تماس با من

 

 

ali.khaleghian@gmail.com

 

Telegram

آی دی ارتباط مستقیم در تلگرام :

@alikhaleghian

مشاهده کانال شخصی تلگرام :

Telegram

 

آی دی اینستاگرام :

@ali.kaleghian

آدرس مستقیم اینستاگرام :

https://www.instagram.com/ali.khaleghian/

عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

cck
php

جرقه نوشت

  • 22 خرداد 1391 - 11:34

    فمنیست ها با طبیعت هم دعوا دارند.
    مَثل آنها مَثل کسانیست که میخواهند گاو و بلبل هردو هم پرواز کنند هم زمین را شخم بزنند!

  • 6 خرداد 1391 - 9:44

    همسفری خواهم که معنای "بودن" را از من طلب کند ، نه دلفریبی‌های بچه گانه این سرای گذرا و اسباب بازی های رنگارنگ این معبر ِ تنگ را !

    گمشده ای گرانبهاتر در میان است و فقط یکبار فرصت متولد شدن.

  • 18 ارديبهشت 1391 - 7:47

    سایت اصلی حزب پیروز انتخابات فرانسه نیز با دروپال طراحی شده است.

    http://www.parti-socialiste.fr

  • 11 فروردين 1391 - 6:55

    اکنون در دنیای شما جز با شوق خدمت به مادر زنده نیستم و از میان همه دلبستگی‌ها و جلوه‌های رنگینش دلخوشی‌ای جز مادر ندارم.
    جانم فدای دم و بازدمت

  • 9 فروردين 1391 - 16:55

    3 روز کویر روستای مصر،
    3 روز کویر ورامین،
    و الباقی
    خرم آباد، دوکوهه، شوش دانیال، دزفول، شوشتر، دهلاویه، فکه، خرمشهر، شلمچه، آبادان، اروند، طلائیه، جزیره مجنون، هویزه.
    و حال که به تهران برگشتم
    حس پدرم آدم را دارم، آنگاه که از بهشت به زمین هبوط کرد!

  • 1 فروردين 1391 - 7:55

    سال جدیدتان به زیبائی حوریان و پر از صلح و آرامش و یار و بوس و کنار و چنار :)

     
  • 4 اسفند 1390 - 12:31

    چه دعا گویم که تو خود جاری کننده کلماتی بر زبانم.

  • 12 بهمن 1390 - 18:35

    کاش این جمله که «نحوه سوار شدن مسافرین در ایستگاههای اول خطوط مترو برای تصاحب صندلیها، گویاترین و بی رودرواسی‌ترین نمونه‌ی آماری از فرهنگ متن اجتماع تهران است» واقعیت نداشت :(

  • 10 بهمن 1390 - 23:03

    از چه رو بیمناکی در حالی که امیرالمومنین ع فرموده‌اند:

    « فَلَیْسَ مِنْ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَكٌ حَتَّى یَضَعَهَا مَوْضِعَهَا»؛
    هر قطره ای از باران که به زمین نازل می شود فرشته ای همراه آن است تا آن را در مکانی که مقدر شده قرار دهد.

  • 8 بهمن 1390 - 23:02

    تصور مالکیت ما بر اموال توهمی بیش نیست.
    از همین جهت خیال اینکه خودمان به کسی چیزی بخشیدیم یا کمک کردیم از بیخ اشتباه است، زیرا جز این نیست که مالک عالم بر ما منت نهاده و در اراده‌اش، بخشش از اموالی که موقتن در اختیارمان قرار گرفته است از دست ناتوانمان به دیگران را رقم زده است.

    و اگر چنین شد این خود نعمتی است و شُکر بایسته‌ی آن!

  • 6 بهمن 1390 - 23:01

    خدای من!
    هرچه هست از آن توست؛
    پس چگونه است که گاهی جرائت تخیّل مالکیتم را در سر میپرورانم!!!

  • 30 دى 1390 - 23:00

    غنای ما به داشته‌ها نیست؛ به نخواسته‌هاست.
    و فقر ما به نداشته‌ها نیست؛ به خواسته‌هاست.

    و این درس آموخته‌ی اربعین حسینی امسال در راه نجف تا کربلا بود.

  • 15 دى 1390 - 22:48

    با پای پیاده عازم صحرای جانفشانی ِ یک شمع و 72 پروانه‌ی وی هستم تا در اربعین تربتش را سجده گاه ِ عرض ارادت و حقارت و ندبه و توبه و شکر و استغفار به درگاه کریم نمایم و کیست جز مولا حسین.ع که واسطه‌ی پذیرش این بی‌آبرو گردد؟!
    از همه دوستان تمنا میکنم، هر ملالی از این بنده دیده‌اند را به پای جائز الخطا بودن انسان بنهید و همه را درهم ببخشایید و حلال کنید.
    به حضرت ِ لاینام میسپارمتان.

    پنجشنبه
    15 دی سنه 1390 ه.ش
    11 صفر سنه 1433 ه.ق
    5 ژانویه سنه 2012 میلادی

  • 11 دى 1390 - 22:22

    بعضیا هم ذاتاً نمک‌نشناسند؛ انگشت پر از عسل را یک عمر در دهانشان بگذاری و بمکند آخر گاز میگیرند!
    به قول شاعر:
    سگی را لقمه ای هرگز فراموش نگردد ور زنی صد نوبتش سنگ
    وگر عمری نوازی سفله‌ای را بکمتر تندی آید با تو در جنگ

  • 9 دى 1390 - 22:20
    SMS

    اس ام اس وارده: عزیزانی که هواپیمای بدون سرنشنین رو سالم نشوندن زمین، بی زحمت این هواپیماهای باسرنشین رو هم سالم بنشونن؛ ممنون :دی

  • 8 دى 1390 - 22:43

    تماشای بزم ستارگان را در آسمان زیبای شب از دست مدهید. حیف است به جان خودم. رقص راه شیری نیز خود حکایتیست...

