عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

php
cck

جرقه نوشت

  • 28 آذر 1398 - 5:24
    خیلی زیاد باید کتاب خواند تا بدانیم هیچ نمیدانیم و از توهم دانایی نجات یابیم.
     
  • 15 مهر 1398 - 6:48

    قیمت آدمها به هیاهوی اطرافشون نیست

    بلکه به عمق ارتباط درونی آنها با مبدا و مقصد عالم هست.

     

  • 26 شهريور 1398 - 8:16
    الهی! گویند که کودکان سرگرم بازی‌اند؛ مگر بزرگسالان در چه کارند! که همه‌اش بازیچه است: 
    "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ" حدید/۲۰
  • 29 تير 1398 - 8:12

     میشد که نباشم و حالا که هستم باید همونی باشم که به خاطرش هستم.

    همین. هیچ حرف اضافه‌ای لازم نیست. #لب_کلام
  • 7 ارديبهشت 1398 - 6:03

    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم ...

     

  • 11 خرداد 1395 - 8:37
    فرقی نمیکند کجا هستند. در لباس پزشکی و پرستاری، در منسب قضاوت، نماینده مجلس، کارمند اداره یا مهندس ساختمان یا نانوا و بقال و جای دیگر. وقتی وجدان عمومی جامعه ای در خواب یا خلسه یا چُرت باشد، خروجی های آن در سمت های مختلف، با درصدهای کم یا زیاد بیمار خواهند بود. بیماری هایی مثل بی وجدانی، بی مسئولیتی، دلزدگی از وظایف، بی تفاوتی، منفعت طلبی شخصی یا خانوادگی یا باندی و حزبی.
    این است که دیگر لازم نیست بگوییم مثلا برخی از قشر پزشکان بی وجدان هستند یا برخی قضات فاسد هستند. این بی وجدانی و فساد پودر یا  ادویه ای است که بر آن جامعه  پاشیده شده و در بخش های مختلف نمود خواهد داشت. لذا اگر در چنین جامعه ای به هر جایی مراجعه کردید و کم کاری و اهمال و بی مسئولیتی دیدید نباید تعجب کنید. بلکه باید ریشه های این بیماری ها را کشف کرد. ریشه هایی مشترک در اقشار مختلف.
  • 21 ارديبهشت 1395 - 7:02
    قول نفتی دنیا هم پایگاه اینترنتی خود را با دروپال پیاده کرده است.
    Total.com
  • 11 ارديبهشت 1395 - 8:24
    شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه میگیرد از لحظه ای است که می‌فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی، بزرگتری.
    بزرگتری، چون آنها به تو ختم شده‌اند. تو میوه‌ی این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ برگشت نخواهی کرد.
    » مرحوم استاد علی صفائی حائری/کتاب حرکت/ص20
  • 1 ارديبهشت 1395 - 10:28

    روزنامه ایندیپندنت انگلیس بعد از بیش از یک قرن چاپ، با دنیای کاغذی خداحافظی کرد و به نسخه آنلاین اکتفا نمود.

    راهبری نسخه آنلاین این روزنامه در این آدرس independent.co.uk را نرم افزار دروپال به عهده دارد.

  • 22 آذر 1394 - 20:36

    بنده پیر خراباتم که درویشان او
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

  • 26 مرداد 1394 - 6:31

    سلام بر آفتاب عالم تاب
    سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
    سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
    حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟

  • 26 ارديبهشت 1394 - 15:35

    واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
    الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
    ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...

  • 20 اسفند 1393 - 15:36

    فروختم. همدم جاده های پیچ در پیچ آفاق و انفس را...
    #سالارجاده‌ها

  • 28 بهمن 1393 - 15:38

    توحید یعنی تجمیع اهداف و نیت‌ها در نقطه اوج.

  • 28 مهر 1393 - 22:32

    چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
    شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
    آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
    خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...

  • 21 مهر 1393 - 12:34

    دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگی‌ها رهیده اند.
    آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمی‌بینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
    بوی عشق را فقط از جیب می‌شنوند و با رایحه ثروت مست می‌شوند... :)

  • 29 مرداد 1393 - 9:01
    پورتال جامع دانشگاه آکسفورد که اخیرن رونمایی شد از بستر نرم افزاری دروپال Drupal بهره میبرد. قدرت بلامنازع دروپال در تسخیر بسترهای نرم افزاری تحت وب رو به افزایش است. ده ها نرم افزار بزرگ و اساسی در سازمانهای داخلی و خارجی در حال انتقال به بستر دروپال هستند. این روند رفته رفته قدرتهای سنتی مثل Liferay را به بیرون از گود هدایت میکند. خیر است انشالله!
     
  • 5 خرداد 1393 - 5:14

    میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.

  • 23 دى 1392 - 7:07

    ملا علی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد:
    شیخ فرمودند :
    مرنج و مرنجان !
    آخوند عرض کرد :
    مرنجان راحت است، مرنج را چه کار کنیم؟
    شیخ فرمودند :
    خود را کسی ندان!

