عکاسی آماتور (تصادفی)

15 بهمن 1388 - 11:30

محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:
 ای من!

محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:
 ای من!
همچو منصور که بانگ بر زد:
 انا الحق!

...

5 بهمن 1388 - 12:51

من : استاد از وقتی دکتر علی محمدی ترور شد نگرون سوء قصد به شماییم

دکتر : گر نگه دار من آنست که من میدانم...

من : خب این چه وضشه آخه! بره آقای "کــ..." که جز خندوندن ملت و خسارت به مملکت هیچ خاصیتی نداره یه تیم خبره حفاظتی میزارن!  اما امثال شما که مغز و عصبهای مملکتید انگار نه انگار   تازه از طرف دستگاه اطلاعات دشمن هم زیر ذره بینید!

دکتر : "چرا میخواید در باغ شهادت را به روی ما ببندید"

من : استاد ، مملکت هنوز به شمع وجود شما احتیاج داره ، باید بمونید و جهاد کنید.

دکتر : تا شماها هستید به ما پیر پاتالا! نیازی نیست

من : اُهُم  استاد ترور نشم؟!

دکتر : آخ جون

من :

     این دیالوگ مقدمه ای باشد برای یک پست جامع درمورد حضرت استاد دکتر حسن عباسی ملقب به...

9 دى 1388 - 12:46

در همین رابطه مطالب زیر را از دست ندهید:

 [این مطالب قبل از انتخابات خرداد88 در دسترس بود، لیکن پس از مقاله جدید استاد سروستانی (زنگ تاریخ جدید) و نقطه طلایی مقاله "فتنه‌گري‌هاي اخير، حاصل و محصول «كارخانة شيطاني فراماسونري جهاني» است. روزي كه پرده‌ها بالا رود، معلوم مي‌گردد كه هر يك از سران فتنه اعضاي كدام يك از لژهاي ماسوني‌اند" در تایید این گزارشها ، احساس وظیفه کردم جهت توصیه به قرائت]

          ۱ - شهید آیت ، میرحسین موسوی و فراماسونری
          ۲ - سخن آخر : سران فتنه و لژهاي ماسوني
          ۳ - پرونده جنبش سبز ماسونی
  ...

27 آذر 1388 - 12:42

   چندی بر قرائت رسالات الاشراقیة شهاب الدین سهروردی مداومت نمودم، ابتدا در اتمام آن تعجیل کردم، حال که منظور حاصل شد شوق زاید الوصفی سوی قرائت چندین باره آن متمایلم میکند و چون مجدد به قرائت آغاز میکنم باز تعجیل در به پایان بردن میکنم و چون پایان یابد شوق تجدید و....

اکنون چون تشنه ای بر کرانه نیل درمانده ام و در تاملم که آخر این چه حالت است؟!

 

     در فصل ششم از رساله "لغت موران" داستانی بس دقیق و شگرف و رمز آلود آمده که با دخل و تصرف چکیده آنرا اینگونه نقل به مضمون میکنم:

 

     «خفاشی چند را با حربا (سمندر یا آفتاب پرست) خصومت و مشاجره بدان حد...

12 آذر 1388 - 12:25

 ایا صوفیا ، سلطان احمد ، میدان هیپدروم

 

     از آکسارای به سمت انتهای خیابان اردو (Ordu) که برید بعد از میدان بیازیت یه محوطه وسیع هست که مهمترین اثار باستانی و توریستی استانبول در اون قرار دارد. شمال محوطه: مسجد ایا صوفیا، جنوب محوطه: مسجد سلطان احمد و میدان هیپدروم ، شرق: محوطه کاخ توپ کاپی ، مرکز محوطه: پارک و فضای سبز زیبا.

 

 

ایا صوفیا ، مسجد سلطان احمد ، میدان هیپدروم

 

     * چون من در شلوغترین موقع سال اونجا بودم به هیچ وجه نمیشد عکس خوب گرفت. اگر با سوپرمنیت هم عکس میگرفتم باز یه کله ای، دسته ای، یا...

9 آذر 1388 - 10:11

از وقتی یادمه میگفتن ملت ما صاحب تمدن ۲۵۰۰ ساله هست ! قربونش برم !