  • 6 دى 1390 - 22:21
    SMS

    اس ام اس وارده: عزیزانی که هواپیمای بدون سرنشنین رو سالم نشوندن زمین، بی زحمت این هواپیماهای باسرنشین رو هم سالم بنشونن؛ ممنون :دی

  • 4 دى 1390 - 21:37

    بی شک انتهای سال 2012 هیچ شباهتی با ابتدای سال 2012 نخواهد داشت.

  • 2 دى 1390 - 20:08
    «هر چه» و «هرکس» و «هر پدیده» ای در این دنیا و در زندگی ما هست برای «آزمودن» ِ تو موجود شده؛
    و در نهایت هیچ فلسفه‌ای بالاتر از این برای روابط بین تو با دیگران و دیگر چیزها قابل تعریف نیست. این قضیه برای تک تک نوع بشر صادق است. و در نهایت همه مخلوقات وسیله‌ای هستند برای رسیدن دیگر مخلوقات به کمال و لاغیر.
    یعنی همه دیگران وسیله برای ما هستند و هم خود وسیله ایم برای دیگران.
    پس این ماییم که جایگاه هر کس و هر شیء را در زندگیمان خارج از واقعیت فوق و در توهماتمان ترسیم میکنیم.
    این «هرچه» و «هرکس» را بجز هدف قائی که پروردگار است شمارش میکنیم:
    - همه پیامبران
    - همه اوصیاء پیامبران
    - پدر و مادر
    - مال و سرمایه
    - ازواج و اولاد و نسل
    - علم
    - آسمانها و زمینها
    - سنگ و چوب و خشت اطرافمان
    - ...
  • 29 آذر 1390 - 22:27

    اصالتِ یلدا در گعده و دور هم نیشنی و بهره از شب طولانیست. نه در شادی یا حزن. حال که محرم هست میتواند گعده ای باشد با ذکر حسین.ع.

  • 26 آذر 1390 - 21:39

    نجوم علمی‌ست که بردباری و فروتنی حاصل آن است.

  • 13 آذر 1390 - 21:31

    نکته مهم این است که: عاشورای 61 زمینه ظهور مهدی.عج در عاشورایی دیگر میان سیل دلهای شور گرفته‌ی شیعیان از ماتم حسینی و از کینه به قاتلان حسین.ع را فراهم کرد؛ شوری که دیده‌ایم چگونه قدرت فتح دارد...

  • 5 آذر 1390 - 21:35

    همه سرزمینها ملک و دارائی ِ خداست و هیج سرزمینی متعلق به دیگری نیست.
    همه مرزهای سیاسی بایست برچیده شوند و نوع انسان به تمام کره خاکی به عنوان میهن و به تمام انسانها به عنوان هم میهن غیرت و عشق بورزد و از همه آنان دفاع کند.

  • 7 آبان 1390 - 23:37

    در قبر می‌گذارندت و حشرات درون زمین پوستت را می شکافند و خشت و خاک گور بدن‌ت را می پوشانند.
    تندبادهای سخت آثارت را نابود می کنند، و گذشت شب و روز، نشانه هایت را از میان بر می دارد.
    بدن ها، پس از آن همه طراوت متلاشی می گردند، و استخوان ها بعد از آن همه غرور پوسیده می شوند...
    از کلام امیرالمومنین علی علیه السلام

  • 14 شهريور 1390 - 19:18

    قرآن کریم انسانها را در آخرت به سه دسته تقسیم میکند: مقربین، اصحاب یمین، اصحاب جحیم.

    لاکن برای دسته اول و دوم نعماتی مشابه برمیشمرد، تفاوت بین این دو در دوجهان جای بسی تامل دارد.

    در همین افکار غرق بودیم که ندا آمد: کلاه خودتو بگیر جزو گروه سوم نشی بدبخت، تورو چه به فضولی در گروه اول و دوم!

    » تاملات بین الصلاتین در سوره مبارکه واقعه

  • 13 مرداد 1390 - 11:24

    مخاطب سایبری رو به تنبلی میرود. بخصوص با شبکه های اجتماعی مینیمال‌خوان پَروَر! و به مرور از حوصله خواندن مطالب عمقی و بلندتر کم میشود. و حتی وبلاگنویسی که آن هم مجازیست، به آفسایت شوت میشود. در نتیجه پس از مدتی جمعیتی که فقط به مطالعه سایبری آن هم از نوع مینیمال تکیه دارند، به اقیانوسی با عمق یک سانتیمتر شباهت پیدا میکنند.

  • 23 خرداد 1390 - 16:24

    شیخ ما رو به مریدان گفت :

    مهربانی و محبت در قاموس انسان خودخواه جایی ندارد.

    و ما بر این گفته حاشیه میزنیم که :

    که اگر هم مهری ازو دیدی بدان که کوتاه و مصلحتیست و به سرعت رنگ عوض میکند.

  • 29 ارديبهشت 1390 - 16:21

    میزان طول و عمقِ جیب افراد است :|

  • 8 ارديبهشت 1390 - 17:20

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ؟

    أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بالْبرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ ؟

  • 31 فروردين 1390 - 19:28

    زندگی قصه‌ی حرکت در جاده ای پر از کوه و دشت و کویر و دریا و صخره و.. است؛

    در پرده های مختلف آن زیاد به تماشا منشین، توشه گیر و گذر کن

  • 30 فروردين 1390 - 15:57

    فاحشه قضائی یعنی قضاوتی که هرکسی بتواند در آن اعمال نفوذ کند :|

  • 29 فروردين 1390 - 14:55

    گرچه از آتش دل چون خُم می در جوشم
    مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم

    آقاجان، فرزند زهرا،
    خودت شاهدی چه میکنند با منتظرانِ از جان و مال گذشته‌ات
    ...

