‌ها. همان سبک زندگی آرمان‌شهر پس از ظهور منجی ِ بشر.
یعنی سبک زندگی که همه با هم مهربان و متحد، از تمام وابستگی‌ها و آرزوهای کوچک و بزرگ چشم می‌پوشند، سلائق و اختلافات را کنار می‌گذارند و به هم یاری می‌رسانند برای رسیدن به انسان کامل و شبیه شدن به او. یعنی جان و تن و همسر و فرزند و همه سرمایه‌ها فدای راهی که من و ما را به اوج می‌رساند. همان جایی که انسان کامل ایستاده است و مرا به آن می‌خواند. در این مسیر همه چیز فداکاری است و از خودگذشتگی. همه خدمات رفاهی برای آسایش مرکب ِ تن رایگان است. اصالت با روح و معنویت است و تنها پس انداز ارزشمند، عمق رابطه‌ی درونی با مبداء و مقصد عالم. آنقدر همه مشغول تلاش هستند برای رسیدن و رساندن که فضا برای نفوذ و بروز شیطان و آلودگی و گناه بسیار تنگ است.
سبک زندگی اربعینی یعنی حجت خدا و امام مقدم است بر همه چیز به خاطر رسیدن و رساندن به درجه‌ی او در دو روز فرصت ِ سواری بر مرکب تن. سبک زندگی اربعینی به زودی سبک زندگی قالب در کره‌ی خاکی و فراتر از آن خواهد بود ان‌شالله.

انهم یرونهوا بعیدا و نراه قریبا...

15 مهر 1398 - 7:52

هفته پیش در لابه لای اخبار متوجه شدم که خانه‌ای قدیمی در کوچه پس کوچه‌های بازار تهران به واسطه بازیگوشی‌ها و  تفکرها و نفس کشیدن‌هایش در آن چهارچوب، تبدیل به موزه شده است و همین خبر کافی بود تا همان عصر اندرپی مقصود با پای جان رهسپار آنجا شوم. بله. خانه‌ی پدری. پدری که با یک دستگاه نساجی و دسترنج حلال زمینه‌ی پرواز اندیشه‌های وی را تا ماورای مُلک و خاک فراهم کرده بود. بعدها از همین منزلگاه تمام آرزوهای اهل زمین را شُخم زد و در مُنتها درجه‌ی مقام علمی و جایگاه اجتماعی و اقبال دنیا با همه زرق و برقش در مهد تمدنی که چشمها را خیره میکند، از چشمه‌ی عشق وضو ساخت و چهار تکبیر بر همه عالم زد! ساده اینکه تار و پود را به پای عشق معامله کرد. و این راز بقاست. چمران فراتر از اسطوره‌هاست...

8 مهر 1398 - 11:36
ممکنه در مسیر حرکت به نقطه‌ای رسید که جاده‌ها پایان می‌پذیرند و کسی قبلا از آنجا عبور نکرده باشد. مگر تک و توک آدمهایی در هر شهر یا روزگار که رد پایی محو از خود برجای گذاشته باشند و عبور کرده باشند. و این جدایی و دورافتادگی از خیل دیگران به واسطه‌ی فاصله‌ای باشد که به سبب رکود دیگران و حرکت شما رخ داده باشد. رکود زیر سقف آرزوها و روزمرگی‌ها؛ و حرکت با شتاب افزایشی ِ ناشی از اختلاف میدان ِ دید با ساکنان مرداب ِ عادتها!
 از آنجا به بعد دیگر یا باید همزمان هم در سنگلاخها به پیش حرکت کنیم و هم به میزان وسعمان در پس ِ خود جاده‌ای بسازیم برای رهگذران احتمالی ِ این مسیر در آینده؛ یا اینکه همچون رهگذران قبلی، ردی بر سنگی بیش نگذاریم و به پیش رویم.
آری! باید آماده بود. حتی برای وقتی که جاده‌ها به پایان میرسند اما حرکت و مسیر هنوز جاریست ...

 

7 مهر 1398 - 11:33
دنبال یک سوژه جدید می‌گردم برای کنکاش و ماجراجویی و اکتشاف. یک موضوع فوق العاده که آنقدر کشش داشته و اسرارآمیز باشد که بتواند جذبم کند.شاید به قول آدمها بتوان گفت سرگرمی. اما نه ازجنس سرگرمی آدمهای دور و برم.
سالهای زیادی می‌گذرد از آن موقع که رفته رفته به گونه‌ای شد که به ندرت سوژه‌ای برایم آنقدر جذاب بوده باشد که بخواهم برایش وقت صرف کنم یا درباره‌اش صحبت کنم و از همین باب سوژه‌هایم را با نهایت وسواس انتخاب کرده‌ام. نجوم، تلسکوپ، آسمان و اعماق ژرف کیهان. کامپیوتر، محاسبات، منطق و برنامه نویسی. سفر و زمین نوردی. ربات و هوش دستوری. این روال از آن قدیم قدیم ها که نوجوان بودم شروع شده بود. در جمع همسالانی که همه درباره مثلا انواع ماشین یا تیم‌های ورزشی یا موضوعات روتین و تهوع آور صحبت می‌کردند با یک حس دلسوزی به دنیای کوچکشان، آنها را ترک می‌کردم.
اما حالا در کنار سالها کنکاش و پرس و جو درباره گمشده، و حس انرژی بی‌پایان و کشش روز افزون و نو به نو به سوی یک حقیقت محض در عالم، و یک شادی و نشاط عمیق درونی، انگار می‌خواهم در کنار ده‌ها و صدها کتابی که بهترین مونس سالهای عمرم بوده‌اند و در صفحه به صفحه‌ی آن‌ها دنبال سرالاسرار عالم بوده‌ام و هنوز هستم (به قول حافظ شیرازی: جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم) و در کنار لحظات نابی که روز و شب در امواج تفکراتم غواصی میکنم، در کنار همه اینها احساس میکنم که یک سوژه جدید می‌خواهم و آبی برای یک عطش با جنس و طعم جدید میپویم.
از طرفی اندیشه‌ی بیش از حد لازم در موضوعات بیزینسی و تکنیکال و روشهای جدید کسب درآمد و اصطلاحات قلمبه و توهم ساز تجاری و تکنولوژیک هم دیگر ارضایم نمی‌کند. مهم نیست که چه رقمهایی می‌آیند و می‌روند. شاید هرکس به فراخور غریبگی، چیزی بگوید. یکی بگوید از شکم سیری است و دیگری بگوید عقده‌ی نداریست. شاید هر دو را چشیده‌ام و اکنون هیچکدام نباشد. لقمه‌های چرب، چرب‌تر بشوند که چه؟ و حساب و سود زیانی که با هزار توجیه باز هم در آخر چیزی جز رنگین‌تر شدن سفره و مرکب نباشد را میخواهم چکار؟ آن پدربزرگ و جد اندر جد من که خیلی هم خود را مهم میدانسته و اکنون معلوم نیست پودر کدام  استخوانش در میان کدام خاکها بر باد رفته است، برای کدام یک از ما فرق میکند که لقمه‌اش چرب بوده است یا نان را با ماست و نمک میخورده؟ اما اگرحقیقتی از مکتومات عالم را کشف کرده بود اکنون لابد می‌توانست در کتابی برجای مانده از خود، چراغی فرا راه یک جوینده روشن کند وخود را کماکان جاری کرده باشد. اما نصیحتم نکنید! نه اینکه بیکار بشینیم و تدبیر معاش نکنیم! منظورم این نیست. اما اندیشه مستمر و دیوانه وار در چگونگی افزایش طول صفرهای حسابهای بانکی چندش آور است. مگر به هدفی جسورانه و انتهایی به وسعت کشف یک حقیقت ارزشمند. در انتهای این کند و کاوهای معمولِ معاش محور، شما چه حقیقتی جز مطبخ و مستراح و کمی اینطرفتر و آنطرفتر را میتوانید پیدا کنید؟ ولو بعد از صد سال زندگی نباتی!
اما ای جان من! با تو سخن میگویم! سوژه و سرگرمی جدیدی می‌پویم با این حجم از کشش به عمق روح انسانیت. شاید یک کار یدی و ساده هم این خلاء را پر کند. و اینجا مینویسم شاید بر این محمل آرام شوم. که فرموده اند فکرها و دغدغه‌ها را بر کاغذ آورید تا سبک شوید.
اما این سوژه و فعالیت و سرگرمی جدید چه می‌تواند باشد؟ پیشنهادی یا راهی به پیشنهاد و تجربه‌ای؟
26 شهريور 1398 - 8:18
با نگاهی خارج از عادت به عالم خلقت، می‌توان آن را برای همیشه به دو بخش تقسیم کرد:
اول انسان و درونش. سپس از انسان به آنطرف. یعنی غیر از انسان هرچه که هست از جمادات و نباتات و حیوانات و آب و خاک و آتش و انرژی‌ها و حرکت و نور تا به کهکشانها و آن سوی ژرف کیهان و کائنات. اولی یعنی انسان و درونش از همه‌ی دومی عظیم‌تر و پیچیده‌تر است. بلکه تمام دومی جزئی از حقیقت وجود انسان و در مقابل حقیقت انسان مثل دانه شنی در صحراست؛ و این است رمز فرمایش انسان کامل که: "من عرف نفسه عرف الاشیاء کُلها"
اما این انسان و غیر از انسان هر دو نشانه و راهنمایی هستند برای فهم و کشف حقیقت: "سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ"
بنابراین ممکن است هر یک از ما و دانشمندان علوم تجربی تمام دومی یعنی علوم و قوانین و فرمولهای جهان مرئی را تا ژرفای سلولها و مُلکول‌ها و ژرفای کهکشانها و انرژی‌ها در آزمایشگاه‌ها و با ابزارها استخراج و فهم کنیم و در خدمت بشر بگیریم اما قدمی در فهم اولی طی نکرده باشیم. و تازه اینجا آغاز نکته‌هاست...
 
