نعمت چیست؟
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَکْرَمَنِ،
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ»
امّا انسان ، هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید ، و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می دهد ، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
و امّا چون وی را می آزماید و روزی اش...
موضوعات
امّا انسان ، هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید ، و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می دهد ، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
و امّا چون وی را می آزماید و روزی اش را بر او تنگ می گرداند ، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.
ما خود مسئولیت رفتارها و سبک زندگی مان را به دو علت بیشتر کرده ایم. مرحله اول بخاطر انتخاب تشیع. مرحله دوم بخاطر شهرت بیشتر به محبت و پیروی اهل بیت و مذهبی تر بودن.
سلام بر آفتاب عالم تاب
سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟
واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...
چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...
دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگیها رهیده اند.
آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمیبینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
بوی عشق را فقط از جیب میشنوند و با رایحه ثروت مست میشوند... :)
زمین بستر تولد، زندگی، فعالیت، معاش و نبوغ استعدادهای انسان است. زمین خود کالا نیست که با آن تجارت کنند.
زمین بستری است که پس از آرامش در آن، در ادامه پی کسب همه کسب کردنیها مثل کمال، تجارت، علم، خدمت و غیره باید رفت. نه کالایی که انسان همه کارهای دیگر را بکند تا در آخر آن را کسب کند!
اصالت زمین بر بستر بودن است. با حداقل هزینه باید برای همه فراهم باشد. چیزی که کاملا در روزگار ما وارونه شده است. زمین شده کالایی برای کسب سودهای کلان و سرریز سرمایه از جیب طبقات پایین به طبقات بالا. در نتیجه توزیع عادلانه یکی از زیرساخت های نبوغ استعدادهای انسان از بین رفته است.
«ولقد مکناکم فی الارض وجعلنا لکم فیها معایش» سوره اعراف...
میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.
روشنفکر در دوره ما یعنی
ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.
تو یه خیالی
عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...
ما پایتختنشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
اولین مخاطب این نوشته: خودم.
باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.
من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.
* تحسین درامد مبتنی بر کار و تلاش و...
در بکگراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموختهام و کوچ را به خاطر سپردهام.
و دریافتهام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابهجایی سادهتر و کمزحمتتر است.
پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچهای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.
مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینهی سرگردان آسمانی، كه كرهی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند؟
» شهید سیدمرتضی آویني
* خواب و خور و پوش و كُن!
فرض کنید خانواده ای هستند شیعه، و مقید به تعالیم دین مبین اسلام، مسّر به قرائت قرآن و پیگیر روایات و احادیث معصومین علیه السلام.
بعد فرض کنید که نوگل عزیزشان در شرف ازدواج واقع شده است و میخواهند مراحل و رسوم ازدواج را به نحو احسنت بجای آورند.
خب، طبعاً و آنطور که شما نیز حدس میزنید این خانواده مراسماتشان را یک به یک با اصول شرع و موازین دین مبین تطبیق خواهند داد.
حال فرض کنید این خانواده با ادعاهای فوق الذکر، تصمیم به برگزاری مراسم عقد یا عروسی بگیرند.
حال اگر این مراسم آنچنان برگزار شود که بتوان با مخارج آن، یک زوج دیگر را با ملزومات حداقلی سامان داد، پسر و دختر دیگری را مزدوج کرد، مشکلات خانواده یتیمی را حل کرد، پیرزن تنهایی را از فقر نجات داد، مریضی را علاج کرد، و حتی وضع خانواده ای را دگرگون کرد؛ آیا چنین...
خب! میدانیم که دین عزیزمان برای رفاه عمومی اهمیت قائل است و راه حل های اقتصادی اش مبتنی بر عقلانیت است و همه راه حلهایی که ارائه میدهد قابل اثبات با عقل و ریاضیات میباشد. و یکی از ابزارهای کلان مدیریت اقتصادی، در جهت توزیع ثروت و کاهش فاصله طبقاتی بحث ذکات و انواع آن و در کنار آن موضوع مهم قرض الحسنه است.
همینطور میدانیم که...
در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
محمد.ص
خمینی ره
علامه طباطبایی
و و و ...
هیتلر
صدام
و و و ...
در روزگاری سیر میکنیم که، عده ای قلیل در کاخهای اعیانی خود که روی قصرهای فراعنه را سپید کرده است آرمیدهاند، و برخی را کرکس در انتظار مرگ جسم نحیفشان نشسته تا آن را طعمه کند، و برخی خوشحال از جوایزی هستند که به پاس عکسشان از کرکس و کودک آفریقایی گرفته اند و بدبختر از همه آنهایی که فقط عکس را میبینند و آن را لایک میکنند.
در روزگاری سیر میکنیم که، 99 درصد ملت که آمال و سرمایه هایشان را در جیب گردن کلفتان میبنند، آسفالت خیابان والاستریت نیویورک را چند ماه سکونت گاه خویش نمودهاند، اما زورشان به آن یک درصد زالو صفت نمیرسد و قصهی برباد رفتن آرزوها و آینده مبهم و تاریک را هر روز ازنو بر دامن فرزندان بی سرپناه خود به نظاره مینشینند.
در روزگاری سیر میکنیم که،...
آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا میکنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمدهام که چه!
ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «...
خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
حس ترحم دارم به اینجور موجودات.