اما این چه تمدنیه که بعد این همه سال، هنوز فرهنگ تشکیل یه صف نونوایی از توش درنیومده؟ (صف نونوایی نمونه ای از خروار)

با بوق و کرنا کردن تمدن ۲۵۰۰ ساله کی رو میخایم گول بزنیم؟ کی رو میخایم راضی کنیم؟ خودمون رو؟

 با ادعا، غرور کاذب، خودبرتر بینی، شعار و غیره ؛ فرهنگمون مترقی میشه یا ساخته میشه یا غنی میشه؟! کدومش؟!

«سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است. مولا علی(ع)»

19 آبان 1388 - 10:02

     میگویند خان یکروز خورشت بادمجان میخورد ، خوشش آمده بود و شروع کرد به تعریف که عجب غذای خوشمزه ای است این بادمجان! ، نوکر خان به وجد آمد و او هم شروع کرد به تعریف از بادمجان که : لذیذ است و مغذی و مفید و از منافع اش همین که رنگ رخسار را بازمیکند و مایه تناسب اندام است و ...

     اما گذشت تا روز دیگری که همین خان بادمجان خورده بود و دل درد داشت و نالید که عجب غذای مزخرفی است این بادمجان که نوکرباز به سخن آمد که بله این بادمجان بلای جان است و آفت کبد و چشم درد می آورد و ...

     خان حیرت زده گفت تو که قبلا از این بادمجان تعریف ها میکردی ؛ که نوکر با حاضرجوابی و پاچه خواری خاصی جواب داد قربان بنده نوکر شما هستم نه نوکر بادمجان!

...
10 آبان 1388 - 09:58

    در تقاطع خیابان "آکسفرد" و "ادوار" در شهر لندن، "هاید پارک" قرار دارد. گوشه شمال شرقی این پارک محلی هست با شهرت جهانی به نام "سپیکرث کرنر Speakers' Corner" ، در فارسی میشه یه چیزی تو مایه های "پاتوق گفتگو" یا "پاتوق سخنوران"

     این گوشه یا پاتوق سالیان سال که عصرهای یکشنبه شاهد حضور جمع زیادی مشتاق به گفتگو ، بحث و مناظره درباره انواع موضوعات فکری ، اجتماعی ، فلسفی ، اقتصادی و مشکلات روز جامعه در آغوش خود هست.

     نکته مهم اینه که این گفتگو و مناظره ها همه اقشار جامعه از کارگر و کشاورز تا دکتر و مهندس ، فقیر و غنی ، دانشجو و استاد ، سفید و سیاه ، اروپایی و آفریقایی و آسیایی رو کنار هم جمع میکنه؛ به این صورت که هر کس که موضوع مهمی بره بحث داره میره یه گوشه یه چهارپایه میزاره و میره بالا، بعد با صدای بلند بحث خودش رو مطرح میکنه، عده ای که به...

30 مهر 1388 - 11:56

   دیروز چهارشنبه سری به نمایشگاه مطبوعات زدم.

     پر سر و صداها همشون بودند؛ رجانیوز ، فارس نیوز ، ایرنا ، ایلنا ، تابناک ، وطن امروز ، کیهان ، اعتماد ، ابتکار ، آفتاب و ...

     در حاشیه نمایشگاه، پروفسور حمید مولانا -مشاور رئیس جمهور- و دکتر فواد ایزدی -دبیر بخش بین الملل خبرگزاری ایرنا- نشستی با عنوان "سفرهای رئیس جمهور به نیویورک از منظر دیپلماسی عمومی" داشتند.

     بعد از این نشست ارادتمون به پرفسور مولانا مضاعف شد. از دقت به ریز مسائل و دقت در بیان ایشون شگفت زده شدم!  ایشون موسس رشته ارتباطات بين‌الملل و بخش مطالعات عالی ارتباطات جهانی در دانشگاه آمریکن واشینگتن مباشند. ۴۰ سال تدریس در معتبرترین دانشگاه های آمریکا و جهان...