یاد او اندر خور هر هوش نیست
حلقه‌ی او سخره‌ی هر گوش نیست
2 شهريور 1398 - 8:15
ای روح سرگشته و حیران که پی گمشده‌ات به هرجا سرمی‌کشی و سر در هر ورقه‌ای فرو میبری، هرجا روزنه‌ای از امید یافته پرواز کرده‌ای، زمانی دراز آواره‌ی کتابفرشی‌هایی، روزها و ساعتها و لحظه‌ها را به امید سرنخی به سرزمین حقایق حریص در کتابها می‌گذرانی، گاهی در قبرستانها خراب و دلشکسته با مردگان سخن می‌گویی و زمان‌های طولانی را در خلوت خود به نجوا می‌نشینی، گاهی با برگ گلی متلاطم می‎شوی و گاهی به نسیم کم فروغی بارانی می‌شوی، روزگاریست که دل به پنجره‌ی سحرها سپرده‌ای و نیمه‌شبان را به فجرها و طلوع‌ها وصل کرده‌ای... ای روح متلاطم و آزاده‌...
نمیدانم بگویم آرام باش یا باز هم واله و شیدا خود را به در و دیوار این دنیای کوچک خاکی بکوب. اگر بگویمت خسته از جستجوها آرام باش و سرد شو پس به اسارتت در این تنِ شیفته به شهوتها و غرورها راضی گشته‌ام و اگر بگویم آتش بر آتش بیافروز شرمنده‌ام که هیزمی برای زبانه کشیدنت مهیا نکرده‌ام.
ای روح آیا این تن در دستان تو امانت است یا تو در بند این تن به ودیعه نهفته‌ای؟ کدام سوی دیوارهای این عالم پست سستر است تا هروله کنان آن را فروریخته خود را به بیرون از این زندان بکشی؟ اگر چه پرتوهایی از نور به درون زندان می‌رسد تا ساکنان عادت کرده به تاریکی متوجه وجودش شوند،  اما نور مطلق در پس دیوارهای این زندان به وضوح همه زیبایی‌ها را نمایان کرده است و یارانِ پاکی خندان لب و مست دست در دستِ راستی سرود خوشبختی می‌خوانند. آنجا دیگر هیچ دروغ و نیرنگی نمی‎تواند خود را به جای راستی جا بزند و جانها را سرکار بگذارد! همت کن. دیوارها را فرو بریز. در پس دیوارها دیگر تاریکی راه ندارد. مرگ راه ندارد. غصه راه ندارد. هرچه هست خنده است. قهقهه است. زندگی است. نور است. همه هو است.
اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ...
 
 
3 تير 1398 - 10:00
قال امیرالمومنین علی علیه السلام : 
«فی ذکر الاخیار ینزل الرحمة»
یاد نیکان رحمت را نازل می‌کند.
 
این فایل نسخه pdf از جلد نخست کتاب کمیاب «آیت الحق» می‌باشد.
این کتاب یکی از بهترین یا بهترین یادواره سیدالعرفا سیدعلی آقا قاضی طباطبایی هست که به قلم فرزند گرامی ایشان جناب آقای سیدمحمدحسن قاضی گردآوری و تالیف و توسط فرزند گرامی دیگر ایشان جناب آقای سیدمحمدعلی قاضی نیا به فارسی ترجمه شده است.
در این کتاب که قرار بود چهار جلد باشد ولی دو جلد از آن تاکنون به طبع رسیده است شرح حالی از زندگی بابرکت سیدعلی آقا قاضی و شاگردان ایشان و شرح وقایع دوره ای است که در آن زندگی می‌کرده‌اند.
 
اللهم احشرنا معهم آمین رب العالمین
 
 
 
 
3 تير 1398 - 9:24
 اگر ببینید کسی مثلا با زباله‌ی متعفن و بدبویی بازی می‌کند و در آن شنا می‌کند چه حسی پیدا می‌کنید؟ یا مثلا کسی با لاشه‌ی گندید‌ای سرگرم باشد؟ یا مثلا کسی به تکه استخوان پوسیده‌ی یک خوک عشق بورزد و از فرط علاقه شبها آن را به آغوش کشیده و بخوابد؟ با دیدن او حالتان چطور خواهد بود؟
 
حال کسی دیگر هست که پرده‌ها از چشمش کنار رفته‌اند و حقیقت‌ها را می‌بیند و خبر داده که: مقام‌ها و مسئولیت‌ها از وصله‌ی نعلین یا استخوان خوکی بی‌ارزشتر هستند مگر به احقاق حقی یا دفع باطلی!
 
بنابراین مشاهیری که می‌بینید به هر قیمتی به قدرت چسبیده‌اند و یا سعی در رسیدن به قدرت دارند و با هر هزینه‌ای که به ملت و مملکت تحمیل می‌کنند بازهم حاضر به انصراف نیستند، درحقیقت سرگرم بازی با این زباله‌های متعفن و شنا در آن هستند و خودشان نیز به دلیل علاقه و همنشینی با این مزبله‌ها از آن پست‌تر و بی‌قیمت‌تر خواهند بود.
 
 امیرالمومنین علی علیه السلام:
«این حکومت نزد من از استخوان خوکی که در دست یک آدم جذامی باشد، پست‌تر است»
«سوگند به خدا اين نعلين از فرمان‌روايی بر شما نزد من محبوب‌تر است، مگر آن‌که حقی را به پای دارم يا باطلی را دفع کنم»
نهج البلاغه
 
 شدت تلخی حقایق نباید موجب رودرواسی و تلطیف در بیان آنها شود. روش قرآن کریم در مثالها نیز به همین صراحت است.
7 ارديبهشت 1398 - 6:00
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
(در شب معراج) چون به پايين آمدم و به آسمان دنيا رسيدم، به پايين تر از خود نگريستم، ناگاه با غبار و دود و صداها و هياهويى مواجه شدم. گفتم : جبرئيل اين ها چيست؟ گفت: اين ها شيطان هايند كه بر فراز چشمان آدميان مى‌چرخند تا كه آنان در ملكوت آسمان‌ها و زمين اندیشه نکنند و اگر چنين نبود شگفتى‌ها را مى‌ديدند.
 