  • 17 فروردين 1390 - 15:50

    میگفت برای مرد غرورش از همه دنیا مهم تر و برای زن احساسش، در نتیجه هیچ کدام را نباید شکست

    گفتم مردی میشناسم احساسش با غرور ِ زنی شکست

    و این معادله‌ی دو مجهولی سکوت را تا انتها مهمان مجلس کرد

    .

  • 24 اسفند 1389 - 13:49

    پیام یک عزیز از بحرین :

    « دم دمای مغرب یه دفعه خانوما شروع به هلهله و تکبیر گفتن کردن. روی موبایل ها خبر اومده بود که قوای ایران وارد بحرین شدند ... ای کاش این خبر صحیح بود ای کاش... بچه ها خیلی دعا کنید خیلی »

    حادثه ای در راه است ...

  • 19 اسفند 1389 - 13:47

    دیشب در تاملات زیرپتویانه برای هزارمین بار به این نتیجه رسیدم که:

    انتهای هر علمی باید آگاه شدن به هیچ و پوچ بودنِ ادعاهای آدمی در مقابل عظمت جهان و خالق اون باشد. بنابر این علمی که به تواضع و افتادگی در مقابل خدا و خصوصاً بندگان خدا منجر نشه از عطسه بُز بی ارزشتر خواهد بود، چه دکتر چه آیت الله.

    این نکته یکی از اصول بنیادین در شناخت آدمهاست.

  • 15 بهمن 1388 - 11:30

    محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:
     ای من!

    محبت به کمال نرسد جز میان دو تن که یکی دیگری را صدا کند:
     ای من!
    همچو منصور که بانگ بر زد:
     انا الحق!

    گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
    جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

  • 9 آذر 1388 - 10:11

    از وقتی یادمه میگفتن ملت ما صاحب تمدن ۲۵۰۰ ساله هست ! قربونش برم !

    اما این چه تمدنیه که بعد این همه سال، هنوز فرهنگ تشکیل یه صف نونوایی از توش درنیومده؟ (صف نونوایی نمونه ای از خروار)

    با بوق و کرنا کردن تمدن ۲۵۰۰ ساله کی رو میخایم گول بزنیم؟ کی رو میخایم راضی کنیم؟ خودمون رو؟

     با ادعا، غرور کاذب، خودبرتر بینی، شعار و غیره ؛ فرهنگمون مترقی میشه یا ساخته میشه یا غنی میشه؟! کدومش؟!

    «سكر الغفلة و الغرور ابعد افاقة من سكر الخمور!؛ مستى غفلت و غرور از مستى شراب طولانى‏تر است. مولا علی(ع)»

  • 1 تير 1388 - 19:16

    ابو حنیفه روزی از کویی میگذشت ، کودکی را دید در گِل بمانده؛

    گفت: ای کودک! هوش دار تا نیفتی.

    کودک گفت: افتادن من بس سهل است، اگر بیفتم تنها باشم،

    تو هوش بدار که نلغزی که اگر پای تو بلغزد، همه مسلمانان از پس تو در آیند و بلغزند!

  • 26 ارديبهشت 1387 - 15:06

    اگر نداری طلب کن و اگر داری طرب کن
    اگر آیی در باز است و اگر نیایی خدا بی نیاز است

    خواجه عبدالله

  • 23 اسفند 1386 - 11:44

    دلیل الحبّ ایثار المَحبُوب عَلی من سَواه

    گواه عشق ، گزینش محبوب است بر ماسوای او

     

14 آبان 1397 - 8:03
وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ(22) فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ(23) سوره الذاریات
روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است. قسم به خدای آسمان و زمین، این عین حقیقت است، همانگونه که سخن میگویید.
 
خب یعنی چه؟ حالا چه باید کرد؟
وظیفه داریم تلاش و تدبیرمان برای رزق و روزی را بکار ببریم، اما بدانیم آنچه باید برسد در آسمان تنظیم میشود. بهبود رابطه با آسمان و خدای آسمان تاثیر تدابیر و تلاش‌های شخصی را ضریب میدهد.
بنابراین باید در کنار تدبیر در روزی و معیشت، به جای تکیه و اعتماد به تلاش و تدبیر شخصی، به سنت‌ها و فرمولهای آسمانی اعتماد کرد. قسم به خدای آسمان که همه چیز آنجا تنظیم میشود.
در همین سوره الذاریات ادامه میدهد که:
مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ(57) إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ(58)
ما از شما روزی رسانی و اطعام نمی‌خواهیم. خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت پایدار است.
بنابراین بالاترین بیزینس پلان مومن این است:
تلاش و تدبیر حداکثری در معاش و روزی. تکیه نداشتن به فرمول‌های ضعیف زمین و اهلش. بهبود رابطه با آسمان و حاکم مطلق آن. سپردن خود به نتیجه‌ای که تقدیر میشود که مقصد نهایی این است:
لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ / الحدید-۲۳
تا به جایی برسید که نه از سود خوشحال شوید و نه از زیان ناراحت.
با زبان مدعیان بیزینس در کتابهای قطور و رنگارنگ هم نهایتن همین است: در شکست‌ها امیدوار باشید و در پیروزیها مغرور نشوید، تا مسیر به هدف برسد.
پس بیزینس‌مان را با بهبود رابطه با آسمان تقویت کنیم.
حال چگونه؟ به فرمول‌ها و سنت‌های آسمانی مراجعه کنید و چک لیستی از آن‌ها تهیه کنید.
15 مهر 1397 - 10:35

اگر آن چیزی که مردمان اسمش را گذاشته‌اند، واقعا "ترقی و پیشرفت" است پس کجا رفت ترقی‌ها و پیشرفت‌های پدران و اجدادشان؟ و چه شد ترقی‌ها و پیشرفت‌های نسل‌های قبل؟ جز این است که همه آن خیالات و اوهام گذشتگان از ترقی اکنون در دست من و شما و دیگران است؟ و آیا ما آن گذشتگان را می‌شناسیم و می‌دانیم چه کسانی بوده‌اند با چه ترقی‌هایی؟ نهایتن تا دو یا سه پشت قبلمان را به زور بشناسیم. این فرمول روی ما نیز مثل صدها نسل دیگر عمل خواهد کرد و همه‌ی آنچه با معنای احمقانه‌ی مردمان ترقی نامیده‌ایم و احیانا برای آن زحمت‌ها کشیده‌ایم جز چند روز کوتاه با ما نخواهد بود.