23 مهر 1388 - 12:55

   درود بر ایران

     "اگر رنج خوندن کشیدید انتقاد فراموش نشود"

پرواز به استانبول و هتل

     بعد از پیگیری آژانس های مختلف، با آژانسی که اعلام کرد پرواز ساعت 14:30 دارند قرارداد بستم. بعد از دو روز که بلیط رو دادند نوشته بود پرواز ساعت 21:45! روز حرکت اطلاعات آنلاین فرودگاه  زده بود 22:30 بدون تاخیر! منم بعد از تشریفات و چک آوت و این چیزا ساعت 22 جلوی گیت هواپیما بودم. ساعت از وقت پرواز هم گذشت ولی یه فرقون هم جلوی گیت پارک نکرد چه برسه به هواپیما. تو دلم گفتم خدا بخیر کنه هواپیمایی که سقوط نمیکنه از طلوعش پیداست!

     نیومد و نیومد تا داد همه درومد.. ساعت 23:30 مامور گیت اومد گفت هواپیما جلوی گیت نمیات، حالا تو فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) که پز مدرن بودنش گوش فلک کر کرده...

17 مهر 1388 - 13:52

امروز سه تارم افتاد شکست ... بره همیشه گذاشتمش کنار

یاد این آیه کریمه افتادم : "ما تسقط من ورقة الا یعلمها : هیچ برگی نمی افتد مگر آنکه او آگاه است"

آی آدما!

هیچ برگی از هیچ درختی سقوط نمیکند مگربه خواست او، چه برسه به سه تار! خبر ازین مهمتر؟

 

3 مهر 1388 - 11:27

مردم چنانند که ابو سعید میگوید:

گاهی چندان حرمت و قبول پدیده آمد از خلق، که مریدان می آمدند و توبه میکردند و همسایگان نیز از حرمت ما خمر نمی خوردند تا چنان شد که پوست خربزه ای از دست ما افتادی به قیمت بیست دینار می بخریدند.

همین مردم چندی بعد به گفته ابو سعید چنان بودند که:

هرکه ما را قبول کرده بود از خلق، رد کرد تا چنان شد که به قاضی شدند و به کافری ما گواهی دادند و به هر زمینی که ما را آنجا گذر افتادی گفتندی که از شومی این مرد درین زمین نبات نروید.

هرچند ابوسعید این ها را آزمون حق میدانست اما واقعیتی بزرگ است که به قبول و رد اکثریت خلق نباید بها داد و بر اثر ایشان نباید رفت.

چنان که در کلام خالق بارها آمده است:

<اکثرهم لایعقلون، اکثرهم لایشعرون، اکثرهم لایتفکرون، اکثرهم لایهتدون>

24 شهريور 1388 - 15:24

طرز تهیه‌ی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زاده‌ها، پول‌دارها، گردن کلفت‌های آفرقا، آسیا و... را می‌آوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را می‌چرخاندیم. لباس‌هایشان عوض می‌شد، روابط اجتماعی تازه یاد‌ می‌گرفتند، کت و شلوار می‌پوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد می‌گرفتند، یک ازدواج اروپایی می‌کردند یا به شکل اروپایی ازدواج می‌کردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را به‌وجود می‌آوردیم و اینها را می‌فرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما می‌هراسیدند، آدم ندیده بودند...

مدتیست در برخوردهای اجتماعی و وبگردی ها متوجه پدیده ای جالب شده ام!
و آن هم رشد فزاینده روشنفکرمأبی (تمایل به روشنفکر شناخته شدن) در بین دانشجویان و جوانانیست که تا مدتی قبل علاقه ای به دانستن از سیاست نداشتند و در پی کسب اطلاع از آن نیز نبوده اند و به...

2 شهريور 1388 - 19:11

 

قسمت بود که در هفته منتهی به ماه مبارک رمضان سفری به ترکیه از جمله شهر استانبول - اسامی باستانی استانبول: بیزانتیوم ، بیزانس ، آگوستا ، کنستانتینوپل ، قسطنطنیه ، اسلامبول- داشته باشم و معنای مسجد! اسلام! عظمت! و تمدن! رو از نزدیک در شهر هزارمسجد ببینم.