 اما عزیز دل! اندیشه کن که این غبار و دود و هیاهویی که حواس ما را از حقایق آسمان‌ها و زمین پرت کرده کدامند ...!
 
متن عربی:
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله (في لَيلةِ الإسراءِ) : فلَمّا نَزَلتُ و انتَهَيتُ إلى سَماءِ الدُّنيا نَظَرتُ أسفَلَ مِنّي. فإذا أنا برَهَجٍ و دُخانٍ و أصواتٍ. فقلتُ : ما هذا يا جِبريلُ ؟ قالَ : و هذهِ الشَّياطينُ يَحومونَ على أعيُنِ بَني آدمَ أن لا يَتَفكّروا في مَلَكوتِ السَّماواتِ و الأرضِ، و لَو لا ذلكَ لَرأتِ العَجائبَ.
7 ارديبهشت 1398 - 5:58
امروز با جوانی گپ میزدم که لابه‌لای صحبتها گفت: "از هر دست بدهی از همان دست میگیری". وی در ظاهر اهل شریعت نبود اما به نظرم عاقبت صاحب شریعت به بهانه‌ی خوشدلی دل از او می‌برد. آدمها با هر نوع تفکر و دین و شریعتی که دارند اگر بوی الهیات ندهند اساسا لذتی از بودنشان نخواهند برد.
الهیات آن رایحه‌ی خوش است که انسان را به فرمولهایی فراتر از فرمولهای مرسوم در میان مردمان باور می‌دهد. فرمولهایی که بالاتر از هر اما و اگر و محاسبه‌ای در حال رقم زدن زندگی‌ها و رخدادهای اطراف ما هستند. دعوایی بر سر اسم نداریم. "الهیات"، "متافیزیک"، "ایمان به غیب"، "یومنون بالغیب" یا هر اسم دیگر. شریعت هم می‌خواهد ما را به همین حقیقت برساند.
مهم این است که در نقشه راهی که برای زندگی و اهدافمان می‌کشیم فرمول‌ها و ضریب‌هایی غیر از ظواهر و محسوسات و قراردادهای منفعت‌طلبانه و مسخره بین مردمان قائل باشیم.
آن وقت نگاهمان به عالم تغییر می‌کند. از شتابمان می‌کاهیم. از هیاهوها و هیاهوداران فاصله می‌گیریم. با پیرترها دوست می‌شویم. با افتادگان همنشین می‌شویم. دیوانگی می‌کنیم. اعتبارات وهمی را خط‌خطی می‌کنیم. تکه ابری ما را به وجد می‌آورد. شعاع نوری بی‌تابمان می‌کند. شبنمی بر رخ گل ما را عاشق می‌کند.
 
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
 
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
 
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
 
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست
 
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
 
تصویر نوشت: دو شقایق سرگردان و تنها کنار جوی یا جوبی در یکی از فرعی‌های عباس آباد تهران!
17 فروردين 1398 - 9:50

چله‌خانه ها اتاقک‌هایی بوده اند که تا همین اواخر در مساجد و بقعه ها برای چله نشینی و اعتکاف درطول سال پذیرای افراد بوده‌اند. در بنای قدیمی بسیاری از مساجد و بقعه‌ها در شهرهای مختلف این اتاقک ها یا به اصطلاح حجره‌ها هنوز پابرجا هستند. نمونه آن را می‌توان در بقعه عون بن علی در ماسوله یا همان گنبد سبز معروف در عکس‌های توریست‌های ماسوله مشاهده کرد. اتفاقا یک درب قدیمی نیز با نام "درب چله‌خانه" به عنوان اثر تاریخی در این محل در معرض دید عموم قرار گرفته است.

اما چله نشینی لابد آنقدر مشتری داشته است که چله‌خانه ها دایر می‌شده‌اند. حال یا برای حاجت‌های مهم یا برای سیر و سلوک. اماچله نشینی یا اعتکاف فراتر از یک امر خاص برای افرادی خاص و در فراغ بال و یا هنگام بیکاری هست، بلکه آن دارویی اورژانسی هست برای تک تک ما و جامعه ما که در گذر زندگی و آلایندگی‌های آن به بیماری‌های روحی مختلف دچار می‌شویم.
جامعه‌ای که با بیماریهایی مثل دروغ، حسد، حرص، دنیازدگی، تفاخر، چشم به هم چشمی، رقابت در مال‌اندوزی و فراموشکاری دچار است و استرس‌های ناشی از آن گرفتارش کرده یکی از بهترین نسخه‌های شفا بخش این جسم بیمار، اعتکاف و چله نشینی می‌باشد و این نیست مگر از دستورات و نسخه‌های شفابخش توصیه شده در قرآن کریم.
و از همین طریق و به همین بهانه است که خداوند درهای رحمت، مغفرت، عزت، سلامتی، کشف حقایق و خوشبختی در دنیا و آخرت را برای فرد و جامعه می‌گشاید. و از طریق همین اعتکاف بود که محمد ابن عبدالله با سالی چهل روز بست نشینی در غار حراء به آنچنان آمادگی روحی و سلابت نفسی رسید که برای هدایت خیل آدمیان به بعثت جهانی رسید و شد خاتم الانبیاء صلوات الله علیه و آله.

اما چله و اعتکاف چیست؟ سالی یا هر چند سال چند روز عزلت از روزمرگی و اصرار بر استغفار و بازگشت از هرآنچه قدرتی بر رفع گرفتاریها ندارند به سوی قدرت مطلق عالم. پافشاری بر طلب بخشش از آنچه تاکنون بوده ایم و التماس برای هدایت به بهتر از آنچه هستیم. تمامش همین است. و این متفاوت است از گوشه گیری و رهبانیت که مذموم است.
همچنین ماه رمضان نیز یک نوع و سبک از اعتکاف است که به زبان واجب و اجبار برای سعادت امت آخرین پیامبر نسخه پیچی شده است. لاکن عزلت آن از جامعه، درونی است و دل روزه دار به واسطه برخی اجتناب‌ها از روزمرگی به سوی قدرت مطلق سفر می‌کند.

خداوند وعدهای سرشاری به استغفار کنندگان داده و او هیچگاه زیر قولش نزده و نخواهد زد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ»

* «تا که آنان طلب آمرزش می‌کنند خدا عذابشان نخواهد کرد/
وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» انفال/33


* «و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است؛ تا بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد. و شما را به اموال و فرزندان یاری کند و برایتان باغها قرار دهد و نهرها برای شما پدید آورد/
فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوال وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّات وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً» نوح/10-11-12

* «و از پروردگار خود آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید که پروردگار من مهربان و دوستدارتان است/
وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ» هود/90

* «{در بیان ویژگیهای سعادت یافتگان} و در سحرگاهان طلب آمرزش میکردند/
وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» ذاریات/18

* «پاره اى از شب را به نماز بیدار باش که پروردگارت به تو مقامى عطا کند که همه آن را بستایند و با آن محشور شوی/
وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسَی أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحْمُودًا» اسراء/79

* «و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که: خانه مرا براى طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاکیزه کنید/
وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیْتِىَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» بقره/125

آیا کسی و رسانه‌ای هست که خبر این نسخه شفابخش و مجرب و تضمین شده را به گوش عالمیان برساند؟ آیا بهترین طبیب و بهترین نسخه، عالم و عالمیان و بلکه کائنات را کافی نیست؟

 

@khaleghian_ir

 

14 آبان 1397 - 8:03
وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ(22) فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ(23) سوره الذاریات
روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است. قسم به خدای آسمان و زمین، این عین حقیقت است، همانگونه که سخن میگویید.
 
