طرز تهیهی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زادهها، پولدارها، گردن کلفتهای آفرقا، آسیا و... را میآوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را میچرخاندیم. لباسهایشان عوض میشد، روابط اجتماعی تازه یاد میگرفتند، کت و شلوار میپوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد میگرفتند، یک ازدواج اروپایی میکردند یا به شکل اروپایی ازدواج میکردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را بهوجود میآوردیم و اینها را میفرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما میهراسیدند، آدم ندیده بودند...
مدتیست در برخوردهای اجتماعی و وبگردی ها متوجه پدیده ای جالب شده ام!
و آن هم رشد فزاینده روشنفکرمأبی (تمایل به روشنفکر شناخته شدن) در بین دانشجویان و جوانانیست که تا مدتی قبل علاقه ای به دانستن از سیاست نداشتند و در پی کسب اطلاع از آن نیز نبوده اند و به همین سبب از پیچیدگی های روابط ، ضوابط و بازیهای سیاسی موجود در بین احزاب ، افراد ، کشورها ، رسانه ها و کنشهای برآمده از آن آگهی ندارند (حقیر خود را مستثنا نمیدانم)، اما به ناگهان چرخ فلک چرخی زدست و هرکدام خود را چونان پیری میداند که هفت شهر علم را درنوردیده و در بحث خود (که عمدتا بر اساس اطلاعات نادرست یا ناقص رسانه های مختلف است) قداره کشانی شده اند که کس را جلودارشان نیست و هر کدام (با هر اندیشه و گرایشی) چونان بر اطلاعات خود آه و فغان میکند که مجال لحظه ای تامل بر واقعیت سنجی یا راستی سنجی شنیده ها ، گفته ها و نوشته هایش را نمی گزارد!
جالب آنکه یک جریان و گرایش خاص سیاسی نماد روشنفکری فله ای گشته و این عزیزان عمدتا با نمایش دادن گرایش خود به این جریان سعی در معرفی خود به عنوان روشنفکر دارند!
و جالبتر اینکه این همه خود از نتایج همان بازیهای سیاسیست که سیاسیون با مهره های مردم و در شطرنج کشور پیاده کرده اند!
مرحوم دکتر علی شریعتی در کتاب" روشنفکر و مسئولیتهای او در جامعه" (که موضوع یکی از سخنرانیهای ایشان در حسینه ارشاد است)، میگوید:
«...روشنفکر بهوسیله ترجمه، بهوسیله کپی و بهوسیله تقلید بهوجود نمیآید، تحصیل کرده و دکتر و معمار و مهندس، بهوجود میآید، اما روشنفکر بهوجود نمیآید. روشنفکر یعنی سواد نداشته باشد، نداشته باشد؛ فلسفه نداند، نداند؛ فقیه نباشد، نباشد؛ فیزیکدان و شیمیست و مورخ و ادیب و نویسنده نباشد، نباشد؛[ولی] جور تازهای بیندیشد و بفهمد که چگونه مسئولیتی را باید حس کند و بر اساس این مسئولیت فداکاری کند.
اما روشنفکری که در مشرق، در جامعهی اسلامی بهوجود آمد، "ژان پل سارتر" میگوید چگونه تهیه کردیم روشنفکر را:
طرز تهیهی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زادهها، پولدارها، گردن کلفتهای آفرقا، آسیا و... را میآوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را میچرخاندیم. لباسهایشان عوض میشد، روابط اجتماعی تازه یاد میگرفتند، کت و شلوار میپوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد میگرفتند، یک ازدواج اروپایی میکردند یا به شکل اروپایی ازدواج میکردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را بهوجود میآوردیم و اینها را میفرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما میهراسیدند، آدم ندیده بودند...»
دکتر شریعتی در ادامهی همان سخنرانی که در ابتدا آمد، میگوید:
«..بعد این روشنفکران(!) را میفرستادیم از آمستردام و برلین و بلژیک و پاریس (این عین ترجمهی ژان پل سارتر است) و فریاد میزدیم "برادری انسانی" و بعد میدیدیم انعکاس صدایمان از آنسوی آفریقا، از گوشهی آسیا، از خاورمیانه و خاور دور؛ از دهان همین روشنفکران پس میآید.
ما می گفتیم "مذهب بشریت به جای مذهبهای مختلف"، باز صدایمان از دهان اینها باز میآمد. هروقت ساکت بودیم آنها هم ساکت میشدند و هر وقت حرف میزدیم، انعکاس وفادارانهی صوت خودمان را از حلقومهایی که ساختهبودیم، میشنیدیم و بعد مطمئن شده بودیم که این روشنفکران نهتنها کوچکترین حرفی جز آنچه ما در دهانشان گذاشته بودیم، ندارند که حتی حق حرف زدن را هم از مردم خودشان گرفتهاند!
این روشنفکری بود که به شکل روشنفکر اروپایی در کشورهای شرقی [نقش] بازی میکرد. راه بلد استعمار در سرزمینهایی که نمیشناخته و با زبانشان آشنا نبوده. موریانه ای که به نفع رسوخ این مایهی مسموم فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی و فکری استعمار غربی برای نفوذ این مایهی مسموم در درون درختان تناور و شاداب و اصیل در شرق؛ مذهبهای نیرومند تمدن ساز، اندیشههای زیبا، اصالتهای اخلاقی و انسانی، آدمهایی که خودشان هستند؛ از درون این موریانههایی که خودمان درست کرده بودیم با نام روشنفکر که با زبان آشنا بودند و آرزویشان، شدن مثل ما بود. این "شبیه ماها" اینها فرهنگ و معنویت و مذهب و اخلاق را از درون خوردند؛ به چه اسم!؟ به اسم مبارزه با خرافات، مبارزه با ارتجاع، مبارزه با کهنهپرستی؛ به چه نام!؟ به همان نامهایی که روشنفکران اروپایی در قرن 17و18 با ارتجاع و کلیسا مبارزه میکرد...»
به جز مرحوم دکتر شریعتی متفکران و روشنفکران دیگری هم بودند که به نقد روشنفکری در ایران و شرق پرداختهاند (در اصطلاح امروزی "نقد درون گفتمانی" کردهاند) از جمله جلال آل احمد در کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران"
عجب از مردم نادانی که کثرت اطلاعات انباشته در ذهن را با عقل و تفکر اشتباه میگیرند!

سال جدیدتان به زیبائی حوریان و پر از صلح و آرامش و یار و بوس و کنار و چنار :)



نظرات