عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

php
cck

جرقه نوشت

  • 1 فروردين 1391 - 7:55

    سال جدیدتان به زیبائی حوریان و پر از صلح و آرامش و یار و بوس و کنار و چنار :)

     
  • 4 اسفند 1390 - 12:31

    چه دعا گویم که تو خود جاری کننده کلماتی بر زبانم.

  • 12 بهمن 1390 - 18:35

    کاش این جمله که «نحوه سوار شدن مسافرین در ایستگاههای اول خطوط مترو برای تصاحب صندلیها، گویاترین و بی رودرواسی‌ترین نمونه‌ی آماری از فرهنگ متن اجتماع تهران است» واقعیت نداشت :(

  • 10 بهمن 1390 - 23:03

    از چه رو بیمناکی در حالی که امیرالمومنین ع فرموده‌اند:

    « فَلَیْسَ مِنْ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَكٌ حَتَّى یَضَعَهَا مَوْضِعَهَا»؛
    هر قطره ای از باران که به زمین نازل می شود فرشته ای همراه آن است تا آن را در مکانی که مقدر شده قرار دهد.

  • 8 بهمن 1390 - 23:02

    تصور مالکیت ما بر اموال توهمی بیش نیست.
    از همین جهت خیال اینکه خودمان به کسی چیزی بخشیدیم یا کمک کردیم از بیخ اشتباه است، زیرا جز این نیست که مالک عالم بر ما منت نهاده و در اراده‌اش، بخشش از اموالی که موقتن در اختیارمان قرار گرفته است از دست ناتوانمان به دیگران را رقم زده است.

    و اگر چنین شد این خود نعمتی است و شُکر بایسته‌ی آن!

  • 6 بهمن 1390 - 23:01

    خدای من!
    هرچه هست از آن توست؛
    پس چگونه است که گاهی جرائت تخیّل مالکیتم را در سر میپرورانم!!!

  • 30 دى 1390 - 23:00

    غنای ما به داشته‌ها نیست؛ به نخواسته‌هاست.
    و فقر ما به نداشته‌ها نیست؛ به خواسته‌هاست.

    و این درس آموخته‌ی اربعین حسینی امسال در راه نجف تا کربلا بود.

  • 15 دى 1390 - 22:48

    با پای پیاده عازم صحرای جانفشانی ِ یک شمع و 72 پروانه‌ی وی هستم تا در اربعین تربتش را سجده گاه ِ عرض ارادت و حقارت و ندبه و توبه و شکر و استغفار به درگاه کریم نمایم و کیست جز مولا حسین.ع که واسطه‌ی پذیرش این بی‌آبرو گردد؟!
    از همه دوستان تمنا میکنم، هر ملالی از این بنده دیده‌اند را به پای جائز الخطا بودن انسان بنهید و همه را درهم ببخشایید و حلال کنید.
    به حضرت ِ لاینام میسپارمتان.

    پنجشنبه
    15 دی سنه 1390 ه.ش
    11 صفر سنه 1433 ه.ق
    5 ژانویه سنه 2012 میلادی

  • 11 دى 1390 - 22:22

    بعضیا هم ذاتاً نمک‌نشناسند؛ انگشت پر از عسل را یک عمر در دهانشان بگذاری و بمکند آخر گاز میگیرند!
    به قول شاعر:
    سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد ور زنی صد نوبتش سنگ
    وگر عمری نوازی سفله‌ای را بکمتر تندی آید با تو در جنگ

  • 9 دى 1390 - 22:20
    SMS

    اس ام اس وارده: عزیزانی که هواپیمای بدون سرنشنین رو سالم نشوندن زمین، بی زحمت این هواپیماهای باسرنشین رو هم سالم بنشونن؛ ممنون :دی

  • 8 دى 1390 - 22:43

    تماشای بزم ستارگان را در آسمان زیبای شب از دست مدهید. حیف است به جان خودم. رقص راه شیری نیز خود حکایتیست...

  • 6 دى 1390 - 22:21
    SMS

    اس ام اس وارده: عزیزانی که هواپیمای بدون سرنشنین رو سالم نشوندن زمین، بی زحمت این هواپیماهای باسرنشین رو هم سالم بنشونن؛ ممنون :دی

  • 4 دى 1390 - 21:37

    بی شک انتهای سال 2012 هیچ شباهتی با ابتدای سال 2012 نخواهد داشت.

  • 2 دى 1390 - 20:08
    «هر چه» و «هرکس» و «هر پدیده» ای در این دنیا و در زندگی ما هست برای «آزمودن» ِ تو موجود شده؛
    و در نهایت هیچ فلسفه‌ای بالاتر از این برای روابط بین تو با دیگران و دیگر چیزها قابل تعریف نیست. این قضیه برای تک تک نوع بشر صادق است. و در نهایت همه مخلوقات وسیله‌ای هستند برای رسیدن دیگر مخلوقات به کمال و لاغیر.
    یعنی همه دیگران وسیله برای ما هستند و هم خود وسیله ایم برای دیگران.
    پس این ماییم که جایگاه هر کس و هر شیء را در زندگیمان خارج از واقعیت فوق و در توهماتمان ترسیم میکنیم.
    این «هرچه» و «هرکس» را بجز هدف قائی که پروردگار است شمارش میکنیم:
    - همه پیامبران
    - همه اوصیاء پیامبران
    - پدر و مادر
    - مال و سرمایه
    - ازواج و اولاد و نسل
    - علم
    - آسمانها و زمینها
    - سنگ و چوب و خشت اطرافمان
    - ...
  • 29 آذر 1390 - 22:27

    اصالتِ یلدا در گعده و دور هم نیشنی و بهره از شب طولانیست. نه در شادی یا حزن. حال که محرم هست میتواند گعده ای باشد با ذکر حسین.ع.

  • 26 آذر 1390 - 21:39

    نجوم علمی‌ست که بردباری و فروتنی حاصل آن است.

  • 13 آذر 1390 - 21:31

    نکته مهم این است که: عاشورای 61 زمینه ظهور مهدی.عج در عاشورایی دیگر میان سیل دلهای شور گرفته‌ی شیعیان از ماتم حسینی و از کینه به قاتلان حسین.ع را فراهم کرد؛ شوری که دیده‌ایم چگونه قدرت فتح دارد...

  • 5 آذر 1390 - 21:35

    همه سرزمینها ملک و دارائی ِ خداست و هیج سرزمینی متعلق به دیگری نیست.
    همه مرزهای سیاسی بایست برچیده شوند و نوع انسان به تمام کره خاکی به عنوان میهن و به تمام انسانها به عنوان هم میهن غیرت و عشق بورزد و از همه آنان دفاع کند.