خب یعنی چه؟ حالا چه باید کرد؟
وظیفه داریم تلاش و تدبیرمان برای رزق و روزی را بکار ببریم، اما بدانیم آنچه باید برسد در آسمان تنظیم میشود. بهبود رابطه با آسمان و خدای آسمان تاثیر تدابیر و تلاش‌های شخصی را ضریب میدهد.
بنابراین باید در کنار تدبیر در روزی و معیشت، به جای تکیه و اعتماد به تلاش و تدبیر شخصی، به سنت‌ها و فرمولهای آسمانی اعتماد کرد. قسم به خدای آسمان که همه چیز آنجا تنظیم میشود.
در همین سوره الذاریات ادامه میدهد که:
مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ(57) إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ(58)
ما از شما روزی رسانی و اطعام نمی‌خواهیم. خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت پایدار است.
بنابراین بالاترین بیزینس پلان مومن این است:
تلاش و تدبیر حداکثری در معاش و روزی. تکیه نداشتن به فرمول‌های ضعیف زمین و اهلش. بهبود رابطه با آسمان و حاکم مطلق آن. سپردن خود به نتیجه‌ای که تقدیر میشود که مقصد نهایی این است:
لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ / الحدید-۲۳
تا به جایی برسید که نه از سود خوشحال شوید و نه از زیان ناراحت.
با زبان مدعیان بیزینس در کتابهای قطور و رنگارنگ هم نهایتن همین است: در شکست‌ها امیدوار باشید و در پیروزیها مغرور نشوید، تا مسیر به هدف برسد.
پس بیزینس‌مان را با بهبود رابطه با آسمان تقویت کنیم.
حال چگونه؟ به فرمول‌ها و سنت‌های آسمانی مراجعه کنید و چک لیستی از آن‌ها تهیه کنید.
15 مهر 1397 - 10:35

اگر آن چیزی که مردمان اسمش را گذاشته‌اند، واقعا "ترقی و پیشرفت" است پس کجا رفت ترقی‌ها و پیشرفت‌های پدران و اجدادشان؟ و چه شد ترقی‌ها و پیشرفت‌های نسل‌های قبل؟ جز این است که همه آن خیالات و اوهام گذشتگان از ترقی اکنون در دست من و شما و دیگران است؟ و آیا ما آن گذشتگان را می‌شناسیم و می‌دانیم چه کسانی بوده‌اند با چه ترقی‌هایی؟ نهایتن تا دو یا سه پشت قبلمان را به زور بشناسیم. این فرمول روی ما نیز مثل صدها نسل دیگر عمل خواهد کرد و همه‌ی آنچه با معنای احمقانه‌ی مردمان ترقی نامیده‌ایم و احیانا برای آن زحمت‌ها کشیده‌ایم جز چند روز کوتاه با ما نخواهد بود.

قرآن از ترقی به "سابقون" تعبیر می‌کند. و "السابقون و السابقون" مترقی‌ترین‌ها هستند. لاکن آن ترقی‌ای که استعدادهای عظیم انسانی ما را تا ابد مرتفع نگه دارد و آن، خارج از همه معیارها و معناهای مردمان روزگار ما و حتی برعکس آن‌هاست. می‌دانیم که همه‌ی ما از رنج معاش ناگزیریم. اما معاش خودش مقصد نیست. ترقی در معاش نهایتن همان چرب‌تر شدن لقمه‌هاست. ما زنده‌ایم برای امر مهم دیگری. برای کشف استعدادهای عظیم و ژرف نهفته در کالبد این مجوعه‌ی تن و روح، به نام انسان. ما ابدی هستیم و ترقی‌های غیر ابدی ما را به بازی بچه‎گانه‌ای خواهند گرفت. بیایید بجز رنج معاش و ترقی‌هایی به عمر یک پشه، حقیقتا ترقی کنیم. اما واقعا ترقی چیست؟

برای درک واقعیت، گوش بدهیم به صدای فراگیری که همه عالم را گرفته و سَمتی که همه آسمان‌ها و زمین‌ها و ساکنانش خواسته و ناخواسته در حرکت به آن سو هستند. کافیست کمی از هیاهو و تشویش مردمان فاصله بگیریم. می‌توان با آن‌ها نشست و برخواست کرد اما از آرزو‌هایشان فاصله داشت. میتوان در میان بود اما گوش به نجوای باطن عالم داد. می‌توان با تن خدمت کرد و با چشم سر بیننده بود و دنیایشان را آباد و آبادتر کرد، اما در دل همراه و همراز کهکشان‌ها و ملکوت شد و حقایق را شنید.

گوش کنید... :

يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.

28 بهمن 1395 - 13:10

مکرر موقعیت های مختلفی برای رشد پیش می آید. موقعیت هایی که شاید هریک برای موفقیت یک نفر کافی باشند. ولی کدام رشد؟ رشد حساب بانکی، قبراق شدن عناوین و سمت ها یا چرب‌تر شدن سفره‌ها؟ و کدام موفقیت؟ موفقیت هایی که در بهترین حالت تا کی وفا میکنند؟ نفسم تنگ است و قلبم تند تند میزند. حرارتی در درون مدام مرا از ریسمانهای زیبا و خوش سیما دور میکند و هر دم شور و اشتیاق پرواز را بیشتر حس میکنم. هرلحظه نجوایی چشمانم را به موفقیت های به بزرگای کهکشانها میخواند و مرا از درگیر شدن در بازیهای بچه گانه اهل زمین منصرف میکند. همین که میروم تا حواسم را به جزئیات برخی از این مثلا شانس های موفقیت پرت کنم، صدایی مرا به آسمان میخواند و با من میگوید: کجا میروی که آشنایت منم ... . مانده ام سخت عجب. گاهی در تنهایی خود سخت میگریم. به راهی که آمده ام مینگرم و مسافتی که مانده. توشه ام خالیست و وحشت هلاکت در گردنه ها رهایم نمیکند. اما درخشش قله امیدوارم میکند. از کنار بسیاری مثلا فرصتها به سردی عبور کرده ام. در برخی از آنها با اندکی تحرک یا ارسال پیام و سیگنالی آن فرصت در آغوشم بوده است اما اعتنایی نکرده ام. به همین خاطر برخی بی عرضه‌ام میخوانند. اما رفیق! هنوز حتی عکس رخ یار در پیاله ندیده ام. شبحی و سایه ای از عکس رخ یار چنین شیدایم کرده. گاهی با خود می اندیشم که جنون چیست؟ به قصه های مشاهیری فکر میکنم که ناگاه خسته از اسارت ها سر به بیابان نهاده اند؟ جدال میان لذت پرواز و هوسهای کم ارتفاع مدام درونم را گرد  و خاک میکند. خسته نیستم، اما طرف کدام را بگیرم؟ هریک برای خود مدعی ای هستند برای پیروزی بر من! حس بادبادکی که تا می‌آید اوج بگیرد و طعم رهایی در هوا را بچشد با صورت به زمین میخورد را، تاکنون چشیده ای؟ میخواهم پرواز کنم. اما پرواز چیست و چگونه است؟

26 مرداد 1395 - 5:32
«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
سوره زخرف آیه 36
هرکس از یاد و ذکر خدا رویگردان شود، شیطانی را برایش میفرستیم که با وی همنشین میشود...!
 
یادمون باشه اگر وقت و دلمون را با ذکر خدا و اولیاء و اهل بیت، با قرآن و روضه اباعبدالله پر نکردیم، این خونه خالی نمیمونه.
شیاطین و وسوسه ها و ذکرها و اصوات و نغمه ها و دلخوشکنی هاشون با جلوه های مختلف پرش میکنند.
و اگر یاد خدا و آنچه متصل به اوست دلمون پر کرد این شیاطین فرار میکنند. آنگاه دلی که قرار مکین شده، به فرمول الا بذکرالله تطمئن القلوب، آرام میشود.
 
