موضوعات
امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.
هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
هم بخش اعظم سرمایهاش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
حرام اندر حرام اندر حرام!
وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
در پاسخ چند کشیدهی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسیاش؟
هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!
باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟
«مگر من صدسال پیش هم بوده ام؟ هزارسال پیش؟ ده هزار سال پیش؟ اما ستارهها بوده اند و شبها از میان پنجره به آدمها خیره شده اند... آدمهایی که همه مردهاند.»
«گوش دار! از آن که در خلوت چاه با یوسف بوده است و در خلوت بطن نهنگ، با یونس. گوش دار! از آن که با شیره گیاهان در تن آوندها جاری است و با خون در شریانها. گوش دار! از آن که با جنین تو در ظلمت مشیمه تنفس کرده است و هنگام تولد، با اشک از چشمانت باریده. زنهار! خاک، عرصاتِ حضور آسمانی توست و تو بازخواهی گشت به همان ستارهای که از آن آمدهای.
ای خاک نشین! مرگ است آن آواگری که همیشه تو را، سحرانگیز و سخت دلکش، از عمق دهلیزهای درونت به ماندن میخواند، به جاودانگی... مرگ است آن که از چشم ستاره ها به تو خیره میشود. مرگ است آن که در تو نفس میکشد. زنهار! خاک، عرصاتِ حضور آسمانی توست...»
«گوش دار! ای خاک نشین...
زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریهای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.
جامعه ایرانی به سمت زندگی های تهی از "خود" و پر از "من" حرکت میکند.
چه ماهی صد هزار تومان درامدم باشد چه صد میلیون، نباید در انتخاب طرف مقابل برای ازدواج تاثیر داشته باشد.
ثوابت شخصیتی باید عامل انتخاب باشند. نه متغییرها.
کسی که بر اساس متغییرها انتخابت میکند با تغییر آنها از انتخابش پشیمان میشود.
بنابراین دروغگوها کور خوانده اند. اگر اینطور انتخابم کرد آنموقع است که همه زندگیم را به پایش میریزم و نوکریش خواهم کرد.
سرعت تغییرات بزرگ هرچقدر تندتر میگردد خواب مردم نیز سنگینتر میشود و اغلب (حداقل در میهن خودمان و به واسطه آرامش نسبی) از اتفاقی که در حال وقوع است بی خبرند و به سان کودکان سرگرم اسباب بازی ها و آرزوهای طولانی هستند.
دور نیست آنان که تا کنون در خواب بوده اند بعد از بیداری بزرگ نیز خوابشان سنگینی کند و آن موقع است که باید شاهد صحنه های از دست رفتن عزیزترین کسانمان در این سیل باشیم...
به تو پناه میبرم، ای پناه بی پناهان.
6 نفر را جمع میکنند دور یک میز، 2 ساعت از وقت رسانه ملی را میگیرند که در مورد 90 دقیقه جفتک زدن عده ای دیگر مذخرف بگویند. درحالی که از تعداد افرادی که شب گرسنه در این کشور خوابیده اند بی خبرند. برید به جهنم.
با شما هستم بانوی گرامی!
برگردید به جایگاه متعالی زن. لطافت زنانه، عاطفه مادرانه و وظیفه مهم تربیت نسل سالم.
چه احساس بیهودگی ای وقتی کار عظیم تربیت بشر و حفظ سلامت خانواده و سلامت روحی همسر و در نتیجه سلامت جامعه به عهده شماست؟!
تقصیر فضای مریض جامعه ماست که مفید بودن را برای زن، در اثبات خود با کار در بیرون از منزل، انتخاب تحصیلات عالیه (به هدف کار) و ... تعریف کرده اند. زن را نشناخته اند و نمیخواهند که شناخته شود. سودشان در شناخته نشدن است.
فمنیست ها نیز به بهانه مساوات زن را از خانه بیرون کشیدند، با حقوق بسیار کمتر از مردان از وی کار میکشند، وی را در فضای کار در معرض امیال مردان قرار داده اند و ده ها منفعت دیگر است که در قالب شعارهای فمنیستی به جیب سرمایه داران سرازیر میشود!
به فکر بالا رفتن سن ازدواج دختران جامعه باشیم که با تحصیلات تکمیلی و پر کردن فرصتهای...
تمام چراغهای اتوبان چمران یک ذره از شمع وجود آن اَبَر مرد نمیشوند.
فمنیست ها با طبیعت هم دعوا دارند.
مَثل آنها مَثل کسانیست که میخواهند گاو و بلبل هردو هم پرواز کنند هم زمین را شخم بزنند!