  • 7 آبان 1390 - 23:37

    در قبر می‌گذارندت و حشرات درون زمین پوستت را می شکافند و خشت و خاک گور بدن‌ت را می پوشانند.
    تندبادهای سخت آثارت را نابود می کنند، و گذشت شب و روز، نشانه هایت را از میان بر می دارد.
    بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه غرور پوسیده می شوند...
    از کلام امیرالمومنین علی علیه السلام

  • 14 شهريور 1390 - 19:18

    قرآن کریم انسانها را در آخرت به سه دسته تقسیم میکند: مقربین، اصحاب یمین، اصحاب جحیم.

    لاکن برای دسته اول و دوم نعماتی مشابه برمیشمرد، تفاوت بین این دو در دوجهان جای بسی تامل دارد.

    در همین افکار غرق بودیم که ندا آمد: کلاه خودتو بگیر جزو گروه سوم نشی بدبخت، تورو چه به فضولی در گروه اول و دوم!

    » تاملات بین الصلاتین در سوره مبارکه واقعه

  • 13 مرداد 1390 - 11:24

    مخاطب سایبری رو به تنبلی میرود. بخصوص با شبکه های اجتماعی مینیمال‌خوان پَروَر! و به مرور از حوصله خواندن مطالب عمقی و بلندتر کم میشود. و حتی وبلاگنویسی که آن هم مجازیست، به آفسایت شوت میشود. در نتیجه پس از مدتی جمعیتی که فقط به مطالعه سایبری آن هم از نوع مینیمال تکیه دارند، به اقیانوسی با عمق یک سانتیمتر شباهت پیدا میکنند.

  • 23 خرداد 1390 - 16:24

    شیخ ما رو به مریدان گفت :

    مهربانی و محبت در قاموس انسان خودخواه جایی ندارد.

    و ما بر این گفته حاشیه میزنیم که :

    که اگر هم مهری ازو دیدی بدان که کوتاه و مصلحتیست و به سرعت رنگ عوض میکند.

  • 29 ارديبهشت 1390 - 16:21

    میزان طول و عمقِ جیب افراد است :|

  • 8 ارديبهشت 1390 - 17:20

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ؟

    أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بالْبرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ ؟

  • 31 فروردين 1390 - 19:28

    زندگی قصه‌ی حرکت در جاده ای پر از کوه و دشت و کویر و دریا و صخره و.. است؛

    در پرده های مختلف آن زیاد به تماشا منشین، توشه گیر و گذر کن

  • 30 فروردين 1390 - 15:57

    فاحشه قضائی یعنی قضاوتی که هرکسی بتواند در آن اعمال نفوذ کند :|

  • 29 فروردين 1390 - 14:55

    گرچه از آتش دل چون خُم می در جوشم
    مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم

    آقاجان، فرزند زهرا،
    خودت شاهدی چه میکنند با منتظرانِ از جان و مال گذشته‌ات
    ...

  • 17 فروردين 1390 - 15:50

    میگفت برای مرد غرورش از همه دنیا مهم تر و برای زن احساسش، در نتیجه هیچ کدام را نباید شکست

    گفتم مردی میشناسم احساسش با غرور ِ زنی شکست

    و این معادله‌ی دو مجهولی سکوت را تا انتها مهمان مجلس کرد

    .

  • 24 اسفند 1389 - 13:49

    پیام یک عزیز از بحرین :

    « دم دمای مغرب یه دفعه خانوما شروع به هلهله و تکبیر گفتن کردن. روی موبایل ها خبر اومده بود که قوای ایران وارد بحرین شدند ... ای کاش این خبر صحیح بود ای کاش... بچه ها خیلی دعا کنید خیلی »

    حادثه ای در راه است ...

  • 19 اسفند 1389 - 13:47

    دیشب در تاملات زیرپتویانه برای هزارمین بار به این نتیجه رسیدم که:

    انتهای هر علمی باید آگاه شدن به هیچ و پوچ بودنِ ادعاهای آدمی در مقابل عظمت جهان و خالق اون باشد. بنابر این علمی که به تواضع و افتادگی در مقابل خدا و خصوصاً بندگان خدا منجر نشه از عطسه بُز بی ارزشتر خواهد بود، چه دکتر چه آیت الله.

    این نکته یکی از اصول بنیادین در شناخت آدمهاست.

  • 15 بهمن 1388 - 11:30

    محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:
     ای من!

    محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:
     ای من!
    همچو منصور که بانگ بر زد:
     انا الحق!

    گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
    جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

  • 9 آذر 1388 - 10:11

    از وقتی یادمه میگفتن ملت ما صاحب تمدن ۲۵۰۰ ساله هست ! قربونش برم !

    اما این چه تمدنیه که بعد این همه سال، هنوز فرهنگ تشکیل یه صف نونوایی از توش درنیومده؟ (صف نونوایی نمونه ای از خروار)

    با بوق و کرنا کردن تمدن ۲۵۰۰ ساله کی رو میخایم گول بزنیم؟ کی رو میخایم راضی کنیم؟ خودمون رو؟

     با ادعا، غرور کاذب، خودبرتر بینی، شعار و غیره ؛ فرهنگمون مترقی میشه یا ساخته میشه یا غنی میشه؟! کدومش؟!

    «سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است. مولا علی(ع)»

  • 1 تير 1388 - 19:16

    ابو حنیفه روزی از کویی میگذشت ، کودکی را دید در گِل بمانده؛

    گفت: ای کودک! هوش دار تا نیفتی.

    کودک گفت: افتادن من بس سهل است، اگر بیفتم تنها باشم،

    تو هوش بدار که نلغزی که اگر پای تو بلغزد، همه مسلمانان از پس تو در آیند و بلغزند!

  • 26 ارديبهشت 1387 - 15:06

    اگر نداری طلب کن و اگر داری طرب کن
    اگر آیی در باز است و اگر نیایی خدا بی نیاز است

    خواجه عبدالله

  • 23 اسفند 1386 - 11:44

    دلیل الحبّ ایثار المَحبُوب عَلی من سَواه

    گواه عشق ، گزینش محبوب است بر ماسوای او

     

  • 16 مهر 1385 - 13:52

    شمع مظهر در اميختگي جسم وروح است
    ميداني كار شمع چيست؟
    سوختن وافروختن
    گريستن و گداختن و دم بر نياوردن
    ايستادن وذوب شدن در زير باران اشك و با شعله سوزان اتشي كه از عمق وجودش بر ميايد
    روشني بخشيدن و راه نشان دادن
    شمع بر گونه انسان است
    انساني كه ميفهمد ميسوزد
    روشنايي ميبخشد
    و دم بر نمي آورد
    آيا تا به حال به سوختن شمع نگريسته ای...
    روحتان به پرواز در مي آيد وبا شعله شمع عجين ميشود و رنگ خدايي ميگيرد ...