الهی...
همه اوقاتمان را به یاد خود مشغول کن...
همه را...
11 ارديبهشت 1395 - 8:08
حرص ها، حسرت ها، حسدها و طمع ها الفبای قالب تشکیل دهنده کتاب زندگی مردمان و جوامع این دنیا را شکل داده و همه به جلوه های مختلف از اینها دچاریم. باید از اینها گذشت؛ رمزی در عالم هست و فرصتی برای گشودن آن و ما بهر این رمزگشایی اینجاییم.
این رمزها خواه ناخواه بعد از انتقال به عالم بعدی بالاجبار برای همه گشوده میشوند. مهم آن است که اینجا و با اختیار و از سر نیاز و عطش به حقیقت، آنها را کشف کنیم. اینجاست که گفته اند «موتوا قبل أن تموتوا».
وحی عظیم الهی نیز بر دستان پیامبری امین از جنس خودمان به کمک آمده است. قرآن را میگویم.
 
آیات ابتدایی سوره بقره به همین نکته اشاره دارد:
 
ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿۳﴾
والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿۴﴾
أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾
 
اين است كتابى كه در آن هيچ ترديدى نيست و مايه هدايت تقواپيشگان است.
آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند.
و آنان كه بدانچه به نازل شده و به آنچه پيش از تو نازل شده ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند.
آنان برخوردار از هدايتى از پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند.
 

 

3 ارديبهشت 1395 - 19:48

امّا انسان ، هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید ، و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می دهد ، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
و امّا چون وی را می آزماید و روزی اش را بر او تنگ می گرداند ، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.

نعمت چیست؟

«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَکْرَمَنِ،
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ»
امّا انسان ، هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید ، و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می دهد ، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
و امّا چون وی را می آزماید و روزی اش را بر او تنگ می گرداند ، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.
(فجر/15/16)

اغلب مردم داشتن دارایی ها و بهره مندی بیشتر از دنیا را نعمت میدانند و با همین فرض معادلات و فرضیات دیگری در ذهن خود میچینند. اما مگر جز این است؟
نعمت حقیقی آن است که پایدار باشد و فکر و قلب انسان را راحت کند تا به حقیقت سعادت میل پیدا کند. وقتی میلیاردها از آن یا سلامتی جسمی در آن با آتش سوزی و حادثه ای به یک شب از بین میرود نمیتوان آن را نعمت دانست. در حالی که هر چه بر دارایی و بهره مندی در این دنیا افزوده میشود استرس از دست دادن و فراق از آن بیشتر بر نگرانی دلها و قلبها می افزاید. در بهترین حالت نیز باز مرگ فراق بین انسان و تمام آنچیزیست که آن را نعمت نام نهاده است.
خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود

اگر این دارایی ها نعمت نیستند پس چیستند؟

آیات 15 و 16 سوره فجر که در ابتدا آوردیم گواه عدم اصالت این بهره مندی ها هستند.
اول اشاره به این است که داشتن یا نداشتن آن هیچکدام عامل تکریم و تضعیف یا عزت و ذلت نیستند. قرآن کریم از هر دو با ابتلاء یاد میکند.
دوم اشاره به این دارد که اساسا تمام آنچه در این دو روز دنیا موقتن در دست انسانها میچرخد و مدام از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند و در دست هیچ بنی بشری باقی نبوده است، جز وسیله ای برای امتحان و ابتلا نیست.
همگان در حال ابتلا و امتحان هستند؛ مثلا آنکه سلامت است مبتلا به سلامت است و آنکه بیمار است مبتلا به بیماری است؛ هر دو در جلسه امتحان قرار دارند. و هر دو این حالات موقت است.
آنکه سلامت است باید ظرفیت های خود در برابر دارایی دست و پا و جوارح سالم را با بکارگیری آنها در خدمت و مسئولیت های انسانی و اجتماعی و جهاد و هدیه کردن آنها در در بهترین اهداف و راه ها بالا ببرد و اینگونه در حال امتحان است.
و آنکه یکی یا چند از این جوارح سالم را ندارد با صبر در برابر آن و استفاده صحیح از سایر جوارح امتحان میشود.
بنابراین داشتن دست یا پا اصالت ندارد همانطور که نداشتن آن اصالت ندارد.
اصل با امتحان دادن و ابتلاء است. و هرکس مناسب طبع و نقاط ضعف و قوتش مبتلا است.
بنابراین از نگاه قرآن کریم که همان حقیقت حاکم بر عالم است، تمام آنچه اهل دنیا آن را نعمت میدانند، از مال و ثروت و سلامتی و خانواده و خواهران و برادران و پدر و مادر و نسبتهای خانوادگی، آبرو و عزت و شهرت و هوش و عقل و علم و طبیعت و منابع و همه همه، داشتن یا نداشتنشان اصالت ندارد و حمل معنای تکریم و نعمت یا تضعیف و نقمت بر آن اشتباه است. و جز آنکه اینها ابتلائات دنیا برای آزموده شدن برابر یکدیگر و ورزیدگی مقام انسانی و رتبه بندی مقام ابدی انسان است معنا و ارزش دیگری نخواهند داشت. و چه ارزشی از این بالاتر؟ که همه اینها وسیله اند برای کمال و کشف حقیقت عالم.

«لنبلونکم حتي نعلم المجاهدين منکم و الصابرين» (محمد/31)
البتّه شما را می آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را باز شناسانیم.

«الذي خلق الموت والحياة ليبلوکم ايکم احسنُ عملا» (الملک/ 2)
همان که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.

«انّا جعلنا ما علي الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسنُ عملاً» (کهف/ 7)
ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند.

پس نعمت واقعا چیست؟
بنابراین نعمت آن است که پایدار باشد. اینکه انسان ابدیت زیباتری برای خود بسازد چرا که این ابدیت است که پایدار خواهد بود و مومنین در آن به درجات و مراتب مختلفی بهره مند خواهند شد.
و از خوشی ها و لذائذ بهشتی تا دیدار حضرت حق درجات نعمات در آن مختلفند. و هرچه ما را در ترفیع مقام ابدیمان کمک کند آن نیز نعمت است. همچون نعمت اسلام و ولایت.
آیا هیچ پایداری غیر از ابدیت یک انسان و کیفیت آن سراغ دارید؟

این حقایق در جای جای وحی (قرآن کریم) و احادیث اشاره شده است.

به قول عزیزی بزرگ: آقاجون! ما ابدیت در پیش داریم...

19 فروردين 1395 - 8:43
رسیدن محمد ابن عبدالله.ص به اوج مقام تعریف شده برای نوع انسان، در حدود 1400 سال پیش (حدود 5 یا 6 قرن بعد از میلاد مسیح) نشان از کافی بودن امکانات تمدنی و مناسب بودن رشد و توان فکری بشر برای دستیابی به اوج و کمال نهایی این مخلوق در آن زمان دارد. کمالی که خالق این مخلوق برای آن در نظر گرفته است.
در واقع تمام پیشرفتهای تمدنی و صنعتی و رفاهی و علمی و فلسفی و روانشناختی بعد از آن شاید در راستای خدمت بهتر به جسم و جسد متحرک انسان بوده باشد، اما دیگر هیچ امکان و تشخیص و توان فکری جدیدی در خدمت کمال معرفتی وی قرار نمیدهد.
 