 

شهری که از قبل از میلاد مسیح تا کنون پایتخت امپراطوری های عظیم رم ، بیزانس و عثمانی بوده است و در هر دوره بر شکوه آن افزون گشته.

 

من هم مثل خیلیها تا قبل از اینکه برم فکر میکردم مسجد ایاصوفیه بزرگترین مسجد ترکیه و استانبول هستش در حالی که وارد این شهر که بشید هر چند صدمتر با یک مسجد قول پیکر و با عظمت مواجه هستید!

 

...

من به شخصه ترکیه و استانبول را به کسانی که قصد زدن چند نشون با یک تیر دارن و به این شهر نرفتند پیشنهاد میکنم. این شهر ترکیب تمدنهای مختلف از امپراطوری رم و یونان تا بیزانس و از بیزانس تا امپراطوری بزرگ عثمانی و بعد از آن دوره تسلط لیبرال ها و لائیک ها در زمان آتاتورک می باشد! شما در این شهر...

8 مرداد 1388 - 17:31

چند روزی هست بخاطر شرایطی که پیش اومده، توفیق دارم برای نماز جماعت برم شبستان بزرگ حرم حضرت عبدالعظیم که حقیقتا بنایی خیره کننده، با عظمت و زیباست. یه عکس واید هم گرفتم که گزاشتم اینجا.

و اما بعد؛

پس از چند روز متوجه یه پدیده جالب شدم!

چند روزی هست بخاطر شرایطی که پیش اومده، توفیق دارم برای نماز جماعت برم شبستان بزرگ حرم حضرت عبدالعظیم که حقیقتا بنایی خیره کننده، با عظمت و زیباست. یه عکس واید هم گرفتم که گزاشتم اینجا.

...

1 تير 1388 - 19:16

ابو حنیفه روزی از کویی میگذشت ، کودکی را دید در گِل بمانده؛

گفت: ای کودک! هوش دار تا نیفتی.

کودک گفت: افتادن من بس سهل است، اگر بیفتم تنها باشم،

تو هوش بدار که نلغزی که اگر پای تو بلغزد، همه مسلمانان از پس تو در آیند و بلغزند!

17 آذر 1387 - 14:13

بسياري از مردم به شدت به ارزش‌هاي کتاب‌هاي پاتر وفادارند و اين مسئله را ناديده مي‌گيرند که بسياري ديگر از ارزش‌ها در اين کتاب‌ها در حال تحليل و نابودي مي‌باشند. به اين دليل است که مدافعان دنياي پاتر چنين سرسختي از خود نشان مي‌دهند و بارها عليه منتقدان برافروخته و عصباني مي‌شوند. به تصور آنها، منتقدان دنياي پاتر، دشمنان آزادي و اصالت مي‌باشند. درست همان‌طور که لفاظي در مورد آزادي و دموکراسي در حال افزايش است، در حالي که در مورد مسائل مهم ديگر در حال کاهش مي‌باشد، لفاظي در مورد «ارزش‌ها» نيز در حال افزايش است و مسئله حقيقي‌تر که همان ايمان و پاک‌دامني است، در حال مهجور شدن است. چه چيزي بردگان خيال‌پرداز اين فريب را بيدار خواهد کرد؟

26 مهر 1387 - 16:10

هر کشور و یا تمدنی دارای این دوره گذار بوده است و یا خواهد بود . بخصوص در زندگی پر سرعت امروزی این دوره گذار از جمعگرایی به فردگرایی سرعتی همانند نور به خود گرفته است .

هر کشور و یا تمدنی دارای این دوره گذار بوده است و...
26 ارديبهشت 1387 - 15:06

اگر نداری طلب کن و اگر داری طرب کن
اگر آیی در باز است و اگر نیایی خدا بی نیاز است

خواجه عبدالله

30 فروردين 1387 - 16:02

این قدر عمر که تو را مانده است در تفحص حال خود خرج کن. در تفحص عالم چه خرج کنی؟
عالم عمیق است، اما تو از عالم عمیقتری ، چون خود را بدست آوری خوش میروی.
اگر کسی دیگر را یافتی دست به گردن او درآور و اگر نیافتی دست به گردن خویش درآور.
آدمی را جهت مقصودی آورده اند تا خود را بداند که از کجاست؟
در اشتغال علوم که بهترین دلمشغولی های دنیاست روزگار می برد و از آن مقصود دور میشود.