  • 12 اسفند 1384 - 7:55

    چه بسا انسانهاي بي شماري كه ماننده شمع در حال سوختن هستند ...
    حتي از شمع سوزناكتر و گداخته تر و خالصانه تر ...
    شعله شمع در قياس عظمت سوختن متواضعانه و بي ادعايشان شرمگين است...
    سوختن نه از بهر خود که برای دیگران ،
    گفتن نه از درد و رنج خود كه بيان درد و رنج ديگران ،
    روشنايي بخشيدن نه به راه خود كه براي روشنايي راه ديگران...

    "تقديم به انسانهاي عاشق و شمع گونه"

27 بهمن 1398 - 5:56
⚡️ دنیا کوره‌ی انسان سازیست.
 
خوشی‌ها و ناخوشی‌ها و سرد و گرم شدن‌هایش برای پختگی و بلوغ نوع انسان است. هرچقدر اینجا بهتر و بیشتر پخته شود آنچه برای پختن در آنجا و کوره‌های بعدی میماند کمتر خواهد بود.
اینجا پختن‌هایش بااختیار، کوتاه و آسان و آنجا پختن‌هایش بااجبار، پرزحمت و طولانی خواهد بود.
25 بهمن 1398 - 6:18
⚡️‍ تو نیت‌های مرا میدانی
نیت دعاهایم را
نیت فکر کردنهایم را
نیت نیکی و بدی کردنهایم را
تو قبل از نیت کردنم به آن‌ها آگاهی
قبل از دعا کردنم میدانی چه میخواهم و برای چه میخواهم
وای بر من از نیت‌های کج و کوله
وای بر من از نیت‌هایی که ادعای اخلاص دارم اما به دروغ بودنشان آگاهی
وای بر افکاری که از تو خجالت نکشیدم و به جای تکیه بر قدرت مطلقت به رقابتهای حقیرانه و توان شخصی تکیه کردم
فاصله بین من و نیت‌هایم پر از توست
تو میدانی که هرگاه از کسی تعریف کردم برای چه بوده برای هوای نفس و منافع خود و تملق بوده یا با صداقت بوده
تو حتی از نیت تعریف نکردن‌هایم آگاهی
تو از دلیل حمایت کردنها و نکردنها حرف زدنها و نزدنهایم آگاهی
تو از دلیل کم کاریها و پرکاریهایم آگاهی
تو حتی از تمجیدها و عیبجویی‌های در ذهنم که نگفته‌ام و کسی نشنیده آگاهی
تو از نیت‌هایم در انتشار این متن‌ها هم آگاهی
تو ذهن من را میخوانی و میدانی و همانجاست که نیت‌ها و اعمال وزن کشی میشوند و همانجاست که آتش جهنم روشن و خاموش می‌شود
چه گردنه‌ها و پل‌های باریکتر ز مو اینجاست و من خود را پیروز پنداشته‌ام! چه بیابان‌های مهلکی در پس و پیش است. چقدر من بیچاره‌ام در وحشت تنهایی خویش میان جنگل افکار قراضه و نیت‌های فرسوده و بدردنخور! ای چاره‌ی همه بیچاره‌ها!
با زحمات و خستگی‌هایی که با نیت‌های کم عمق تباه میشوند چه کنم؟
با کوه کوه نیت‌های فاسد چه کنم؟
با خطورات ذهنی خالی از تو چه کنم؟
با چرخش چشمان تهی از یادت چه کنم؟
آه من قلت الزاد و بعد المسیر و طول السفر
آه ...
14 بهمن 1398 - 5:50
يا كُمَيْلَ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا...
یا کمیل! قلب‌های مردم ظرفهایی هستند و بهترین آن‌ها با ظرفیت‌ترین آنهاست...
 
 ظرف وجودی انسان با عمل به دانسته‌ها گسترده شده و برکت می‌یابد. دانستن به تنهایی نجات بخش نیست و عمل به دانسته‌ها و اِعمال آنها در سبک زندگی، رفتار، تصمیمات، طرز تفکر و دغدغه‌ها است که به ترازوی انسان وزن می‌دهد.  آنگاه ظرف وجود انسان گسترده شده و با دانسته‌های لذیذ و جدید من حیث لایحتسب از وی پذیرایی میکنند. این رفت و برگشت و تمرین در سیر زندگی و تلاطمات آن، آنقدر تکرار میشود تا با اراده و عمل ظرفمان را گسترده کنیم و آماده‌ی حقایق شدیدتری شویم. و البته زمان به سرعت در گذر است.
 
منْ عَمِلَ بِمَا یعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ یعْلَم
هر کس عمل کند به آن چه می‌داند،
خداوند به او می‌آموزد آن چه نمی‌داند.
12 بهمن 1398 - 5:48
⚡️ هر انسان بالقوه حامل استعدادهایی هست برای پرواز بر اقیانوسهای علم، کشف رموز و کنوز عالم و شنود نجوای حقایق از فرش تا عرش. اینکه چه کسی پا از دایره‌ی دغدغه‌های تن و تنانگی و تدبیرهای کودکانه معیشتی و روزمرگی‌های تکراری بیرون بنهد و ابرهای اعتبارات موهوم را بزداید و قدم در فضای بیکران "قلب سلیم" بگذارد به انتخاب فرد فرد ما برمی‌گردد.
 
هر انسان الماسی است از آسمان؛
با الماس وجودمان چه میکنیم؟
 
10 بهمن 1398 - 11:58
⚡️ اسباب سفر که زیاد و دست و پا گیر شوند دیگر حواسی برای مسیر و مقصد نمی‌ماند و چه بسا در راه بمانیم و حسرتها بخوریم.
 