مثلا در نظر بگیرید که بود یا نبود خودروهای شخصی و باری چه کمکی به حرکت رو به کمال انسان میکند؟ قبل و بعد از این اختراع صنعتی چه تفاوتی در سرعت و کیفیت معرفت یک انسان نسبت به مبداء، مقصد، چرایی و حقیقت وجود خود و زندگی ایده آل انسانی دارد؟
حتی ممکن است بسیاری از این پیشرفتهای تمدنی و علمی و صنعتی و روانشناختی سنگهای جدیدی نیز در مسیر کمال وی قراردهند. همچون انواع وسایل سرگرمی و حمل و نقل و شلوغی و مشغله شهرهای متمدن جدید که منجر به کاهش تمرکز ذهن و جلوگیری از ترمز و تامل در فهوای جهان و چونی و چرایی آن میشود. در نظر بگیرید چگونه در هزار سال قبل، از مدارس و مکتب خانه ها بزرگان اندیشه و معرفت همچون نصیرالدین طوسی، عبدالله انصاری، حافظ شیرازی، مولانای رومی، سعدی و خیل کثیر دیگری بیرون می آمده اند اما در زمانه ما با پیشرفت خیره کننده علم و تکنولوژی نهایت خروجی مدارس و دانشگاه ها شاید یک حافظ شناس باشد. اینجا چوپانی اغلب پیامبران و سکوت و خلوت و فراغت اندیشه در دشت و صحرا و طبیعت و ژرفای تاملات نهفته در آن را تصور کنید.
 
شاهد مدعای کافی بودن رشد و تکامل توان فکری در آن زمان، نزول قرآن و تکمیل دین و ختم وحی در زمان آخرین پیام آور خدا برای بشر است. یعنی همان موقع امکانات و توان کافی بوده است که اینها کامل شده اند. میماند تصمیم و اراده هر انسان که کی بخواهد یا اساسا بخواهد تا نقطه اوج حرکت کند. همان موقع نیز علاوه بر خانواده مطهر پیامبر خاتم (اشاره به آیه تطهیر) یاران بسیاری از محمد.ص مدارج بالایی از توحید، عدالت، اخلاق، عرفان و خودشناسی را طی کرده و مراتبی را طی میکنند که میلیون و میلیاردها انسان بعد از آنها تا امروز از طی آن مراتب عاجز بوده اند. اگر از علی علیه السلام و خدیجه سلام الله علیه و این ستاره ها بگذریم، سلمان، اباذر و عمار از آن نمونه اند.
البته این کمال در بعد اجتماعی و عمومی در قالب مدینه فاضله بجز مدت کوتاهی تداوم نیافت و سیر کمال جامعه رو به افول گذاشت تا در دوره ای دیگر که وعده داده شده تبلور یابد. یعنی در بعد اجتماعی بجز آن برهه کوتاه، هنوز اجتماع راه نرفته و فاصله تا اوج و بلوغ در پیش دارد هرچند تمام آنچه برای بلوغ لازم داشته را صدها سال پیش کامل و وافر دریافت کرده است.
دیگر اینکه پیشرفتهای تمدنی و علمی جدید در بعد از دوره ختم وحی تاکنون از این جهت که زمینه انتشار فراگیرتر پیام توحید و وحی را در سرتاسر عالم فراهم کردند در حرکت به سوی کمال خدمت کرده اند ولی این یک شرط لازم نبوده است.
 
خلاصه اینکه انسان با همان امکانات و توان 1400 سال قبل توانسته به هدف غائی از خلقتش دست یابد. دیگر مهم نیست که سایر جنبه های حیات خاکی وی پیشرفت داشته است پیشرفت بکند یا نکند. و دیگر مهم نیست که اکنون از چه امکاناتی بهره میبرد یا نمیبرد.
هرچند هر انسانی موظف به تلاش و کوشش و برنامه ریزی برای بهبود حیات خاکی و رفاه مرکب تن خود و خانواده و جامعه است. اولویت این وظیفه بعد از وظیفه رسیدن و رساندن به اوج است.
 
پس این همه امکانات لازم نیست.
به نجوای جان جهان باید گوش داد.
 
«ثلة من الأولين وقليل من الآخرين» واقعه/13-14
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» مائده/3
18 فروردين 1395 - 8:17
یک چیزی را رک بدانیم.
هر لحظه و زمانی را که انسان در زندگی بدون یاد و حرکت به سمت "مبداء و مقصد" سپری میکند و هر فعلی که بدون "نیت" عزیز شدن پیش "او" انجام میدهد، پسماند و زباله های "عمر" است؛ و هیچ وزن مثبتی در نتیجه این امتحان و مسابقه نخواهد داشت.
 
مبداء و مقصد = او = انالله و انا الیه راجعون :بقره/156
"نیت" عزیز شدن پیش "او" = نیت "قربت الی الله"
 
خب این فرمول میگوید تاکنون با ماده زمان و سرمایه عمر چیزی جز پسماند و مواد بدردنخور تولید نکرده ام.
شاید با تخفیف  خوشبینانه بتوان گفت یک صدهزارم تمام عمر حدود سی ساله که میشود جمعا حدود 160 دقیقه. و الباقی به چه گذشت؟
 
شاید این دلیل بیت حافظ باشد که بعد از فضائل بسیار در چهل سالگی گفت:
چهل سال بیش رفت که من لاف میزنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
یا در جای دیگر:
عمر بگذشت به بی حاصلی و بولهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
 
چند سرنخ دیگر:
 
«اِنَّ اَوْقاتِکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْلَکَ وَقْتاً اِلاّ فیما یُنْجیکَ» (شرح غرر الحکم، ج۲، ص۶۰۷)
همانا وقتهای تو، اجزای عمرتوست. پس وقتی را برای خود، سپری مکن، مگر درآنچه، تو را نجات دهد.
 
«اَلْفُرْصَه تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْر» (نهج البلاغه، فیض، حکمت ۲۰، ص ۱۰۹۶)
فرصت مانند ابر (از افق زندگی) می‌گذرد. پس فرصتهای خیر را غنیمت بشمرید 
 
«وَأَنذِرْ‌هُمْ یَوْمَ الْحَسْرَ‌هِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ‌ وَهُمْ فِی غَفْلَهٍ وَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ» (مریم، آیه ۳۹)
آنان را از روز حسرت که کار به پایان آمده و آنان همچنان در حال غفلت هستند بترسان.
 
17 فروردين 1395 - 8:09
سکانس:
انبوه پسران مجرد و مردان متاهل که ایستاده اند به انتظار قطار مترو. سیل دختران و زنان با هفت قلم آرایش، موهای متنوع و رنگارنگ، عطر و بوهای جوراجور با ناز و عدا و دلربایی در حال عبورند.
پسر مجرد همچون گرسنه ای که بر سفره بوقلمون کبابی نشسته باشد یک دل سیر چشم چرانی میکند. بیچاره نمیداند که تماشای این بوقلمونهای پشت ویترین فقط دل ضعفه و گرسنگی اش را بیشتر میکند و جمعیت گرسنگان جنسی و بیماران روحی را افزایش میدهد.
مرد متاهل نیز همچون آدمی که قبلا شکم سیر کرده و مشغول تماشای بوقلمون است، با نگاه هایش بذر توقعات جدید از همسر را در دل میکارد. وضع وی همچون کسی که با سیری تمام نمیتواند از غذای خوشمزه جدید دست بکشد، حال بهمزن است.
از خروس خوان صبح تا بوق سگ شب داستان این رقابت تصاعدی ادامه دارد. آیا کسی نمیخواهد متفاوت از این موج باشد؟
هرچقدر پوشش ها و جلوه ها بازتر و برهنه تر شوند، چشم ها گرسنه تر و درنده تر خواهند شد. این دو ملازم هم هستند. و غلتیدن جامعه در بی تفاوتی و لا ابالی گری نسبت به گذشته یا حال و آینده خود میوه آن خواهد بود.
این فرمول شهوت است و فرقی بین هیچ احدی ندارد.
مگر به سلاح پوشش، حیا و تقوا.
یعنی میراث بر باد رفته گذشتگان این فرهنگ و قوم.
یعنی واکسن هایی برای حرکت روح به سمت کمال.
یعنی از مشخصه های جامعه متمدن.
یعنی برنامه زندگی.
یعنی دین.
 
پا نوشت1: بر باد رفتن این میراث دلایل مختلفی اعم از اقتصاد شبهه ناک و آغشته به حرام (مثل بانک آلوده به ربا)، خیانت و بی کفایتی برخی مسئولان در لوای دین و به اسم مذهب، برنامه های غلط و توطئه های فرهنگی، برخی دلایل خارجی و ... دارد.
 
