تماس با من

 

 

ali.khaleghian@gmail.com

 

Telegram

آی دی ارتباط مستقیم در تلگرام :

@alikhaleghian

مشاهده کانال شخصی تلگرام :

Telegram

 

آی دی اینستاگرام :

@ali.kaleghian

آدرس مستقیم اینستاگرام :

https://www.instagram.com/ali.khaleghian/

عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

cck
php

جرقه نوشت

  • 11 خرداد 1395 - 8:37
    فرقی نمیکند کجا هستند. در لباس پزشکی و پرستاری، در منسب قضاوت، نماینده مجلس، کارمند اداره یا مهندس ساختمان یا نانوا و بقال و جای دیگر. وقتی وجدان عمومی جامعه ای در خواب یا خلسه یا چُرت باشد، خروجی های آن در سمت های مختلف، با درصدهای کم یا زیاد بیمار خواهند بود. بیماری هایی مثل بی وجدانی، بی مسئولیتی، دلزدگی از وظایف، بی تفاوتی، منفعت طلبی شخصی یا خانوادگی یا باندی و حزبی.
    این است که دیگر لازم نیست بگوییم مثلا برخی از قشر پزشکان بی وجدان هستند یا برخی قضات فاسد هستند. این بی وجدانی و فساد پودر یا  ادویه ای است که بر آن جامعه  پاشیده شده و در بخش های مختلف نمود خواهد داشت. لذا اگر در چنین جامعه ای به هر جایی مراجعه کردید و کم کاری و اهمال و بی مسئولیتی دیدید نباید تعجب کنید. بلکه باید ریشه های این بیماری ها را کشف کرد. ریشه هایی مشترک در اقشار مختلف.
  • 21 ارديبهشت 1395 - 7:02
    قول نفتی دنیا هم پایگاه اینترنتی خود را با دروپال پیاده کرده است.
    Total.com
  • 11 ارديبهشت 1395 - 8:24
    شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه میگیرد از لحظه ای است که می‌فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی، بزرگتری.
    بزرگتری، چون آنها به تو ختم شده‌اند. تو میوه‌ی این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ برگشت نخواهی کرد.
    » مرحوم استاد علی صفائی حائری/کتاب حرکت/ص20
  • 1 ارديبهشت 1395 - 10:28

    روزنامه ایندیپندنت انگلیس بعد از بیش از یک قرن چاپ، با دنیای کاغذی خداحافظی کرد و به نسخه آنلاین اکتفا نمود.

    راهبری نسخه آنلاین این روزنامه در این آدرس independent.co.uk را نرم افزار دروپال به عهده دارد.

  • 22 آذر 1394 - 20:36

    بنده پیر خراباتم که درویشان او
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

  • 26 مرداد 1394 - 6:31

    سلام بر آفتاب عالم تاب
    سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
    سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
    حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟

  • 26 ارديبهشت 1394 - 15:35

    واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
    الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
    ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...

  • 20 اسفند 1393 - 15:36

    فروختم. همدم جاده های پیچ در پیچ آفاق و انفس را...
    #سالارجاده‌ها

  • 28 بهمن 1393 - 15:38

    توحید یعنی تجمیع اهداف و نیت‌ها در نقطه اوج.

  • 28 مهر 1393 - 22:32

    چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
    شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
    آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
    خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...

  • 21 مهر 1393 - 12:34

    دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگی‌ها رهیده اند.
    آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمی‌بینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
    بوی عشق را فقط از جیب می‌شنوند و با رایحه ثروت مست می‌شوند... :)

  • 29 مرداد 1393 - 9:01
    پورتال جامع دانشگاه آکسفورد که اخیرن رونمایی شد از بستر نرم افزاری دروپال Drupal بهره میبرد. قدرت بلامنازع دروپال در تسخیر بسترهای نرم افزاری تحت وب رو به افزایش است. ده ها نرم افزار بزرگ و اساسی در سازمانهای داخلی و خارجی در حال انتقال به بستر دروپال هستند. این روند رفته رفته قدرتهای سنتی مثل Liferay را به بیرون از گود هدایت میکند. خیر است انشالله!
     
  • 5 خرداد 1393 - 5:14

    میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.

  • 23 دى 1392 - 7:07

    ملا علی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد:
    شیخ فرمودند :
    مرنج و مرنجان !
    آخوند عرض کرد :
    مرنجان راحت است، مرنج را چه کار کنیم؟
    شیخ فرمودند :
    خود را کسی ندان!

  • 19 دى 1392 - 21:59

    روشنفکر در دوره ما یعنی
    ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
    به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.

  • 19 دى 1392 - 19:53

    تو یه خیالی
    عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...

  • 15 دى 1392 - 20:33

    خدایا! ضامنُ بکش...