تخففوا تلحقوا / سبکبار شوید تا برسید
امیرالمومنین علی علیه السلام
 
5 بهمن 1398 - 5:58
⚡️ ما همه رهسپار توحیدیم. همه. چه با اختیار چه بالاجبار. توحید همان نقطه‌ای است که همه عالم از نور و کائنات و سنگ و چوب و نبات و حیوان و ملائک و جن و انس و روح و خیال و مثال و مادیات و مجردات، همه در حال حرکت به آن سو هستیم. مشکلات دنیا و رنج‌های آخرت هم، چوب طبیعی ِ عالم برای رانده شدن این احشام به سوی آن حقیقت میباشند. غیر از این موضوع هر موضوع و بحث دیگری اوهام و اعتبارات و دغدغه‌های مندراوردی بشر و فوقش ابزاری برای رسیدن به آن حقیقت است. الحقیقه محو الموهوم و صحو المعلوم. توحید همان حقیقتی است که همه بی چون و چرا در راه رسیدن و فهم و درک آن هستیم.
توحید تجلی حقیقت کلمه "لاالله‌الا‌الله" است در آفاق و انفس ِ ما.
28 آذر 1398 - 5:40
⚡️ مستقیم که برای چند ثانیه به پروژکتور یا خورشید نگاه میکنیم اشیاء اطراف محو شده و از نظر مخفی میشوند. یعنی قدرت پروژکتور موجب میشود که چشم پر بشود از نور و مجالی برای عرض اندام سایرین نماند. بعد که چشم را برگرفته و سر را میچرخانیم تا چند ثانیه اثر نور محفوظ و همه جا سفید و نورانی است و کم کم اثر نور از چشم کاسته شده و اشیاء رنگ میگیرند و میتوانیم آنها را ببینیم.
با ورزش فکری میتوان اندک اندک متمرکز شد بر حقایق نورانی و اثر موهومات و اعتباریات و ارزشهای بی‌پایه را از ذهن و تصمیمات و سبک زندگی محو کرده و سرتاسر زندگی را پر از نور کرد و پر از نور دید. نور که زیاد شد دیگر مجالی برای خیلی از هیاهوهای اطراف نمیماند و خودشان با زبان خوش میدان را به نور واگذار کرده و از فکر و خیال و جان ما کوچ میکنند. آنگاه است که به هر جا بنگریم چشممان پر از نور است و همه چیز نورانی به نور حقیقت میبینیم. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ...
در حدیث قدسی آمده است: بنده با نیکی‌ها به من نزدیک می‌شود، تا محبوب من می‌گردد، محبوب من که شد، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود، چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید، و دست او می‌شوم که با آن برگیرد و قدرت یابد.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:38
⚡️ یکی از میوه‌های وجود هر انسانی که باید نهایتا در فرصت عمر آن را کسب کند و اگر نفهمد و کشفش نشود انگار که هیچکاری نکرده و قدمی برنداشته و انگار هیچگاه در عالم نبوده، این است که حقیقتا و عمیقا نه از موضوعی در دنیا خوشحال شود و نه از موضوعی ناراحت. این پایه یک آرامش استوار است.
دلیل ظاهری اینکه دنیا نه شادی‌اش پایدار است و نه غم‌اش و حداکثر تاریخ انقضای شادی و غمش تا پایان حیات نباتی و لبه‌ی تیز مرگ خواهد بود.
و دلیل اصلی و عمیق اینکه اساسا شادی و غم دنیا پایه‌ای در حقایق و ثوابت ندارند و زاده‌ی موهومات و اعتباریات خودساخته جوامع بشری است.
بدترین نوع زندان که آزادی از آن از همه سخت‌تر است زندان خود ساخته است؛ زندانی از غمها و شادی‌های خود ساخته و موهوم بدور از حقیقت.
لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (قرآن کریم/حدید/23)
سوره‌ی حدید مملو از حقایق است برای جانهای تشنه و اندیشه‌های جستجوگر...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:37
⚡️ از یک جایی به بعد شاید اینگونه مبتلا شد که جاده زندگی از میان انواع موقعیت‌های ممتاز و لذتهای رنگارنگ خاکی و حلال عبور کند که به سمت شما سرازیر شده و در دلبری از هم سبقت بگیرند. اینجا مرحله‌ای هست که ادامه مسیر برای رسیدن به بهترین و زیباترین مقصد مشروط به بی‌اعتنایی به این مناظر و لذتها در حاشیه جاده هست تا وقت و توجه شما را نگیرند. شاید جلوتر نعمتهای لطیف‌تر و غیرخاکی نیز به سوی شما مسابقه دهند که اینها نیز ازین قائده مستثنا نیستند.
«لاَّ تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْكُمَا / دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید» نهج البلاغه نامه ۴۷
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:36
⚡️ با فرض رفتن به بهشت با اوصاف و لذاتی که برای آن شنیده‌ایم، میزان لذت از بهشت به میزان توجه ما در دنیا به بهشت و آخرت و روی کردنمان به آنها هست. بنابراین ما به میزانی که در دنیا سرگرم هیاهو و جدی گرفتن اشتغالات و اعتبارات و موهوماتش بوده‌ایم از لذتمان در بهشت کاسته شده و در درجات مختلف محروم خواهیم شد.
هرچند حقیقت بسیار فراتر از این هست و عذاب جهنم و تماثیل آن نیز چیزی جز انعکاس عدم توجه ما به حقیقت و اشتغال به موهومات و اعتبارات مندراوردی و خودساخته‌ی جامعه نیست. و فراتر از آن ریشه‌ی تمام (دقیقا تمام) ناآرامی ها در دنیا نیز در توجه به همین اعتبارات و موهومات و جدی گرفتن آنهاست.
جانِ کلام آنجاست که امیرِ کلام با جانهای تشنه نجوا میکند: الحقیقه محو الموهوم مع صحو المعلوم ...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:35
دنباله‌دارها و اجرام سرگردان موجود در منظومه خورشیدی ما همگی منشاء داخلی دارند و نهایتن از مدارهای خیلی دور در خود منظومه شمسی و یا کمربندهای یخی در لبه‌ی منظومه میباشند. اما دنباله‌دار بوریسف دومین بازدیدکننده بین ستاره‌ای شناخته شده است که از فضای بیکران بین‌ستاره‌ای وارد شده و از منظومه شمسی عبور میکند. این را از نمودار حرکتی و مواد تشکیل دهنده‌اش می‌توان درک کرد.
هابل تصویر این دنباله‌دار را از فاصله ۴۱۸ میلیون کیلومتری زمین گرفته است. بوریسف در حال حرکت به سمت خورشید است و در تاریخ ۷ دسامبر ۲۰۱۹ به نزدیک‌ترین فاصله خود از خورشید می‌رسد که مقدار آن ۳۰۰ میلیون کیلومتر بوده و دو برابر فاصله خورشید از زمین است. این دنباله‌دار با یک مسیر شبه هذلولی دارد و نزدیک به ۱۸۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد. تا اواسط سال ۲۰۲۰  بوریسف ۸۰۰ میلیون کیلومتر از مشتری فاصله خواهد گرفت تا به فضای بین ستاره‌ای برود پس از آن میلیون‌ها سال طول می‌کشد تا وارد یک سیستم ستاره‌ای دیگر شود.
در طول تاریخ برخی حوادث مهم در روی زمین و جامعه بشری همراه بوده‌اند با بعضی تحولات کوتاه و سریع و استثنائی در اجرام آسمانی. از طرفی دیگر روایات و احادیثی هستند که اشاره به برخی نشانه‌های آسمانی دارند برای بعضی تحولات و آشوبها و بلواهای مهیب و تاریخ ساز.
این مهمان جدید و بیسابقه در منظومه‌ی ما شاید حامل خبرهایی باشد. همانطور که با نزدیک و نزدیکتر شدنش به ما برخی حوادث در حال سرعت گرفتن هستند. شاید بی ربط به جناب بوریسف نباشد. شاید!
کوتاه اینکه همیشه باید فرصت‌ها را غنینت دانست اما بعضی وقتها بیشتر؛ قبل از به جا ماندن خسرانها و حسرتها.
فتامل ...
 