پانوشت2: پیشاپیش قابل یادآوریست که نگارنده با رنگ و نور و نشاط جوانی مخالفتی ندارد، نگارنده عقده ای و ایضا متحجر نیست و دغدغه ی فوق قابلیت الصاق این برچسب ها را ندارد.
 
#جرقه_نوشت_های_یک_مترو_سوار_در_مترو
14 بهمن 1394 - 6:38

ما خود مسئولیت رفتارها و سبک زندگی مان را به دو علت بیشتر کرده ایم. مرحله اول بخاطر انتخاب تشیع. مرحله دوم بخاطر شهرت بیشتر به محبت و پیروی اهل بیت و مذهبی تر بودن.

واضح است که هیچ قوم و جامعه ای از انحراف و بدعت در امان نیست و بدعتها و انحرافات با عناوین مختلف و آهسته آهسته خود را در میان اصول و مبانی جای میدهند.
ما نیز از این قائده مستثنا نیستیم و باید هوشیار باشیم.
ما یعنی بخشی از جامعه شیعه که بخاطر شهرت به اعتقاد بیشتر به اهل بیت و مذهبی تر بودن، مسئولیت رفتارها و روشها و سبکهایی که در زندگیمان اتخاذ میکنیم بیشتر است.
چون آنانی که ادعای مذهب و پیروی از اهل بیت ندارند رفتار و روششان نیز به نام مذهب و اهل بیت نخواهد بود.
اما رفتارهای ما به نام مذهب نوشته میشود و تابلوی معرفی اهل بیت به دیگر اقشار خواهد شد.
مسئولیت ما بخاطر جایگاه تشیع نیز بسیار بالاست. بنگرید که شیعه با چه مسائل معروفی از دیگر فرقه ها متمایز است؟
حمایت و پیروی انقلابی از حق ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام.
حمایت و پیروی از حضرت زهرای اطهر علیه السلام.
شهادت، نهضت عاشورا و عزاداری برای امام حسین علیه السلام.
مهدویت و اعتقاد به امام غائب.
مشاهده میکنید؟ مشاهده میکنید که شیعه اساسا یعنی دغدغه آرمانها و قله ها و سپر انحرافات و بدعتها. شیعه در طول تاریخ یعنی احساس مسئولیت. که اگر این نبود میشد فرقه ای همچون 72 فرقه دیگر در اسلام. میتوانیم این را تکذیب کنیم؟
یعنی ما خود مسئولیت رفتارها و سبک زندگی مان را به دو علت بیشتر کرده ایم. مرحله اول بخاطر انتخاب تشیع. مرحله دوم بخاطر شهرت بیشتر به محبت و پیروی اهل بیت و مذهبی تر بودن.
حال به نظر شما اگر در سبک زندگی آداب و رسوم خود قیدهایی را لحاظ نکردیم و بدعتهایی همچون آحاد جامعه انتخاب کردیم، حقیقتا در پیشگاه اهل بیت و حضرت حق پاسخگوی کم کاری نیستیم؟ آیا شایسته است که در امور مختلف به مرز حلال و حرام بسنده کنیم و به الگوی آرمانی رفتار اهل بیت بی توجه باشیم؟
 
این روشها و انحرافات در موضوعات مختلف زندگی فردی و اجتماعی ما نفوذ کرده اند.
یکی از این موضوعات که بخاطر ماهیت آن که ممکن است آهنربای انحراف و بدعت باشد و اتفاقا روز به روز نامحسوستر کج شود، موضوع ازدواج و حواشی و آداب و سنتهای مراسمات مربوط به آن است.
خب این موضوع بخاطر اینکه دوخانواده و دوشخص را در بازه زمانی مشخصی در معرض دیده شدن بیشتر توسط دیگران قرار میدهد، هم بستر گرمتری برای انحراف بسوی تجملات و تشریفات اضافه است و هم مسئولیت آنها را برای جلوگیری از این بدعتها در هر اندازه و جایگاهی بیشتر میکند. چه در جایگاه داماد و عروس و چه در جایگاه خانواده ها و پدر و مادر و خواهر و برادر و نزدیکان زوجین.
 
اینجا نویسنده بر اساس اگهی اندک خود، فقط به یکی از این بدعتها در مراسم حنابندان اشاره میکند. موضوع آماده کردن بیش از یک لباس نو و چند لباس برای عروس و تعویض چندباره لباس عروس در مراسم حنابندان!
حال آنکه در الگوی مکتب ما حضرت زهرای اطهر همان یک لباس نو را در شب عروسی به فقیر هدیه میدهد.
شاید بعضیها این اشکال را بگیرند که آن دوره زمانی گذشته است. حال آنکه امروز توقعی نمیرود که عروس لباس نو خود را هدیه بدهد. لاکن ترویج این سنت که چندین لباس نو و اساسا لباس و کیفیت آن در مراسم شروع زندگی جدید حائض اهمیت است، مضموم است. چرا به یک لباس نو در مراسم حنابندان اکتفا نمیشود؟
اینجا موضوع اقتصادی نیست که بشود بحث خست یا خسیس بودن را مطرح کرد. اینجا موضوع ترویج و ارزش سازی در بدو زندگی مشترکی است که اتفاقا قرار است بستر تولد و تربیت انسانهای جدید در طراز تشیع و ارزشهای آن باشد.
شاید نویسنده  را بشود اینجا به سفسطه و آسمان و ریسان بافتن نسبت داد، اما نسبت این رفتار و بدعت در حنابندان با ادعای پیروی از اهل بیت و خصوصا  در این موضوع پیروی از حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها و سایر زنان بزرگ اسلام و الگوی رفتاری آنها چیست؟
 
فعلا از سایر بدعتهای جدید و قدیم صرف نظر میکنیم. چرا که محل بحث در این متن، انواع بدعتها نیستند. بلکه چگونگی تنظیم روشها و رفتارها و سبک زندگی در مقام یک شیعه محب اهل بیت است.
اما از سایر بدعتها میتوان به هزینه های گزاف آرایشگاه عروس و مهمانان برای دو ساعت مراسم، رقابت در پوشش ها، کیفیت و کمیت آتلیه عروسی، ارزش بودن نوع و کیفیت غذا و مخلفات، اهمیت کیفیت اتومبیل حامل عروس و داماد، میزان اهمیت زرق و برقهای بکار رفته در سفره عقد، بدعتهای مهریه و جهاز و سیسمونی و ..... نام برد.
به یاد داشته باشیم که منظور تحجر و تارک الدنیا بودن هم نیست. منظور درصد اهمیت و اولویت و ارزشمند بودن این مقولات و تعیین مرز بدعتها و تجملات و اشرافی گری است.
راه تجمل گرایی و تشریفات راهیست که قرار گرفتن در مسیر آن، ناخوداگاه رقابت و سرعت در این جاده را به همراه دارد.
 
حال از بالا به جامعه نگاه  کنیم که چگونه عمیقا در این موضوعات گرفتار شده است، و قشر مذهبی ما نیز به نسبت های مختلفی درگیر این مسابقات است.
آری، همه ما به نوعی  و در موضوعات  مختلف آلوده به بدعتها شده ایم. اما ماهی را هروقت از آب بگیریم تازه است.
 
«وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْري تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ» ذاریات/55
 
«لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» بقره/177
 
 
5 بهمن 1394 - 6:56

 
اما شاید هم، دنیای این ملت و کشور بخاطر این صلح و لبخند و بتن ریزی و عقبگرد، تامین شود و هیچ هم بعید نیست. حتی شاید به یمن همراهی با آمریکا از کره جنوبی و سنگاپور هم پیشرفته تر و بهتر شدیم و باز هم بعید نیست. اما اگر اینطور شد قطعا به حکم سنت الهی استقامت و نصرت دین خدا را معامله کرده ایم. فرمول ساده ای دارد.