قرآن از ترقی به "سابقون" تعبیر می‌کند. و "السابقون و السابقون" مترقی‌ترین‌ها هستند. لاکن آن ترقی‌ای که استعدادهای عظیم انسانی ما را تا ابد مرتفع نگه دارد و آن، خارج از همه معیارها و معناهای مردمان روزگار ما و حتی برعکس آن‌هاست. می‌دانیم که همه‌ی ما از رنج معاش ناگزیریم. اما معاش خودش مقصد نیست. ترقی در معاش نهایتن همان چرب‌تر شدن لقمه‌هاست. ما زنده‌ایم برای امر مهم دیگری. برای کشف استعدادهای عظیم و ژرف نهفته در کالبد این مجوعه‌ی تن و روح، به نام انسان. ما ابدی هستیم و ترقی‌های غیر ابدی ما را به بازی بچه‎گانه‌ای خواهند گرفت. بیایید بجز رنج معاش و ترقی‌هایی به عمر یک پشه، حقیقتا ترقی کنیم. اما واقعا ترقی چیست؟

برای درک واقعیت، گوش بدهیم به صدای فراگیری که همه عالم را گرفته و سَمتی که همه آسمان‌ها و زمین‌ها و ساکنانش خواسته و ناخواسته در حرکت به آن سو هستند. کافیست کمی از هیاهو و تشویش مردمان فاصله بگیریم. می‌توان با آن‌ها نشست و برخواست کرد اما از آرزو‌هایشان فاصله داشت. میتوان در میان بود اما گوش به نجوای باطن عالم داد. می‌توان با تن خدمت کرد و با چشم سر بیننده بود و دنیایشان را آباد و آبادتر کرد، اما در دل همراه و همراز کهکشان‌ها و ملکوت شد و حقایق را شنید.

گوش کنید... :

يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.

28 بهمن 1395 - 13:10

مکرر موقعیت های مختلفی برای رشد پیش می آید. موقعیت هایی که شاید هریک برای موفقیت یک نفر کافی باشند. ولی کدام رشد؟ رشد حساب بانکی، قبراق شدن عناوین و سمت ها یا چرب‌تر شدن سفره‌ها؟ و کدام موفقیت؟ موفقیت هایی که در بهترین حالت تا کی وفا میکنند؟ نفسم تنگ است و قلبم تند تند میزند. حرارتی در درون مدام مرا از ریسمانهای زیبا و خوش سیما دور میکند و هر دم شور و اشتیاق پرواز را بیشتر حس میکنم. هرلحظه نجوایی چشمانم را به موفقیت های به بزرگای کهکشانها میخواند و مرا از درگیر شدن در بازیهای بچه گانه اهل زمین منصرف میکند. همین که میروم تا حواسم را به جزئیات برخی از این مثلا شانس های موفقیت پرت کنم، صدایی مرا به آسمان میخواند و با من میگوید: کجا میروی که آشنایت منم ... . مانده ام سخت عجب. گاهی در تنهایی خود سخت میگریم. به راهی که آمده ام مینگرم و مسافتی که مانده. توشه ام خالیست و وحشت هلاکت در گردنه ها رهایم نمیکند. اما درخشش قله امیدوارم میکند. از کنار بسیاری مثلا فرصتها به سردی عبور کرده ام. در برخی از آنها با اندکی تحرک یا ارسال پیام و سیگنالی آن فرصت در آغوشم بوده است اما اعتنایی نکرده ام. به همین خاطر برخی بی عرضه‌ام میخوانند. اما رفیق! هنوز حتی عکس رخ یار در پیاله ندیده ام. شبحی و سایه ای از عکس رخ یار چنین شیدایم کرده. گاهی با خود می اندیشم که جنون چیست؟ به قصه های مشاهیری فکر میکنم که ناگاه خسته از اسارت ها سر به بیابان نهاده اند؟ جدال میان لذت پرواز و هوسهای کم ارتفاع مدام درونم را گرد  و خاک میکند. خسته نیستم، اما طرف کدام را بگیرم؟ هریک برای خود مدعی ای هستند برای پیروزی بر من! حس بادبادکی که تا می‌آید اوج بگیرد و طعم رهایی در هوا را بچشد با صورت به زمین میخورد را، تاکنون چشیده ای؟ میخواهم پرواز کنم. اما پرواز چیست و چگونه است؟

26 مرداد 1395 - 5:32
«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
سوره زخرف آیه 36
هرکس از یاد و ذکر خدا رویگردان شود، شیطانی را برایش میفرستیم که با وی همنشین میشود...!
 
یادمون باشه اگر وقت و دلمون را با ذکر خدا و اولیاء و اهل بیت، با قرآن و روضه اباعبدالله پر نکردیم، این خونه خالی نمیمونه.
شیاطین و وسوسه ها و ذکرها و اصوات و نغمه ها و دلخوشکنی هاشون با جلوه های مختلف پرش میکنند.
و اگر یاد خدا و آنچه متصل به اوست دلمون پر کرد این شیاطین فرار میکنند. آنگاه دلی که قرار مکین شده، به فرمول الا بذکرالله تطمئن القلوب، آرام میشود.
 