بعد نوشت:
 در مورد مهمان جدید در منظومه شمسی و سرعت سرسام آور آن، روزنامه نیویورک تایمز در وب سایت خودش یک صفحه ایجاد کرده است جهت رصد آنلاین این مهمان. میتونید مدار حرکت دنباله دار بوریسو را که این روزها به نزدیکترین فاصله خودش از زمین و خورشید رسیده است را با عبارت Comet Borisov در نزدیکی مدار زمین و همچنین پیش بینی ادامه مسیرش را اینجا ببینید:
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:33
خدای من
این کمترین 
نه زیبایی یوسف دارد
نه هنر و صوت داوودی
نه قدرت سلیمانی
نه زکاوت خضر
نه صبر ایوب
نه حکمت لقمانی
نه تسلیم اسماعیلی
نه عبادت زکریا
نه پرهیزکاری یحیی
نه پایداری نوح
نه شجاعت ابراهیمی
نه فصاحت موسی
نه آزادگی عیسی
نه اخلاق محمدی
نه عدالت علوی
خدایا این بنده و برده‌ی سیاه و بی‌هنر را
در بازار برده فروشان درهم بخر
التماست میکنم
به سیاهی دل و بدبویی قلب و زشتی و سابقه‌ی خرابش نگاه نکن
به ثروت و دست‌ودلبازی و کَرم خودت بنگر و بخر
بخر و به بارگاه خودت حلقه به گوش کن
یا کریم و یا رب
مرا بخر ...
 
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:32
فرهنگ یک گلوگاه‌هایی دارد که اگر آنها را اصلاح نکنیم هرچقدر هم که برای بخشهای دیگر و ثانویه‌ی آن سازمان بزنیم و طرح بریزیم و پول خرج کنیم تاثیر چندانی نخواهیم دید و دست آخر دیگران فوج فوج از ما اسیر فرهنگی میگیرند.
این گلوگاه‌ها همان نقاط اثر پذیری کلان انسان و جامعه و نیازهای حیاتی روانی اوست مبتنی بر روانشناسی ِ اورجینال انسانی. رواشناسی اورجینال هم همان روانشناسی مبتنی بر ویژگیهای خَلقی انسان و نیازهای فطری اوست. نه روانشانسی میسیز صغرا و مستر فلان و حاجی بهمان!
با زبان بازاری این گلوگاه ها مربوط میشوند به سلامت کلان ورودی‌های هواس چندگانه جامعه و افراد و کنترل پاکیزگی ورودی‌ها به قلب و عقل و جسم.
مثل ازدواج و تسهیل و تسریع آن در سن درستش. و مدیریت کلان ورودی حلال به شکم ملت مثلا از طریق اصلاح بانکها و وامها و بهره‌ها. و پاکیزه بودن ورودی به چشمها وگوشهای جامعه و افراد که مصداقش امروزه میشود صدا و سیما و ماهواره واینستاگرام و کنسرتها و منبر و مداحی و هیئت و مسجد.
به هر حال باز هم به این میرسیم که بهترین کار فرهنگی عدالت اجتماعی و اقتصادی است که زمینه‌ی اصلاح این گلوگاه‌ها را ایجاد می‌کند. حالا هی بودجه های فرهنگی مملکت را هزار پاره کنید و برای خرج کردنشان با طناب بی‌دانشی و سطحی‌نگری طرح ارائه دهید.
والسلام
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:31
هرگاه کسی را دیدید که جهت اموری مثل خوراک و پوشاک و ماشین و مسکن و محله و مباشرت و جایگاه جلوس در مجالس و خواب‌گاه و امثالهم، اما و اگر و شان خاصی برای خود در نظر گرفته بود بدانید که هنوز از پوسته‌ی درک حیات انسانی عبور نکرده و عمقی ندارد هرچند ظاهری موجه و القابی چرب مثل دکتر یا آیت‌الله یا رئیس یا استاد یا بزرگ خاندان و غیره را یدک بکشد. سادگی و پاکیزگی این امور تنها چیزیست که میتواند برای یک درک عمیق از جهان اهمیت داشته باشد. افتادگی، تواضع و خاکی بودن از مهمترین میوه‌ها و علائم دانش، بزرگی و ژرف بودن ِ انسان است. تواضع فقط یک استثناء دارد آن هم در مقابل متکبر که آنجا هم امیر ِ کلام میفرماید تکبر در مقابل متکبر عین تواضع است.
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:30
اینستاگرام هم یک ابزار است اما این ابزار اکنون به صورت خاص یکی از عوامل مهم ایجاد و انتقال بیماریهای روانی مثل توهم، حقد و خودکم‌بینی، خودشیفتگی و خودپسندی، حسد، حرص، خودنمایی، چشم بهم چشمی، ظاهربینی، همزادپنداری، مصرف‌زدگی، دروغ و کذا است.
در واقع این ابزار از قوه‌ی درک بینایی یک نقطه‌ی ضعف برای ضربه به روان و کوری ذهن میسازد سپس روان تضعیف شده را تماما در اندیشه‌ی مشتهیات و لذاتی قرار میدهد که اغلب فقط میتوان دید و توهم زد.
کدام عقل سلیمی یک عامل بیماری زا را آزادانه در جامعه رها میکند تا هرچه بخواهد از کشته پشته بسازد!؟ خصوصا که علائم بیماری و تلفات انبوه آن به وفور در کف جامعه و خیابان قابل مشاهده هستند.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:29
ریشه‌ها و ساقه‌ها را رها می‌کنیم و میخواهیم برگ‌‌ها را استوار کنیم! فرهنگ میوه‌ی عدالت و اقتصاد است.
 