  • 11 دى 1392 - 11:23

    ما روی این کره خاکی که زمین می‌نامندش، همگی همسایه‌ایم.

  • 4 آبان 1392 - 15:40

    از وقتی آمدی همه فصلها بهار شد.

  • 30 مهر 1392 - 0:12

    ما پایتخت‌نشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
    خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
    ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
    ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
    اولین مخاطب این نوشته: خودم.

  • 11 مهر 1392 - 1:12

    باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.

  • 8 مهر 1392 - 6:51

    من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.

  • 22 ارديبهشت 1392 - 16:24

    در بک‌گراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموخته‌ام و کوچ را به خاطر سپرده‌ام.
    و دریافته‌ام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابه‌جایی ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر است.
    پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچه‌ای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
    و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.

  • 5 اسفند 1391 - 19:02

    مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
    » شهید سیدمرتضی آویني

    * خواب و خور و پوش و كُن!

  • 6 بهمن 1391 - 15:12

    در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
    خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
    قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
    محمد.ص
    خمینی ره
    علامه طباطبایی
    و و و ...
    هیتلر
    صدام
    و و و ...

  • 2 بهمن 1391 - 20:58

    مژده دهید مژده دهید یار پسندید مرا

  • 22 دى 1391 - 5:40

    آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا می‌کنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمده‌ام که چه!
    ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
    کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
    اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
    البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
    پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «خانواده من» میچرخد. لااقل این اواخر شدت و غلظت این «من» ها بیشتر شده است.
    پروردگارا! به تو پناه میبرم از جانور بودن.

  • 17 دى 1391 - 20:55

    خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
    حس ترحم دارم به اینجور موجودات.

  • 11 دى 1391 - 18:50

    امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.

  • 8 دى 1391 - 13:52

    اگر كوه‏ها از جاى كنده شوند تو پا بر جا باش،
    دندانها را روى هم بفشار،
    جمجمه ‏ات را به خدا بسپار،
    قدمت را چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار،
    چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز
    و بدانكه پيروزى و یاری از جانب خداوند است.

  • 7 آبان 1391 - 15:04

    هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
    هم بخش اعظم سرمایه‌اش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
    نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
    حرام اندر حرام اندر حرام!

  • 8 مهر 1391 - 19:10

    وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
    در پاسخ چند کشیده‌ی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسی‌اش؟

  • 7 مهر 1391 - 5:57

    هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!

  • 29 شهريور 1391 - 19:36

    باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟

  • 24 شهريور 1391 - 13:50

    زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریه‌ای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.

  • 24 شهريور 1391 - 11:25

    جامعه ایرانی به سمت زندگی های تهی از "خود" و پر از "من" حرکت میکند.

  • 13 شهريور 1391 - 22:26

    چه ماهی صد هزار تومان درامدم باشد چه صد میلیون، نباید در انتخاب طرف مقابل برای ازدواج تاثیر داشته باشد.
    ثوابت شخصیتی باید عامل انتخاب باشند. نه متغییرها.
    کسی که بر اساس متغییرها انتخابت میکند با تغییر آنها از انتخابش پشیمان میشود.
    بنابراین دروغگوها کور خوانده اند. اگر اینطور انتخابم کرد آن‌موقع است که همه زندگیم را به پایش میریزم و نوکریش خواهم کرد.

  • 6 تير 1391 - 6:55

    6 نفر را جمع میکنند دور یک میز، 2 ساعت از وقت رسانه ملی را میگیرند که در مورد 90 دقیقه جفتک زدن عده ای دیگر مذخرف بگویند. درحالی که از تعداد افرادی که شب گرسنه در این کشور خوابیده اند بی خبرند. برید به جهنم.

  • 2 تير 1391 - 8:10

    به هر سو مینگرم فاحشگان تنشان را نسیه به نگاهم میفروشند.

  • 31 خرداد 1391 - 17:29

    تمام چراغ‌های اتوبان چمران یک ذره از شمع وجود آن اَبَر مرد نمی‌شوند.

23 مهر 1388 - 12:55

   درود بر ایران

     "اگر رنج خوندن کشیدید انتقاد فراموش نشود"

پرواز به استانبول و هتل

     بعد از پیگیری آژانس های مختلف، با آژانسی که اعلام کرد پرواز ساعت 14:30 دارند قرارداد بستم. بعد از دو روز که بلیط رو دادند نوشته بود پرواز ساعت 21:45! روز حرکت اطلاعات آنلاین فرودگاه  زده بود 22:30 بدون تاخیر! منم بعد از تشریفات و چک آوت و این چیزا ساعت 22 جلوی گیت هواپیما بودم. ساعت از وقت پرواز هم گذشت ولی یه فرقون هم جلوی گیت پارک نکرد چه برسه به هواپیما. تو دلم گفتم خدا بخیر کنه هواپیمایی که سقوط نمیکنه از طلوعش پیداست!