الهی...
همه اوقاتمان را به یاد خود مشغول کن...
همه را...
11 ارديبهشت 1395 - 8:08
حرص ها، حسرت ها، حسدها و طمع ها الفبای قالب تشکیل دهنده کتاب زندگی مردمان و جوامع این دنیا را شکل داده و همه به جلوه های مختلف از اینها دچاریم. باید از اینها گذشت؛ رمزی در عالم هست و فرصتی برای گشودن آن و ما بهر این رمزگشایی اینجاییم.
این رمزها خواه ناخواه بعد از انتقال به عالم بعدی بالاجبار برای همه گشوده میشوند. مهم آن است که اینجا و با اختیار و از سر نیاز و عطش به حقیقت، آنها را کشف کنیم. اینجاست که گفته اند «موتوا قبل أن تموتوا».
وحی عظیم الهی نیز بر دستان پیامبری امین از جنس خودمان به کمک آمده است. قرآن را میگویم.
 
آیات ابتدایی سوره بقره به همین نکته اشاره دارد:
 
ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿۳﴾
والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿۴﴾
أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾
 
اين است كتابى كه در آن هيچ ترديدى نيست و مايه هدايت تقواپيشگان است.
آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند و نماز را بر پا مى‏دارند و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند.
و آنان كه بدانچه به نازل شده و به آنچه پيش از تو نازل شده ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند.
آنان برخوردار از هدايتى از پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند.
 

 

3 ارديبهشت 1395 - 19:48

امّا انسان ، هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید ، و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می دهد ، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
و امّا چون وی را می آزماید و روزی اش را بر او تنگ می گرداند ، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.

نعمت چیست؟

«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَکْرَمَنِ،
وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ»
امّا انسان ، هنگامی که پروردگارش وی را می آزماید ، و عزیزش می دارد و نعمت فراوان به او می دهد ، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است.
و امّا چون وی را می آزماید و روزی اش را بر او تنگ می گرداند ، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.
(فجر/15/16)

اغلب مردم داشتن دارایی ها و بهره مندی بیشتر از دنیا را نعمت میدانند و با همین فرض معادلات و فرضیات دیگری در ذهن خود میچینند. اما مگر جز این است؟
نعمت حقیقی آن است که پایدار باشد و فکر و قلب انسان را راحت کند تا به حقیقت سعادت میل پیدا کند. وقتی میلیاردها از آن یا سلامتی جسمی در آن با آتش سوزی و حادثه ای به یک شب از بین میرود نمیتوان آن را نعمت دانست. در حالی که هر چه بر دارایی و بهره مندی در این دنیا افزوده میشود استرس از دست دادن و فراق از آن بیشتر بر نگرانی دلها و قلبها می افزاید. در بهترین حالت نیز باز مرگ فراق بین انسان و تمام آنچیزیست که آن را نعمت نام نهاده است.
خانه خالی کن دلا تا منزل سلطان شود

اگر این دارایی ها نعمت نیستند پس چیستند؟

آیات 15 و 16 سوره فجر که در ابتدا آوردیم گواه عدم اصالت این بهره مندی ها هستند.
اول اشاره به این است که داشتن یا نداشتن آن هیچکدام عامل تکریم و تضعیف یا عزت و ذلت نیستند. قرآن کریم از هر دو با ابتلاء یاد میکند.
دوم اشاره به این دارد که اساسا تمام آنچه در این دو روز دنیا موقتن در دست انسانها میچرخد و مدام از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند و در دست هیچ بنی بشری باقی نبوده است، جز وسیله ای برای امتحان و ابتلا نیست.
همگان در حال ابتلا و امتحان هستند؛ مثلا آنکه سلامت است مبتلا به سلامت است و آنکه بیمار است مبتلا به بیماری است؛ هر دو در جلسه امتحان قرار دارند. و هر دو این حالات موقت است.
آنکه سلامت است باید ظرفیت های خود در برابر دارایی دست و پا و جوارح سالم را با بکارگیری آنها در خدمت و مسئولیت های انسانی و اجتماعی و جهاد و هدیه کردن آنها در در بهترین اهداف و راه ها بالا ببرد و اینگونه در حال امتحان است.
و آنکه یکی یا چند از این جوارح سالم را ندارد با صبر در برابر آن و استفاده صحیح از سایر جوارح امتحان میشود.
بنابراین داشتن دست یا پا اصالت ندارد همانطور که نداشتن آن اصالت ندارد.
اصل با امتحان دادن و ابتلاء است. و هرکس مناسب طبع و نقاط ضعف و قوتش مبتلا است.
بنابراین از نگاه قرآن کریم که همان حقیقت حاکم بر عالم است، تمام آنچه اهل دنیا آن را نعمت میدانند، از مال و ثروت و سلامتی و خانواده و خواهران و برادران و پدر و مادر و نسبتهای خانوادگی، آبرو و عزت و شهرت و هوش و عقل و علم و طبیعت و منابع و همه همه، داشتن یا نداشتنشان اصالت ندارد و حمل معنای تکریم و نعمت یا تضعیف و نقمت بر آن اشتباه است. و جز آنکه اینها ابتلائات دنیا برای آزموده شدن برابر یکدیگر و ورزیدگی مقام انسانی و رتبه بندی مقام ابدی انسان است معنا و ارزش دیگری نخواهند داشت. و چه ارزشی از این بالاتر؟ که همه اینها وسیله اند برای کمال و کشف حقیقت عالم.

«لنبلونکم حتي نعلم المجاهدين منکم و الصابرين» (محمد/31)
البتّه شما را می آزماییم تا مجاهدان و صابران شما را باز شناسانیم.

«الذي خلق الموت والحياة ليبلوکم ايکم احسنُ عملا» (الملک/ 2)
همان که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.

«انّا جعلنا ما علي الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسنُ عملاً» (کهف/ 7)
ما آنچه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند.