23 اسفند 1386 - 11:44

دلیل الحبّ ایثار المَحبُوب عَلی من سَواه

گواه عشق ، گزینش محبوب است بر ماسوای او

 

3 بهمن 1386 - 09:52

آخر، این همه برای توست.

 اگر فقه است برای آن است که کسی از دست تو نان نرباید و جامه ات را نکند و تو را نکشد تا تو به سلامت باشی.

و اگر نجوم است ، احوال فلک و تاثیر ان در زمین ، هم برای توست.
و اگر ستاره است به طالع تو تعلق دارد، هم برای توست.
و اگر طب و ادویه است از بهر سر خوشی توست.
و اگر علم نبات است برای شکم پر کنی توست.
و اگر...

فیه ما فیه مولانا:
      بهانه می آوری که من خود را به کارهای عالی صرف میکنم ، علوم فقه و منطق و نجوم و طب و ادویه و ریاضیات و نبات و غیره تحصیل می کنم.

آخر، این همه برای توست.

 اگر فقه است برای آن است که کسی از دست تو نان نرباید و جامه ات را نکند و تو را نکشد تا تو به سلامت باشی.

و اگر نجوم است ، احوال فلک و تاثیر ان در زمین ، هم برای توست...

29 دى 1386 - 12:52


به خدا...

گر همین سوز رود

با من مسکین به گور

خاک اگر باز کنی

سوخته یا بی کفنم

23 دى 1386 - 12:52

به وصال الله جل‌جلاله نائل شد

استاد شیخ احمد مجتهدی تهرانی

مردی از تبار لاهوتیان

 

19 دى 1386 - 09:52

اندک اندک جمع مستان می رسند

اندک اندک می پرستان می رسند

اندک اندک کاروانی از جنس شمع، شمعی چو خورشید ، از افق حجاز نمایان می شود.

اندک اندک پروانگان این شمع ، پر محیای سوز می کنند.

کاروان می پرستان خود را به میعاد گاه افروختن می رساند.

وای من... چه می بینم... اینان خود شمعند و شمعی در میان گرفته...

گوئیا رقصی بزرگ در میان آتش و نی بر راه است...

عجب شکوهی... عجب رخصاره ای... عجب افروختنی دارد این شعله مست....

این چه سوزیست که اتش به همه عالم زند...

و این چگونه شمعیست که پرده زمان و حصار مکان دریده و پروانگانی از نسلها به سمع و سماع آورده...

آری،

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان می روند و هستان می رسند

 

16 مهر 1385 - 13:52

شمع مظهر در اميختگي جسم وروح است

ميداني كار شمع چيست؟

سوختن وافروختن

گريستن و گداختن و دم بر نياوردن

ايستادن وذوب شدن در زير باران اشك و با شعله سوزان اتشي كه از عمق وجودش بر ميايد

روشني بخشيدن و راه نشان دادن

شمع بر گونه انسان است

انساني كه ميفهمد ميسوزد

روشنايي ميبخشد

و دم بر نمي آورد

آيا تا به حال به سوختن شمع نگريسته ای...

روحتان به پرواز در مي آيد وبا شعله شمع عجين ميشود و رنگ خدايي ميگيرد ...


12 اسفند 1384 - 07:55

چه بسا انسانهاي بي شماري كه ماننده شمع در حال سوختن هستند ...

حتي از شمع سوزناكتر و گداخته تر و خالصانه تر ...

شعله شمع در قياس عظمت سوختن متواضعانه و بي ادعايشان شرمگين است...

سوختن نه از بهر خود که برای دیگران ،

گفتن نه از درد و رنج خود كه بيان درد و رنج ديگران ،

روشنايي بخشيدن نه به راه خود كه براي روشنايي راه ديگران...


"تقديم به انسانهاي عاشق و شمع گونه"


صفحات