
اگر آن چیزی که مردمان اسمش را گذاشتهاند، واقعا "ترقی و پیشرفت" است پس کجا رفت ترقیها و پیشرفتهای پدران و اجدادشان؟ و چه شد ترقیها و پیشرفتهای نسلهای قبل؟ جز این است که همه آن خیالات و اوهام گذشتگان از ترقی اکنون در دست من و شما و دیگران است؟ و آیا ما آن گذشتگان را میشناسیم و میدانیم چه کسانی بودهاند با چه ترقیهایی؟ نهایتن تا دو یا سه پشت قبلمان را به زور بشناسیم. این فرمول روی ما نیز مثل صدها نسل دیگر عمل خواهد کرد و همهی آنچه با معنای احمقانهی مردمان ترقی نامیدهایم و احیانا برای آن زحمتها کشیدهایم جز چند روز کوتاه با ما نخواهد بود.
قرآن از ترقی به "سابقون" تعبیر میکند. و "السابقون و السابقون" مترقیترینها هستند. لاکن آن ترقیای که استعدادهای عظیم انسانی ما را تا ابد مرتفع نگه دارد و آن، خارج از همه معیارها و معناهای مردمان روزگار ما و حتی برعکس آنهاست. میدانیم که همهی ما از رنج معاش ناگزیریم. اما معاش خودش مقصد نیست. ترقی در معاش نهایتن همان چربتر شدن لقمههاست. ما زندهایم برای امر مهم دیگری. برای کشف استعدادهای عظیم و ژرف نهفته در کالبد این مجوعهی تن و روح، به نام انسان. ما ابدی هستیم و ترقیهای غیر ابدی ما را به بازی بچهگانهای خواهند گرفت. بیایید بجز رنج معاش و ترقیهایی به عمر یک پشه، حقیقتا ترقی کنیم. اما واقعا ترقی چیست؟
برای درک واقعیت، گوش بدهیم به صدای فراگیری که همه عالم را گرفته و سَمتی که همه آسمانها و زمینها و ساکنانش خواسته و ناخواسته در حرکت به آن سو هستند. کافیست کمی از هیاهو و تشویش مردمان فاصله بگیریم. میتوان با آنها نشست و برخواست کرد اما از آرزوهایشان فاصله داشت. میتوان در میان بود اما گوش به نجوای باطن عالم داد. میتوان با تن خدمت کرد و با چشم سر بیننده بود و دنیایشان را آباد و آبادتر کرد، اما در دل همراه و همراز کهکشانها و ملکوت شد و حقایق را شنید.
گوش کنید... :
يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.






نظرات