پس نعمت واقعا چیست؟
بنابراین نعمت آن است که پایدار باشد. اینکه انسان ابدیت زیباتری برای خود بسازد چرا که این ابدیت است که پایدار خواهد بود و مومنین در آن به درجات و مراتب مختلفی بهره مند خواهند شد.
و از خوشی ها و لذائذ بهشتی تا دیدار حضرت حق درجات نعمات در آن مختلفند. و هرچه ما را در ترفیع مقام ابدیمان کمک کند آن نیز نعمت است. همچون نعمت اسلام و ولایت.
آیا هیچ پایداری غیر از ابدیت یک انسان و کیفیت آن سراغ دارید؟

این حقایق در جای جای وحی (قرآن کریم) و احادیث اشاره شده است.

به قول عزیزی بزرگ: آقاجون! ما ابدیت در پیش داریم...

19 فروردين 1395 - 8:43
رسیدن محمد ابن عبدالله.ص به اوج مقام تعریف شده برای نوع انسان، در حدود 1400 سال پیش (حدود 5 یا 6 قرن بعد از میلاد مسیح) نشان از کافی بودن امکانات تمدنی و مناسب بودن رشد و توان فکری بشر برای دستیابی به اوج و کمال نهایی این مخلوق در آن زمان دارد. کمالی که خالق این مخلوق برای آن در نظر گرفته است.
در واقع تمام پیشرفتهای تمدنی و صنعتی و رفاهی و علمی و فلسفی و روانشناختی بعد از آن شاید در راستای خدمت بهتر به جسم و جسد متحرک انسان بوده باشد، اما دیگر هیچ امکان و تشخیص و توان فکری جدیدی در خدمت کمال معرفتی وی قرار نمیدهد.
 
مثلا در نظر بگیرید که بود یا نبود خودروهای شخصی و باری چه کمکی به حرکت رو به کمال انسان میکند؟ قبل و بعد از این اختراع صنعتی چه تفاوتی در سرعت و کیفیت معرفت یک انسان نسبت به مبداء، مقصد، چرایی و حقیقت وجود خود و زندگی ایده آل انسانی دارد؟
حتی ممکن است بسیاری از این پیشرفتهای تمدنی و علمی و صنعتی و روانشناختی سنگهای جدیدی نیز در مسیر کمال وی قراردهند. همچون انواع وسایل سرگرمی و حمل و نقل و شلوغی و مشغله شهرهای متمدن جدید که منجر به کاهش تمرکز ذهن و جلوگیری از ترمز و تامل در فهوای جهان و چونی و چرایی آن میشود. در نظر بگیرید چگونه در هزار سال قبل، از مدارس و مکتب خانه ها بزرگان اندیشه و معرفت همچون نصیرالدین طوسی، عبدالله انصاری، حافظ شیرازی، مولانای رومی، سعدی و خیل کثیر دیگری بیرون می آمده اند اما در زمانه ما با پیشرفت خیره کننده علم و تکنولوژی نهایت خروجی مدارس و دانشگاه ها شاید یک حافظ شناس باشد. اینجا چوپانی اغلب پیامبران و سکوت و خلوت و فراغت اندیشه در دشت و صحرا و طبیعت و ژرفای تاملات نهفته در آن را تصور کنید.
 
شاهد مدعای کافی بودن رشد و تکامل توان فکری در آن زمان، نزول قرآن و تکمیل دین و ختم وحی در زمان آخرین پیام آور خدا برای بشر است. یعنی همان موقع امکانات و توان کافی بوده است که اینها کامل شده اند. میماند تصمیم و اراده هر انسان که کی بخواهد یا اساسا بخواهد تا نقطه اوج حرکت کند. همان موقع نیز علاوه بر خانواده مطهر پیامبر خاتم (اشاره به آیه تطهیر) یاران بسیاری از محمد.ص مدارج بالایی از توحید، عدالت، اخلاق، عرفان و خودشناسی را طی کرده و مراتبی را طی میکنند که میلیون و میلیاردها انسان بعد از آنها تا امروز از طی آن مراتب عاجز بوده اند. اگر از علی علیه السلام و خدیجه سلام الله علیه و این ستاره ها بگذریم، سلمان، اباذر و عمار از آن نمونه اند.
البته این کمال در بعد اجتماعی و عمومی در قالب مدینه فاضله بجز مدت کوتاهی تداوم نیافت و سیر کمال جامعه رو به افول گذاشت تا در دوره ای دیگر که وعده داده شده تبلور یابد. یعنی در بعد اجتماعی بجز آن برهه کوتاه، هنوز اجتماع راه نرفته و فاصله تا اوج و بلوغ در پیش دارد هرچند تمام آنچه برای بلوغ لازم داشته را صدها سال پیش کامل و وافر دریافت کرده است.
دیگر اینکه پیشرفتهای تمدنی و علمی جدید در بعد از دوره ختم وحی تاکنون از این جهت که زمینه انتشار فراگیرتر پیام توحید و وحی را در سرتاسر عالم فراهم کردند در حرکت به سوی کمال خدمت کرده اند ولی این یک شرط لازم نبوده است.
 
خلاصه اینکه انسان با همان امکانات و توان 1400 سال قبل توانسته به هدف غائی از خلقتش دست یابد. دیگر مهم نیست که سایر جنبه های حیات خاکی وی پیشرفت داشته است پیشرفت بکند یا نکند. و دیگر مهم نیست که اکنون از چه امکاناتی بهره میبرد یا نمیبرد.
هرچند هر انسانی موظف به تلاش و کوشش و برنامه ریزی برای بهبود حیات خاکی و رفاه مرکب تن خود و خانواده و جامعه است. اولویت این وظیفه بعد از وظیفه رسیدن و رساندن به اوج است.
 
پس این همه امکانات لازم نیست.
به نجوای جان جهان باید گوش داد.
 
«ثلة من الأولين وقليل من الآخرين» واقعه/13-14
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» مائده/3
18 فروردين 1395 - 8:17
یک چیزی را رک بدانیم.
هر لحظه و زمانی را که انسان در زندگی بدون یاد و حرکت به سمت "مبداء و مقصد" سپری میکند و هر فعلی که بدون "نیت" عزیز شدن پیش "او" انجام میدهد، پسماند و زباله های "عمر" است؛ و هیچ وزن مثبتی در نتیجه این امتحان و مسابقه نخواهد داشت.
 