 
ریاست جمهوی آمریکا برگزار خواهد شد.
دموکراتها خواهند رفت. جمهوری خواهان خواهند آمد. آنان از هم اکنون خط و نشان تشدید فشار و لغو توافق و جنگجویی را شعار انتخاباتیشان کرده اند و علم نابودی قدرت موشکی ایران را برافراشته اند.
آنروز برادرانی که بهبود اوضاع داخلی را فقط بر پایه لبخند دشمن و صلح با گرگ بنا کرده بودند به عمق سست بودن این تکیه گاه پی خواهند برد.
آنروز اما؛ دیگر راکتور اراک پر از بتن شده، ذخایر استراتژیک اورانیوم با غنای 20 درصد (یادگار دانشمند فرزانه شهید شهریاری) از کشور خارج شده، صنعت هسته ای که قدرت افزا، بازدارنده و عامل کابوس یهود بود عقبگرد کرده است. (هسته ای چه داشت که اینگونه خوابشان را آشفته کرده بود؟)
آنروز باید تلاش کنیم تا خوش خیالی ها و کج فهمیها و شاید خیانتها جبران شود و سایه ضعف و ناامنی و طمع دشمن مرتفع گردد.
آن روز باز مردمان سرزمینم به تنها راه سعادت دنیوی و اخروی که همان "استقامت" است مشتاق شده و آن را چون آتشفشانی از ذرات تشنه به عزت، در آغوش میگیرند.
اما کاش! آنروز، هزینه زیادی نداده باشیم.
 
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
 ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ، ﺳﭙﺲ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻧﻪ ﺗﺮﺳﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻏﻤﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ.(احقاف13)
 
اما شاید هم، دنیای این ملت و کشور بخاطر این صلح و لبخند و بتن ریزی و عقبگرد، تامین شود و هیچ هم بعید نیست. حتی شاید به یمن همراهی با آمریکا از کره جنوبی و سنگاپور هم پیشرفته تر و بهتر شدیم و باز هم بعید نیست. اما اگر اینطور شد قطعا به حکم سنت الهی استقامت و نصرت دین خدا را معامله کرده ایم. فرمول ساده ای دارد.
 
وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
 ﻫﺮﮔﺰ ﻳﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﺍﺿﻰ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ ﺗﺎ (ﺑﻄﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﻮﻯ ﻭ) ﺍﺯ ﺁﺋﻴﻦ (ﺗﺤﺮﻳﻒ ﻳﺎﻓﺘﻪ) ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻛﻨﻰ ﺑﮕﻮ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺍﻟﻬﻰ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻫﻮﻯ ﻭ ﻫﻮﺳﻬﺎﻯ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻛﻨﻰ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻫﺎﻯ ﻫﻴﭻ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﻳﺎﻭﺭﻯ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.(بقره120)
 
اگر دین خدا را یاری کنید شیطان و نوچه هایش به هر نحو و مکری سعی بر انصراف و تزلزل شما خواهند کرد.
اما تنها ترازوی قیمت گزاری بر جان و عمر یک انسان و یک جامعه، حق طلبی، استقامت و یاری دین خدا و عزیز نمودن آن است، نه کیفیت و کمیت رفاه و بهره وری از اقتصاد که اینها هیچ وزنی در پایان راه نخواهند داشت.
هرچند اگر دین خدا به تمام و کمال یاری شود (به تمام و کمال و در همه سطوح، نه لنگان و مریض) دنیای بشر نیز تامین خواهد بود.
 
اسناد سنت الهی از زبان قران یعنی زبان کسی که تمام نیتهای آشکار و نهان مردمان و قواعد طبیعی و متا طبیعی را میداند اینگونه آمده است:
 
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ
ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﺳﭙﺲ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺘﺮﺳﻴﺪ ﻭ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﻣﺒﺎﺷﻴﺪ، ﻭ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻬﺸﺘﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.(فصلت30)
 
وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا
 ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ (ﺟﻦ ﻭ ﺍﻧﺲ) ﺑﺮ ﻃﺮﻳﻘﻪ (ﺍﻳﻤﺎﻥ) ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻭﺭﺯﻧﺪ ﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺏ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺳﻴﺮﺍﺏ ﻣﻰ ﻛﻨﻴﻢ.(جن16)
 
به نظر شما آنروز چه داده ایم؟ و چه گرفته ایم؟
 
19 آبان 1394 - 7:14
پس از ماه ها رکود در صنعت خودرو و خصوصا خرید و فروش خودروی نو، سرانجام دیروز با صدور دستورالعمل وام 25 میلیون تومانی خودرو و ابلاغ آن به نمایندگی های خودروسازان تلاش تازه ای برای تغییر وضعیت صورت گرفت. در این بین نکاتی چند که ذهن یک شهروند عادی و نه اقتصاد دان و در قامت یک برنامه نویس را درگیر کرده است بیان میکنم:
 
- شنیده شده که وامی که قرار بوده 7 ساله بانرخ سود 16 درصد باشد را تبدیل کرده اند به وام 4 ساله که نرخ سودش  تا بیشتر از 25 درصد تغییر میکند. حال در اینجا کاری به این حساب کتابها نداریم.
- چرا برای تخلیه انبارهای راکد چند شرکت خودروسازی که خصوصی هم هستند باید از بیت المال اعتبار وام لحاظ شود؟ آیا فروش اجناسی که به هر علت فروخته نشده اند، با روشهای این چنین و تخلیه اینچنین جیب مردم درست است؟ باقی صنعتکاران چرا نباید از این حمایت برخوردار باشند؟ آیا آنها اشتغالزایی نمیکنند؟
- آیا این کار دخالت در بازار آزاد نیست؟ میدانید بازار خرید و فروش آزاد و خودروهای کار کرده با این اتفاق به چه رکودی میرود؟
- چرا با این ابعاد کلان و به این صورت باید قشر عظیمی از مردم را به صورت سیستماتیک درگیر پرداخت هر ماهه قسط تا  چند سال کنیم؟
- تاثیر این قسطهای طولانی و چند ساله در آرامش روانی بدنه جامعه و افزایش ضریب استرس چقدر است؟
- این تصمیمات کلان اقتصادی تعیین کننده و تغییر دهنده سبک زندگی و فرهنگ در ابعاد عظیم ملی هستند. چرا با این حرکت «فرهنگ عجله کن قبل از دارا شدن زودتر بخر» و فرهنگ «حرص زدن» ترویج میشود؟ آیا تخلیه انبارها ارزش این خیانت به فرهنگ و آثار مخرب آن تا صدها سال را دارد؟
- ترویج رشد پله پله اقتصادی و ترویج سبک زندگی مبتنی بر قناعت که دغدغه همه بزرگان در این وانفسای مصرفگرایی است در خانواده ها چه میشود؟
- اساسا عده ای هستند که همیشه به نرخ روز دروغ میگویند. الان نرخ در دروغ «دغدغه داشتن برای سبک زندگی» است.
- آیا میدانید طرف به جای پس انداز 2 ساله برای خرید اتومبیل (مبلغ تمام شده اتومبیل) تشویق به خرید ماشین با 4 سال یا بیشتر قسط (قیمت تمام شده وام با نرخ سود) میشود ؟
- نقش آن ساختمان بزرگ شورای رقابت در این بین چیست؟ اساسا نقشی مانده است؟ اگر نقشی مانده است بفرمایند که در حال ایجاد رقابت بین کدام بخشهای کشور هستند؟
- وارد بحث تاثیر پرداخت سود (که اساس شبهه دارد) در زندگی ها نمیشویم.
- وارد بحث لزوم رقابتی بودن صنعت خودرو برای افزایش کیفیت نمیشویم.
 
 
پی نوشت: لطیفه ای در شبکه های اجتماعی در حال چرخش است به این مضمون:
تا 7 سال دیگه ماشین های روز دنیا پرواز میکنن ...
ولی اون 21 هزار نفر هنوز دارن قسط پراید میدن.
یک شهروند عادی

صفحات