     نیومد و نیومد تا داد همه درومد.. ساعت 23:30 مامور گیت اومد گفت هواپیما جلوی گیت نمیات، حالا تو فرودگاه بین المللی امام خمینی (ره) که پز مدرن بودنش گوش فلک کر کرده باید به سبک عهد قرقیزمیرزا با اتوبوس مسافرین رو ببرند تا جلوی هواپیما و بعدشم لابد نردبوم!

     این اول کمالات شرکت معظم! هواپیمایی بود، ملت با اهل و عیال از اتوبوس پیاده شدن و تازه با سکانس کمدی کلاسیک فیلم مواجه شدن.. هواپیمایی که قرار بود بوئینگ باشه توپولف از آب درومد!!! همه مسافرین میخواستن اعتصاب کنن..

     و نظر کیف کان احوال المسافرین..

    خلاصه حدود 12 شب حرکت کرد، منم اشهدم خوندم و برای مبارزه با ترس یه تسبیح ذکر "سقوط" فرستادم بلکه ملکه ذهنم بشه..

     حدود 3 ساعت رو هوا بودیم. ساعت 3 به وقت تهران، 1:30 به وقت استانبول، فرودگاه آتاتورک.

     توی سالن فرودگاه راهنماهای توریستی مستقر هستن و به محض فرود هواپیمای خارجی آماده راهنمایی میشن. با یکیشون گرم گرفتم ، عربی و انگلیسی رو از بر بود.. اسمش یه دنیا اتحاد داشت ، "عمر علی" .گفت از پدری سنی و مادری شیعه هستم.

     "آژانس اتومبیل کرایه" اونجا هم "آژانس" گفته میشه که داخل سالن فرودگاه دفتر داشت.

     خیابونهای خلوت نصف شب، اتوبان لب دریا، گلکاری جدول کاری و نور پردازی های چشم نواز، آسفالت عین آیینه (نشیمن گاه مبارک دلتنگ چال چوله های تهران!)

     به خیال خوشمزه خودم از تهران با یکی از هتلها برای رزرو نامه نگاری کرده بودم؛ رفتیم اونجا، گفتن به ایمیل ها ترتیب اثر نمیدیم!

     ساعت 4 شب، یه تن خسته، یه چمدون تو صندوق عقب، راننده تاکسی دربه در دنبال اتاق خالی در هتلهای شلوغ مرداد ماه.. نگران راننده نباشید، بعد از پیدا شدن اتاق خالی از خجالت جیبم درومد اساسی! هتل 3 ستاره کافکاسیا (Kafkasya) منطقه آکسارای. کیفیت اتاق، لابی واقعا خوب بود، در حد هتلهای ۵ ستاره مملکت خودمون (تفسیر: هتلهای 5 ستاره ایران در حد هتلهای 3 ستاره ترکیه!). ولی نمیدونم چرا راه پله و راهرویی داشت کانهو تونل وحشت! نمیدونم اگه کسی تو یکی از اتاقهای این راه روهای پیچ درپیچ روبه قبله میشد تا صد سال کسی میفهمید یا نه! همون یه شب مجبوری همونجا صبح کردیم، 35 دلار.

     در قسمتهای بعد، با عکسهایی مفصل و ناب ازتون پذیرایی میکنم.

     باید کوتاه تر نوشت، اینطوری میشه مثنوی ۷۰ من کاغذ و کسالت آور. قسمت های بعد رو خلاصه تر مینویسم...

17 مهر 1388 - 13:52

امروز سه تارم افتاد شکست ... بره همیشه گذاشتمش کنار

یاد این آیه کریمه افتادم : "ما تسقط من ورقة الا یعلمها : هیچ برگی نمی افتد مگر آنکه او آگاه است"

آی آدما!

هیچ برگی از هیچ درختی سقوط نمیکند مگربه خواست او، چه برسه به سه تار! خبر ازین مهمتر؟

 

3 مهر 1388 - 11:27

مردم چنانند که ابو سعید میگوید:

گاهی چندان حرمت و قبول پدیده آمد از خلق، که مریدان می آمدند و توبه میکردند و همسایگان نیز از حرمت ما خمر نمی خوردند تا چنان شد که پوست خربزه ای از دست ما افتادی به قیمت بیست دینار می بخریدند.

همین مردم چندی بعد به گفته ابو سعید چنان بودند که:

هرکه ما را قبول کرده بود از خلق، رد کرد تا چنان شد که به قاضی شدند و به کافری ما گواهی دادند و به هر زمینی که ما را آنجا گذر افتادی گفتندی که از شومی این مرد درین زمین نبات نروید.

هرچند ابوسعید این ها را آزمون حق میدانست اما واقعیتی بزرگ است که به قبول و رد اکثریت خلق نباید بها داد و بر اثر ایشان نباید رفت.