مبداء و مقصد = او = انالله و انا الیه راجعون :بقره/156
"نیت" عزیز شدن پیش "او" = نیت "قربت الی الله"
 
خب این فرمول میگوید تاکنون با ماده زمان و سرمایه عمر چیزی جز پسماند و مواد بدردنخور تولید نکرده ام.
شاید با تخفیف  خوشبینانه بتوان گفت یک صدهزارم تمام عمر حدود سی ساله که میشود جمعا حدود 160 دقیقه. و الباقی به چه گذشت؟
 
شاید این دلیل بیت حافظ باشد که بعد از فضائل بسیار در چهل سالگی گفت:
چهل سال بیش رفت که من لاف میزنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
یا در جای دیگر:
عمر بگذشت به بی حاصلی و بولهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
 
چند سرنخ دیگر:
 
«اِنَّ اَوْقاتِکَ اَجْزاءُ عُمْرِکَ، فَلا تُنْفِدْلَکَ وَقْتاً اِلاّ فیما یُنْجیکَ» (شرح غرر الحکم، ج۲، ص۶۰۷)
همانا وقتهای تو، اجزای عمرتوست. پس وقتی را برای خود، سپری مکن، مگر درآنچه، تو را نجات دهد.
 
«اَلْفُرْصَه تَمُرُّ مَرَّالسَّحابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْر» (نهج البلاغه، فیض، حکمت ۲۰، ص ۱۰۹۶)
فرصت مانند ابر (از افق زندگی) می‌گذرد. پس فرصتهای خیر را غنیمت بشمرید 
 
«وَأَنذِرْ‌هُمْ یَوْمَ الْحَسْرَ‌هِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ‌ وَهُمْ فِی غَفْلَهٍ وَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ» (مریم، آیه ۳۹)
آنان را از روز حسرت که کار به پایان آمده و آنان همچنان در حال غفلت هستند بترسان.
 
17 فروردين 1395 - 8:09
سکانس:
انبوه پسران مجرد و مردان متاهل که ایستاده اند به انتظار قطار مترو. سیل دختران و زنان با هفت قلم آرایش، موهای متنوع و رنگارنگ، عطر و بوهای جوراجور با ناز و عدا و دلربایی در حال عبورند.
پسر مجرد همچون گرسنه ای که بر سفره بوقلمون کبابی نشسته باشد یک دل سیر چشم چرانی میکند. بیچاره نمیداند که تماشای این بوقلمونهای پشت ویترین فقط دل ضعفه و گرسنگی اش را بیشتر میکند و جمعیت گرسنگان جنسی و بیماران روحی را افزایش میدهد.
مرد متاهل نیز همچون آدمی که قبلا شکم سیر کرده و مشغول تماشای بوقلمون است، با نگاه هایش بذر توقعات جدید از همسر را در دل میکارد. وضع وی همچون کسی که با سیری تمام نمیتواند از غذای خوشمزه جدید دست بکشد، حال بهمزن است.
از خروس خوان صبح تا بوق سگ شب داستان این رقابت تصاعدی ادامه دارد. آیا کسی نمیخواهد متفاوت از این موج باشد؟
هرچقدر پوشش ها و جلوه ها بازتر و برهنه تر شوند، چشم ها گرسنه تر و درنده تر خواهند شد. این دو ملازم هم هستند. و غلتیدن جامعه در بی تفاوتی و لا ابالی گری نسبت به گذشته یا حال و آینده خود میوه آن خواهد بود.
این فرمول شهوت است و فرقی بین هیچ احدی ندارد.
مگر به سلاح پوشش، حیا و تقوا.
یعنی میراث بر باد رفته گذشتگان این فرهنگ و قوم.
یعنی واکسن هایی برای حرکت روح به سمت کمال.
یعنی از مشخصه های جامعه متمدن.
یعنی برنامه زندگی.
یعنی دین.
 
پا نوشت1: بر باد رفتن این میراث دلایل مختلفی اعم از اقتصاد شبهه ناک و آغشته به حرام (مثل بانک آلوده به ربا)، خیانت و بی کفایتی برخی مسئولان در لوای دین و به اسم مذهب، برنامه های غلط و توطئه های فرهنگی، برخی دلایل خارجی و ... دارد.
 
پانوشت2: پیشاپیش قابل یادآوریست که نگارنده با رنگ و نور و نشاط جوانی مخالفتی ندارد، نگارنده عقده ای و ایضا متحجر نیست و دغدغه ی فوق قابلیت الصاق این برچسب ها را ندارد.
 
#جرقه_نوشت_های_یک_مترو_سوار_در_مترو
14 بهمن 1394 - 6:38

ما خود مسئولیت رفتارها و سبک زندگی مان را به دو علت بیشتر کرده ایم. مرحله اول بخاطر انتخاب تشیع. مرحله دوم بخاطر شهرت بیشتر به محبت و پیروی اهل بیت و مذهبی تر بودن.