همسفری خواهم که معنای "بودن" را از من طلب کند ، نه دلفریبیهای بچه گانه این سرای گذرا و اسباب بازی های رنگارنگ این معبر ِ تنگ را !
گمشده ای گرانبهاتر در میان است و فقط یکبار فرصت متولد شدن.
اکنون در دنیای شما جز با شوق خدمت به مادر زنده نیستم و از میان همه دلبستگیها و جلوههای رنگینش دلخوشیای جز مادر ندارم.
جانم فدای دم و بازدمت
3 روز کویر روستای مصر،
3 روز کویر ورامین،
و الباقی
خرم آباد، دوکوهه، شوش دانیال، دزفول، شوشتر، دهلاویه، فکه، خرمشهر، شلمچه، آبادان، اروند، طلائیه، جزیره مجنون، هویزه.
و حال که به تهران برگشتم
حس پدرم آدم را دارم، آنگاه که از بهشت به زمین هبوط کرد!
جامعه هجری بر مبنای دکترین هجرت، انسانی پرورش میدهد که مرکزیت همه فعالیت هایش حرکت به سوی کمال است. بر همین اساس طی هزار و اندی سال گذشته مرکزیت شهرها و مراکز علمی با مسجد و عبادتگاه بوده است. فرد در نهایت فعالیت های روزانه در هر راستایی، بار تن و تنانگی به زمین مینهد و به مسجد و عبادت و ملزومات هجرت به سوی کمال و بعد روحانی خود روی میآورد.
در مقابل جامعه مدنی جامعه ای امپریالیستی با محوریت و مرکزیت بانک است که در کمتر از صدسال محوریت تمام شهرها و مراکز علمی ما را تغییر داده است.
شما اکنون از دروازه هرشهری که وارد میشوید قالباً بلندترین ساختمان را بانک میابید. اگر بگویید مگر به ساختمان و ابنیه است و چه ربطی دارد! میگویم که ساختمان یک نماد و ترجمان مادی از ایدئولوژی جوامع هست. همانطور که معبد آکروپولیس نماد ایدئولوژی یونان باستان است، مسجد و سیطره گنبد و مناره آن بر شهرها هم...
تصور مالکیت ما بر اموال توهمی بیش نیست.
از همین جهت خیال اینکه خودمان به کسی چیزی بخشیدیم یا کمک کردیم از بیخ اشتباه است، زیرا جز این نیست که مالک عالم بر ما منت نهاده و در ارادهاش، بخشش از اموالی که موقتن در اختیارمان قرار گرفته است از دست ناتوانمان به دیگران را رقم زده است.
و اگر چنین شد این خود نعمتی است و شُکر بایستهی آن!
خدای من!
هرچه هست از آن توست؛
پس چگونه است که گاهی جرائت تخیّل مالکیتم را در سر میپرورانم!!!
غنای ما به داشتهها نیست؛ به نخواستههاست.
و فقر ما به نداشتهها نیست؛ به خواستههاست.
و این درس آموختهی اربعین حسینی امسال در راه نجف تا کربلا بود.
وقتی سر از زمین میکنیم و به آسمان بی کران و بینهایت نگاه میکنیم و در ستاره ها و کهکشانها و سحابی ها و سیارات غرق میشویم همه مشکلات زمین و زمینیان به چشم آدمی کوچک میرسد!
همه دعواها همه بحثها همه حسادت ها همه به نظر مسخره میرسند و این جماعت را به سان کودکانی خواهی دید که سرگرم اسباب بازی های کوچکشان هستند ...
وقتی به دنیای ناشناخته و با عظمت آسمان مینگرید انگار همه آن چه دَنیست را پشت سر گذاشته اید و به پنجره ای که به جهان دیگری باز میشود رو کرده اید و تماشا میکنید...
- همه اوصیاء پیامبران
- پدر و مادر
- مال و سرمایه
- ازواج و اولاد و نسل
- علم
- آسمانها و زمینها
- سنگ و چوب و خشت اطرافمان
- ...
اصالتِ یلدا در گعده و دور هم نیشنی و بهره از شب طولانیست. نه در شادی یا حزن. حال که محرم هست میتواند گعده ای باشد با ذکر حسین.ع.
نکته مهم این است که: عاشورای 61 زمینه ظهور مهدی.عج در عاشورایی دیگر میان سیل دلهای شور گرفتهی شیعیان از ماتم حسینی و از کینه به قاتلان حسین.ع را فراهم کرد؛ شوری که دیدهایم چگونه قدرت فتح دارد...