 فرهنگ هدف و مقصد است. فرهنگ همان بستر آماده برای انسان‌سازی و سعادت وی است. همه دیگر پیشرفتها حاصلش در فرهنگ ِ اجتماع متبلور می‌شود. فرهنگ کارنامه و خطکش اندازه‌گیری میزان موفقیت هر سیستمی هست. فرهنگ که بلنگد انگار هیچکاری نکرده‌ایم بلکه کارها را برعکس و پراشکال انجام داده‌ایم.
 اما فرهنگ میوه‌ی عدالت و اقتصاد است. تا وقتی عدالت و اقتصاد میزان نشده توقع پرثمر شدن فرهنگ را نمیتوان داشت. یعنی اینکه میخواهیم جامعه فرهنگی داشته باشیم را، مردم کف جامعه باور نمیکنند. گریز از مرکز پدید می‌آید. هزار زور و نقشه میکشیم اما نتیجه نمیگیرم و وقتی میبینیم نمیشود انگشت میگزیم!
علی علیه‌السلام نگفت عدالت باشد بعد از کار فرهنگی و نه حتی همراه با کار فرهنگی. بلکه عدالت قبل از هرچیز و ابتدای هرچیز و ریشه‌ و شالوده‌ی فرهنگ است. پس اول شعار امیرالمومنین علی علیه‌السلام عدالت است.
 نمونه‌ی روشنش اینکه هزاران میلیارد بودجه فرهنگی را در طرح‌های پرسروصدا و متعدد ِ مثلا فرهنگی در سازمان‌های مختلف خرج میکنیم اما برای ازدواج جوانان و سپس مشوق‌های فرزندآوری و تقویت خانواده که بر اساس فطرت انسانی بالاترین حاصل فرهنگی و سپس آرامش و سپس جستجوی راه کمال و در نهایت توحید را زمینه سازی میکند، بودجه و هزینه و طرح نمیدهیم و چند میلیون پسر و دختر مجرد ِ از سن ازدواج گذشته چون چاشنی انفجاری در دل جامعه رها شده‌اند.
این واضحات صدها سال است از جایی فراتر از عقل بشر اثبات شده اما هنوز هیچ قانونی بودجه‌های فرهنگی را تجمیع و خرج ِ علاجِ ازدواج و رفع موانعی همچون مدرک گرایی نمیکند!
دانشگاه‌ها و حوزه‌های علوم انسانی هم که در نهایت خلاقیتشان هیچ خروجی و فشار و قانون عملیاتی‌ای به ثمر نرسانده‌اند.
 
ریشه‌ها و ساقه‌ها را رها می‌کنیم و میخواهیم برگ‌‌ها را استوار کنیم!
ای خفتگان در وکالت‌خانه‌ی ملت و پژوهشگاهِ آن!
و ای نهادهای پرادعا و بودجه‌ خوار!
 بزرگترین کار و طرح فرهنگی عدالت و اقتصاد عادلانه است.
 
پی‌نوشت۱: سفسطه‌های عده‌ای سفارشی‌نویس را که چند صباحیست ادعای محیرالعقول اولویت نبودن عدالت نان‌شان شده و عدالت‌طلبی را از آنجا که با سلیقه و مزاج سیاسی و حزبی‌شان سازگار نیست در انواع دسته‌بندی‌های سلیقه‌ای خود ساخته تقسیم کرده‌اند به مثابه‌ی جاعلان حدیث و حتی معاندان رسالت پیامبران به دیوار بکوبید تا عصای موسی بعد از شعبده‌های ساحرانِ فرعون، شعبده‌های اینها را نیز ببلعد.
پی‌نوشت۲: رویشهای فرهنگی را میبینیم و میدانیم.
پی‌نوشت۳: اگر رگ غیرتتان برای بودجه‌ها و نهادهای فرهنگی باد کرده لطفا آرام باشید و رگی هم برای بدیهیات از سنتها و احکام برزمین مانده الهی و قرآنی و انسان‌ساز باقی بگذارید.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:26
کسی که در مسیر شناخت خود و ظرفیت‌های خود حرکت میکند رفته رفته نسبت به ثانیه ثانیه عمرش حریص میشود و زمانش را به سادگی و ارزانی معامله نمیکند. اگر میتوانست حتی خواب را بر خود حرام میکرد تا حداکثر استفاده را از فرصتِ بودن داشته باشد؛ و این نیست مگر به سبب شناخت عظمت دارایی‌ها و استعدادها و عظمت مقصد و دوری راه ...
البته این موضوع نه تنها بدور از استرس و هیاهو و جنجالی که آدمهای مثلا مهم و گرفتار دارند اتفاق میافتد، بلکه همراه با آرامشی عمیق و حرکتی شتابان در درون است.
مثالش را میتوانید در آخرین نیایش‌های شهید چمران با جسم و پاهای خود ببینید که چطور با پاهایش سخن میگوید که این همه به من لطف کردید و خسته‌تان کردم این لحظات آخر نیز با من همراهی کنید و بعد از آن دیگر به آرامش و استراحت ابدی خواهید رسید...
28 آذر 1398 - 5:23
می‌شود تمام ویتامین‌ها، آنزیم‌ها، هورمون‌ها، مواد تشکیل‌دهنده و ورود و خروج مواد غذایی به بدن را اندازه‌گیری کرده و به همراه روابط و ضریب اثرگذاری آنها برهمدیگر روی یک دیاگرام و فرمول کلان پیاده سازی و به توسط آن تاحدود زیادی سلامتی و طبع سردی و گرمی و اخلاط اربعه و بسیاری از خلق و خوهای وابسته به شرایط شیمیایی بدن را پیش بینی و شبیه‌سازی کرد. مواثرهای مختلف و جدی دیگری مثل محیط، تحرک، وراثت و دی‌ان‌ای را هم می‌توان به این دیاگرام کلان اضافه نمود و تا حدود زیادی حتی چهره را شبیه‌سازی نمود.
بدن انسان قابلیت شبیه‌سازی با فرمول و محاسبات را داشته و بستر ریاضی دارد و با کم و زیاد نمودن مواثرها و متغییرها در این فرمول ِ کلان می‌توان تغییرات و اندازه‌ی تاثیر هر متغییر را مشاهده نمود. دور نیست که وقتی به دکتر می‌رویم همچون مکانیکی یک فیش به شما وصل کنند و به اصطلاح مکانیکها دیاگ بدن را پرینت بگیرند. یک چیزی مثل همان آزمایشهای فعلی اما بسیار پیشرفته‌تر.
البته مواثرهای متافیزیک ِ کلان با ضریب اثرگذاری بالا هم هستند که روی فیزیک بدن اثر دارند و بحثشان جدا است. متافیزیک بر فیزیک و محسوسات اثر دارد و بالعکس‌. اما برای استخراج فرمولهای آن شرط اول دسترسی به متافیزیک است. همان فرمول کلان فیزیک و شیمی بدن و شبیه‌سازی آن خود یک ابرپروژه جهانی است.
مهم اینکه نقطه‌ی تلاقی پزشکی و ریاضی و تکنولوژی و کامپیوتر و روانشناسی و فلسفه و عرفان همان جاییست که جرقه‌های شگرف در انسان شناسی در ابعاد مختلف و روش‌های آن ایجاد خواهد کرد. از جدایی این رشته‌ها هرچه هم باشد چیز زیادی حاصل نخواهد شد. یک کلان رشته مطالعاتی برای تلفیق یافته‌های همه این رشته‌ها با محوریت انسان، اکتشافات تعیین کننده و متحول کننده خواهد داشت. انسان و شناخت وی محور همه خلقت و مهمترین رشته است. همان چیزی که تعبیر به معرفت نفس می‌شود. این نقطه تلاقی ِ علوم نقطه‌ی اَبَرجرقه‌های متحول کننده عالم خواهد بود و سرنوشت علم بشر در آن رقم خواهد خورد.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
28 آذر 1398 - 5:22
 گیرما این است که خودمان را نشناخته‌ایم. ما داریم دراین دنیا خودمان راخرج میکنیم و بیخیال هم هستیم‌‌‌ درست مثل کسی که در شب یک چک ارزشمند را به خیال این که کاغذ است روشن کند تا یک قِرانی اش را پیداکند، صبح میفهمد چیزی را شمع راه رسیدن به یک قِرانی کرده است که یک میلیارد ارزش داشته است.
 استاد صفائی حائری»
 