واضح است که هیچ قوم و جامعه ای از انحراف و بدعت در امان نیست و بدعتها و انحرافات با عناوین مختلف و آهسته آهسته خود را در میان اصول و مبانی جای میدهند.
ما نیز از این قائده مستثنا نیستیم و باید هوشیار باشیم.
ما یعنی بخشی از جامعه شیعه که بخاطر شهرت به اعتقاد بیشتر به اهل بیت و مذهبی تر بودن، مسئولیت رفتارها و روشها و سبکهایی که در زندگیمان اتخاذ میکنیم بیشتر است.
چون آنانی که ادعای مذهب و پیروی از اهل بیت ندارند رفتار و روششان نیز به نام مذهب و اهل بیت نخواهد بود.
اما رفتارهای ما به نام مذهب نوشته میشود و تابلوی معرفی اهل بیت به دیگر اقشار خواهد شد.
مسئولیت ما بخاطر جایگاه تشیع نیز بسیار بالاست. بنگرید که شیعه با چه مسائل معروفی از دیگر فرقه ها متمایز است؟
حمایت و پیروی انقلابی از حق ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام.
حمایت و پیروی از حضرت زهرای اطهر علیه السلام.
شهادت، نهضت عاشورا و عزاداری برای امام حسین علیه السلام.
مهدویت و اعتقاد به امام غائب.
مشاهده میکنید؟ مشاهده میکنید که شیعه اساسا یعنی دغدغه آرمانها و قله ها و سپر انحرافات و بدعتها. شیعه در طول تاریخ یعنی احساس مسئولیت. که اگر این نبود میشد فرقه ای همچون 72 فرقه دیگر در اسلام. میتوانیم این را تکذیب کنیم؟
یعنی ما خود مسئولیت رفتارها و سبک زندگی مان را به دو علت بیشتر کرده ایم. مرحله اول بخاطر انتخاب تشیع. مرحله دوم بخاطر شهرت بیشتر به محبت و پیروی اهل بیت و مذهبی تر بودن.
حال به نظر شما اگر در سبک زندگی آداب و رسوم خود قیدهایی را لحاظ نکردیم و بدعتهایی همچون آحاد جامعه انتخاب کردیم، حقیقتا در پیشگاه اهل بیت و حضرت حق پاسخگوی کم کاری نیستیم؟ آیا شایسته است که در امور مختلف به مرز حلال و حرام بسنده کنیم و به الگوی آرمانی رفتار اهل بیت بی توجه باشیم؟
 
این روشها و انحرافات در موضوعات مختلف زندگی فردی و اجتماعی ما نفوذ کرده اند.
یکی از این موضوعات که بخاطر ماهیت آن که ممکن است آهنربای انحراف و بدعت باشد و اتفاقا روز به روز نامحسوستر کج شود، موضوع ازدواج و حواشی و آداب و سنتهای مراسمات مربوط به آن است.
خب این موضوع بخاطر اینکه دوخانواده و دوشخص را در بازه زمانی مشخصی در معرض دیده شدن بیشتر توسط دیگران قرار میدهد، هم بستر گرمتری برای انحراف بسوی تجملات و تشریفات اضافه است و هم مسئولیت آنها را برای جلوگیری از این بدعتها در هر اندازه و جایگاهی بیشتر میکند. چه در جایگاه داماد و عروس و چه در جایگاه خانواده ها و پدر و مادر و خواهر و برادر و نزدیکان زوجین.
 
اینجا نویسنده بر اساس اگهی اندک خود، فقط به یکی از این بدعتها در مراسم حنابندان اشاره میکند. موضوع آماده کردن بیش از یک لباس نو و چند لباس برای عروس و تعویض چندباره لباس عروس در مراسم حنابندان!
حال آنکه در الگوی مکتب ما حضرت زهرای اطهر همان یک لباس نو را در شب عروسی به فقیر هدیه میدهد.
شاید بعضیها این اشکال را بگیرند که آن دوره زمانی گذشته است. حال آنکه امروز توقعی نمیرود که عروس لباس نو خود را هدیه بدهد. لاکن ترویج این سنت که چندین لباس نو و اساسا لباس و کیفیت آن در مراسم شروع زندگی جدید حائض اهمیت است، مضموم است. چرا به یک لباس نو در مراسم حنابندان اکتفا نمیشود؟
اینجا موضوع اقتصادی نیست که بشود بحث خست یا خسیس بودن را مطرح کرد. اینجا موضوع ترویج و ارزش سازی در بدو زندگی مشترکی است که اتفاقا قرار است بستر تولد و تربیت انسانهای جدید در طراز تشیع و ارزشهای آن باشد.
شاید نویسنده  را بشود اینجا به سفسطه و آسمان و ریسان بافتن نسبت داد، اما نسبت این رفتار و بدعت در حنابندان با ادعای پیروی از اهل بیت و خصوصا  در این موضوع پیروی از حضرت زهرای اطهر سلام الله علیها و سایر زنان بزرگ اسلام و الگوی رفتاری آنها چیست؟
 
فعلا از سایر بدعتهای جدید و قدیم صرف نظر میکنیم. چرا که محل بحث در این متن، انواع بدعتها نیستند. بلکه چگونگی تنظیم روشها و رفتارها و سبک زندگی در مقام یک شیعه محب اهل بیت است.
اما از سایر بدعتها میتوان به هزینه های گزاف آرایشگاه عروس و مهمانان برای دو ساعت مراسم، رقابت در پوشش ها، کیفیت و کمیت آتلیه عروسی، ارزش بودن نوع و کیفیت غذا و مخلفات، اهمیت کیفیت اتومبیل حامل عروس و داماد، میزان اهمیت زرق و برقهای بکار رفته در سفره عقد، بدعتهای مهریه و جهاز و سیسمونی و ..... نام برد.
به یاد داشته باشیم که منظور تحجر و تارک الدنیا بودن هم نیست. منظور درصد اهمیت و اولویت و ارزشمند بودن این مقولات و تعیین مرز بدعتها و تجملات و اشرافی گری است.
راه تجمل گرایی و تشریفات راهیست که قرار گرفتن در مسیر آن، ناخوداگاه رقابت و سرعت در این جاده را به همراه دارد.
 
حال از بالا به جامعه نگاه  کنیم که چگونه عمیقا در این موضوعات گرفتار شده است، و قشر مذهبی ما نیز به نسبت های مختلفی درگیر این مسابقات است.
آری، همه ما به نوعی  و در موضوعات  مختلف آلوده به بدعتها شده ایم. اما ماهی را هروقت از آب بگیریم تازه است.
 
«وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْري تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ» ذاریات/55
 
«لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ» بقره/177
 
 

صفحات