چنان که در کلام خالق بارها آمده است:

<اکثرهم لایعقلون، اکثرهم لایشعرون، اکثرهم لایتفکرون، اکثرهم لایهتدون>

24 شهريور 1388 - 15:24

طرز تهیه‌ی روشنفکر در مقدمه کتابی از "فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است: "ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زاده‌ها، پول‌دارها، گردن کلفت‌های آفرقا، آسیا و... را می‌آوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک و در پاریس اینها را می‌چرخاندیم. لباس‌هایشان عوض می‌شد، روابط اجتماعی تازه یاد‌ می‌گرفتند، کت و شلوار می‌پوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان و... را یاد می‌گرفتند، یک ازدواج اروپایی می‌کردند یا به شکل اروپایی ازدواج می‌کردند. زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را به‌وجود می‌آوردیم و اینها را می‌فرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما می‌هراسیدند، آدم ندیده بودند...

2 شهريور 1388 - 19:11

 

قسمت بود که در هفته منتهی به ماه مبارک رمضان سفری به ترکیه از جمله شهر استانبول - اسامی باستانی استانبول: بیزانتیوم ، بیزانس ، آگوستا ، کنستانتینوپل ، قسطنطنیه ، اسلامبول- داشته باشم و معنای مسجد! اسلام! عظمت! و تمدن! رو از نزدیک در شهر هزارمسجد ببینم.

 

شهری که از قبل از میلاد مسیح تا کنون پایتخت امپراطوری های عظیم رم ، بیزانس و عثمانی بوده است و در هر دوره بر شکوه آن افزون گشته.

 

من هم مثل خیلیها تا قبل از اینکه برم فکر میکردم مسجد ایاصوفیه بزرگترین مسجد ترکیه و استانبول هستش در حالی که وارد این شهر که بشید هر چند صدمتر با یک مسجد قول پیکر و با عظمت مواجه هستید!

 

 تعدد و عظمت این مساجد وقتی چشم رو خیره میکنه که از بالای یک بلندی چشم انداز استانبول رو ببینید!

مطلب جالب دیگه درباره استانبول اینکه درین شهر تا چشمتون ببینه ساختمانها ، کاخها ، بازارها ، مساجد ، خیابانها ، دانشگاه ها و همه چیز از سنگ ساخته شده!

8 مرداد 1388 - 17:31

چند روزی هست بخاطر شرایطی که پیش اومده، توفیق دارم برای نماز جماعت برم شبستان بزرگ حرم حضرت عبدالعظیم که حقیقتا بنایی خیره کننده، با عظمت و زیباست. یه عکس واید هم گرفتم که گزاشتم اینجا.

و اما بعد؛

پس از چند روز متوجه یه پدیده جالب شدم!

17 آذر 1387 - 14:13

بسياري از مردم به شدت به ارزش‌هاي کتاب‌هاي پاتر وفادارند و اين مسئله را ناديده مي‌گيرند که بسياري ديگر از ارزش‌ها در اين کتاب‌ها در حال تحليل و نابودي مي‌باشند. به اين دليل است که مدافعان دنياي پاتر چنين سرسختي از خود نشان مي‌دهند و بارها عليه منتقدان برافروخته و عصباني مي‌شوند. به تصور آنها، منتقدان دنياي پاتر، دشمنان آزادي و اصالت مي‌باشند. درست همان‌طور که لفاظي در مورد آزادي و دموکراسي در حال افزايش است، در حالي که در مورد مسائل مهم ديگر در حال کاهش مي‌باشد، لفاظي در مورد «ارزش‌ها» نيز در حال افزايش است و مسئله حقيقي‌تر که همان ايمان و پاک‌دامني است، در حال مهجور شدن است. چه چيزي بردگان خيال‌پرداز اين فريب را بيدار خواهد کرد؟

26 مهر 1387 - 16:10

هر کشور و یا تمدنی دارای این دوره گذار بوده است و یا خواهد بود . بخصوص در زندگی پر سرعت امروزی این دوره گذار از جمعگرایی به فردگرایی سرعتی همانند نور به خود گرفته است .

7 تير 1387 - 16:08

30 فروردين 1387 - 16:02

این قدر عمر که تو را مانده است در تفحص حال خود خرج کن. در تفحص عالم چه خرج کنی؟
عالم عمیق است، اما تو از عالم عمیقتری ، چون خود را بدست آوری خوش میروی.
اگر کسی دیگر را یافتی دست به گردن او درآور و اگر نیافتی دست به گردن خویش درآور.
آدمی را جهت مقصودی آورده اند تا خود را بداند که از کجاست؟
در اشتغال علوم که بهترین دلمشغولی های دنیاست روزگار می برد و از آن مقصود دور میشود.

صفحات