 درست مثل این بنده خدا که آنقدر سرگرم بستنی و جذابیتش شده که از آب شدن خودش و عُمرش غافل مانده! اما افسوس خوردن برای عُمر ِ آب شده، وقتی فرصتها و استعدادها از دست رفتند چه حاصلی جز حسرت دارد؟
برای همین اسمش را #یوم_الحسره گذاشته‌اند.
18 مهر 1398 - 9:50

سبک زندگی اربعینی همان سبک زندگی اوج بلوغ بشریت است پس از ناامیدی از همه سبک‌ها. همان سبک زندگی آرمان‌شهر پس از ظهور منجی ِ بشر.
یعنی سبک زندگی که همه با هم مهربان و متحد، از تمام وابستگی‌ها و آرزوهای کوچک و بزرگ چشم می‌پوشند، سلائق و اختلافات را کنار می‌گذارند و به هم یاری می‌رسانند برای رسیدن به انسان کامل و شبیه شدن به او. یعنی جان و تن و همسر و فرزند و همه سرمایه‌ها فدای راهی که من و ما را به اوج می‌رساند. همان جایی که انسان کامل ایستاده است و مرا به آن می‌خواند. در این مسیر همه چیز فداکاری است و از خودگذشتگی. همه خدمات رفاهی برای آسایش مرکب ِ تن رایگان است. اصالت با روح و معنویت است و تنها پس انداز ارزشمند، عمق رابطه‌ی درونی با مبداء و مقصد عالم. آنقدر همه مشغول تلاش هستند برای رسیدن و رساندن که فضا برای نفوذ و بروز شیطان و آلودگی و گناه بسیار تنگ است.
سبک زندگی اربعینی یعنی حجت خدا و امام مقدم است بر همه چیز به خاطر رسیدن و رساندن به درجه‌ی او در دو روز فرصت ِ سواری بر مرکب تن. سبک زندگی اربعینی به زودی سبک زندگی قالب در کره‌ی خاکی و فراتر از آن خواهد بود ان‌شالله.

انهم یرونهوا بعیدا و نراه قریبا...

15 مهر 1398 - 7:52

هفته پیش در لابه لای اخبار متوجه شدم که خانه‌ای قدیمی در کوچه پس کوچه‌های بازار تهران به واسطه بازیگوشی‌ها و  تفکرها و نفس کشیدن‌هایش در آن چهارچوب، تبدیل به موزه شده است و همین خبر کافی بود تا همان عصر اندرپی مقصود با پای جان رهسپار آنجا شوم. بله. خانه‌ی پدری. پدری که با یک دستگاه نساجی و دسترنج حلال زمینه‌ی پرواز اندیشه‌های وی را تا ماورای مُلک و خاک فراهم کرده بود. بعدها از همین منزلگاه تمام آرزوهای اهل زمین را شُخم زد و در مُنتها درجه‌ی مقام علمی و جایگاه اجتماعی و اقبال دنیا با همه زرق و برقش در مهد تمدنی که چشمها را خیره میکند، از چشمه‌ی عشق وضو ساخت و چهار تکبیر بر همه عالم زد! ساده اینکه تار و پود را به پای عشق معامله کرد. و این راز بقاست. چمران فراتر از اسطوره‌هاست...

8 مهر 1398 - 11:36
ممکنه در مسیر حرکت به نقطه‌ای رسید که جاده‌ها پایان می‌پذیرند و کسی قبلا از آنجا عبور نکرده باشد. مگر تک و توک آدمهایی در هر شهر یا روزگار که رد پایی محو از خود برجای گذاشته باشند و عبور کرده باشند. و این جدایی و دورافتادگی از خیل دیگران به واسطه‌ی فاصله‌ای باشد که به سبب رکود دیگران و حرکت شما رخ داده باشد. رکود زیر سقف آرزوها و روزمرگی‌ها؛ و حرکت با شتاب افزایشی ِ ناشی از اختلاف میدان ِ دید با ساکنان مرداب ِ عادتها!
 از آنجا به بعد دیگر یا باید همزمان هم در سنگلاخها به پیش حرکت کنیم و هم به میزان وسعمان در پس ِ خود جاده‌ای بسازیم برای رهگذران احتمالی ِ این مسیر در آینده؛ یا اینکه همچون رهگذران قبلی، ردی بر سنگی بیش نگذاریم و به پیش رویم.
آری! باید آماده بود. حتی برای وقتی که جاده‌ها به پایان میرسند اما حرکت و مسیر هنوز جاریست ...

 

7 مهر 1398 - 11:33
دنبال یک سوژه جدید می‌گردم برای کنکاش و ماجراجویی و اکتشاف. یک موضوع فوق العاده که آنقدر کشش داشته و اسرارآمیز باشد که بتواند جذبم کند.شاید به قول آدمها بتوان گفت سرگرمی. اما نه ازجنس سرگرمی آدمهای دور و برم.
سالهای زیادی می‌گذرد از آن موقع که رفته رفته به گونه‌ای شد که به ندرت سوژه‌ای برایم آنقدر جذاب بوده باشد که بخواهم برایش وقت صرف کنم یا درباره‌اش صحبت کنم و از همین باب سوژه‌هایم را با نهایت وسواس انتخاب کرده‌ام. نجوم، تلسکوپ، آسمان و اعماق ژرف کیهان. کامپیوتر، محاسبات، منطق و برنامه نویسی. سفر و زمین نوردی. ربات و هوش دستوری. این روال از آن قدیم قدیم ها که نوجوان بودم شروع شده بود. در جمع همسالانی که همه درباره مثلا انواع ماشین یا تیم‌های ورزشی یا موضوعات روتین و تهوع آور صحبت می‌کردند با یک حس دلسوزی به دنیای کوچکشان، آنها را ترک می‌کردم.
اما حالا در کنار سالها کنکاش و پرس و جو درباره گمشده، و حس انرژی بی‌پایان و کشش روز افزون و نو به نو به سوی یک حقیقت محض در عالم، و یک شادی و نشاط عمیق درونی، انگار می‌خواهم در کنار ده‌ها و صدها کتابی که بهترین مونس سالهای عمرم بوده‌اند و در صفحه به صفحه‌ی آن‌ها دنبال سرالاسرار عالم بوده‌ام و هنوز هستم (به قول حافظ شیرازی: جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم) و در کنار لحظات نابی که روز و شب در امواج تفکراتم غواصی میکنم، در کنار همه اینها احساس میکنم که یک سوژه جدید می‌خواهم و آبی برای یک عطش با جنس و طعم جدید میپویم.
از طرفی اندیشه‌ی بیش از حد لازم در موضوعات بیزینسی و تکنیکال و روشهای جدید کسب درآمد و اصطلاحات قلمبه و توهم ساز تجاری و تکنولوژیک هم دیگر ارضایم نمی‌کند. مهم نیست که چه رقمهایی می‌آیند و می‌روند. شاید هرکس به فراخور غریبگی، چیزی بگوید. یکی بگوید از شکم سیری است و دیگری بگوید عقده‌ی نداریست. شاید هر دو را چشیده‌ام و اکنون هیچکدام نباشد. لقمه‌های چرب، چرب‌تر بشوند که چه؟ و حساب و سود زیانی که با هزار توجیه باز هم در آخر چیزی جز رنگین‌تر شدن سفره و مرکب نباشد را میخواهم چکار؟ آن پدربزرگ و جد اندر جد من که خیلی هم خود را مهم میدانسته و اکنون معلوم نیست پودر کدام  استخوانش در میان کدام خاکها بر باد رفته است، برای کدام یک از ما فرق میکند که لقمه‌اش چرب بوده است یا نان را با ماست و نمک میخورده؟ اما اگرحقیقتی از مکتومات عالم را کشف کرده بود اکنون لابد می‌توانست در کتابی برجای مانده از خود، چراغی فرا راه یک جوینده روشن کند وخود را کماکان جاری کرده باشد. اما نصیحتم نکنید! نه اینکه بیکار بشینیم و تدبیر معاش نکنیم! منظورم این نیست. اما اندیشه مستمر و دیوانه وار در چگونگی افزایش طول صفرهای حسابهای بانکی چندش آور است. مگر به هدفی جسورانه و انتهایی به وسعت کشف یک حقیقت ارزشمند. در انتهای این کند و کاوهای معمولِ معاش محور، شما چه حقیقتی جز مطبخ و مستراح و کمی اینطرفتر و آنطرفتر را میتوانید پیدا کنید؟ ولو بعد از صد سال زندگی نباتی!
اما ای جان من! با تو سخن میگویم! سوژه و سرگرمی جدیدی می‌پویم با این حجم از کشش به عمق روح انسانیت. شاید یک کار یدی و ساده هم این خلاء را پر کند. و اینجا مینویسم شاید بر این محمل آرام شوم. که فرموده اند فکرها و دغدغه‌ها را بر کاغذ آورید تا سبک شوید.
اما این سوژه و فعالیت و سرگرمی جدید چه می‌تواند باشد؟ پیشنهادی یا راهی به پیشنهاد و تجربه‌ای؟
26 شهريور 1398 - 8:18
با نگاهی خارج از عادت به عالم خلقت، می‌توان آن را برای همیشه به دو بخش تقسیم کرد:
اول انسان و درونش. سپس از انسان به آنطرف. یعنی غیر از انسان هرچه که هست از جمادات و نباتات و حیوانات و آب و خاک و آتش و انرژی‌ها و حرکت و نور تا به کهکشانها و آن سوی ژرف کیهان و کائنات. اولی یعنی انسان و درونش از همه‌ی دومی عظیم‌تر و پیچیده‌تر است. بلکه تمام دومی جزئی از حقیقت وجود انسان و در مقابل حقیقت انسان مثل دانه شنی در صحراست؛ و این است رمز فرمایش انسان کامل که: "من عرف نفسه عرف الاشیاء کُلها"
اما این انسان و غیر از انسان هر دو نشانه و راهنمایی هستند برای فهم و کشف حقیقت: "سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ"
بنابراین ممکن است هر یک از ما و دانشمندان علوم تجربی تمام دومی یعنی علوم و قوانین و فرمولهای جهان مرئی را تا ژرفای سلولها و مُلکول‌ها و ژرفای کهکشانها و انرژی‌ها در آزمایشگاه‌ها و با ابزارها استخراج و فهم کنیم و در خدمت بشر بگیریم اما قدمی در فهم اولی طی نکرده باشیم. و تازه اینجا آغاز نکته‌هاست...
 
یاد او اندر خور هر هوش نیست
حلقه‌ی او سخره‌ی هر گوش نیست
2 شهريور 1398 - 8:15
ای روح سرگشته و حیران که پی گمشده‌ات به هرجا سرمی‌کشی و سر در هر ورقه‌ای فرو میبری، هرجا روزنه‌ای از امید یافته پرواز کرده‌ای، زمانی دراز آواره‌ی کتابفرشی‌هایی، روزها و ساعتها و لحظه‌ها را به امید سرنخی به سرزمین حقایق حریص در کتابها می‌گذرانی، گاهی در قبرستانها خراب و دلشکسته با مردگان سخن می‌گویی و زمان‌های طولانی را در خلوت خود به نجوا می‌نشینی، گاهی با برگ گلی متلاطم می‎شوی و گاهی به نسیم کم فروغی بارانی می‌شوی، روزگاریست که دل به پنجره‌ی سحرها سپرده‌ای و نیمه‌شبان را به فجرها و طلوع‌ها وصل کرده‌ای... ای روح متلاطم و آزاده‌...
نمیدانم بگویم آرام باش یا باز هم واله و شیدا خود را به در و دیوار این دنیای کوچک خاکی بکوب. اگر بگویمت خسته از جستجوها آرام باش و سرد شو پس به اسارتت در این تنِ شیفته به شهوتها و غرورها راضی گشته‌ام و اگر بگویم آتش بر آتش بیافروز شرمنده‌ام که هیزمی برای زبانه کشیدنت مهیا نکرده‌ام.
ای روح آیا این تن در دستان تو امانت است یا تو در بند این تن به ودیعه نهفته‌ای؟ کدام سوی دیوارهای این عالم پست سستر است تا هروله کنان آن را فروریخته خود را به بیرون از این زندان بکشی؟ اگر چه پرتوهایی از نور به درون زندان می‌رسد تا ساکنان عادت کرده به تاریکی متوجه وجودش شوند،  اما نور مطلق در پس دیوارهای این زندان به وضوح همه زیبایی‌ها را نمایان کرده است و یارانِ پاکی خندان لب و مست دست در دستِ راستی سرود خوشبختی می‌خوانند. آنجا دیگر هیچ دروغ و نیرنگی نمی‎تواند خود را به جای راستی جا بزند و جانها را سرکار بگذارد! همت کن. دیوارها را فرو بریز. در پس دیوارها دیگر تاریکی راه ندارد. مرگ راه ندارد. غصه راه ندارد. هرچه هست خنده است. قهقهه است. زندگی است. نور است. همه هو است.
اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ...
 
 

صفحات