  • 19 دى 1392 - 21:59

    روشنفکر در دوره ما یعنی
    ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
    به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.

  • 19 دى 1392 - 19:53

    تو یه خیالی
    عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...

  • 15 دى 1392 - 20:33

    خدایا! ضامنُ بکش...

  • 11 دى 1392 - 11:23

    ما روی این کره خاکی که زمین می‌نامندش، همگی همسایه‌ایم.

  • 4 آبان 1392 - 15:40

    از وقتی آمدی همه فصلها بهار شد.

  • 30 مهر 1392 - 0:12

    ما پایتخت‌نشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
    خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
    ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
    ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
    اولین مخاطب این نوشته: خودم.

  • 11 مهر 1392 - 1:12

    باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.

  • 8 مهر 1392 - 6:51

    من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.

  • 22 ارديبهشت 1392 - 16:24

    در بک‌گراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموخته‌ام و کوچ را به خاطر سپرده‌ام.
    و دریافته‌ام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابه‌جایی ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر است.
    پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچه‌ای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
    و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.

  • 5 اسفند 1391 - 19:02

    مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
    » شهید سیدمرتضی آویني

    * خواب و خور و پوش و كُن!

  • 6 بهمن 1391 - 15:12

    در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
    خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
    قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
    محمد.ص
    خمینی ره
    علامه طباطبایی
    و و و ...
    هیتلر
    صدام
    و و و ...

  • 2 بهمن 1391 - 20:58

    مژده دهید مژده دهید یار پسندید مرا

  • 22 دى 1391 - 5:40

    آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا می‌کنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمده‌ام که چه!
    ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
    کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
    اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
    البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
    پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «خانواده من» میچرخد. لااقل این اواخر شدت و غلظت این «من» ها بیشتر شده است.
    پروردگارا! به تو پناه میبرم از جانور بودن.

  • 17 دى 1391 - 20:55

    خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
    حس ترحم دارم به اینجور موجودات.

  • 11 دى 1391 - 18:50

    امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.

  • 8 دى 1391 - 13:52

    اگر كوه‏ها از جاى كنده شوند تو پا بر جا باش،
    دندانها را روى هم بفشار،
    جمجمه ‏ات را به خدا بسپار،
    قدمت را چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار،
    چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز
    و بدانكه پيروزى و یاری از جانب خداوند است.

  • 7 آبان 1391 - 15:04

    هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
    هم بخش اعظم سرمایه‌اش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
    نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
    حرام اندر حرام اندر حرام!

  • 8 مهر 1391 - 19:10

    وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
    در پاسخ چند کشیده‌ی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسی‌اش؟

  • 7 مهر 1391 - 5:57

    هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!

  • 29 شهريور 1391 - 19:36

    باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟

  • 24 شهريور 1391 - 13:50

    زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریه‌ای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.

  • 24 شهريور 1391 - 11:25

    جامعه ایرانی به سمت زندگی های تهی از "خود" و پر از "من" حرکت میکند.

  • 13 شهريور 1391 - 22:26

    چه ماهی صد هزار تومان درامدم باشد چه صد میلیون، نباید در انتخاب طرف مقابل برای ازدواج تاثیر داشته باشد.
    ثوابت شخصیتی باید عامل انتخاب باشند. نه متغییرها.
    کسی که بر اساس متغییرها انتخابت میکند با تغییر آنها از انتخابش پشیمان میشود.
    بنابراین دروغگوها کور خوانده اند. اگر اینطور انتخابم کرد آن‌موقع است که همه زندگیم را به پایش میریزم و نوکریش خواهم کرد.

  • 6 تير 1391 - 6:55

    6 نفر را جمع میکنند دور یک میز، 2 ساعت از وقت رسانه ملی را میگیرند که در مورد 90 دقیقه جفتک زدن عده ای دیگر مذخرف بگویند. درحالی که از تعداد افرادی که شب گرسنه در این کشور خوابیده اند بی خبرند. برید به جهنم.

  • 2 تير 1391 - 8:10

    به هر سو مینگرم فاحشگان تنشان را نسیه به نگاهم میفروشند.

  • 31 خرداد 1391 - 17:29

    تمام چراغ‌های اتوبان چمران یک ذره از شمع وجود آن اَبَر مرد نمی‌شوند.

  • 22 خرداد 1391 - 11:34

    فمنیست ها با طبیعت هم دعوا دارند.
    مَثل آنها مَثل کسانیست که میخواهند گاو و بلبل هردو هم پرواز کنند هم زمین را شخم بزنند!

  • 6 خرداد 1391 - 9:44

    همسفری خواهم که معنای "بودن" را از من طلب کند ، نه دلفریبی‌های بچه گانه این سرای گذرا و اسباب بازی های رنگارنگ این معبر ِ تنگ را !

    گمشده ای گرانبهاتر در میان است و فقط یکبار فرصت متولد شدن.

  • 18 ارديبهشت 1391 - 7:47

    سایت اصلی حزب پیروز انتخابات فرانسه نیز با دروپال طراحی شده است.

    http://www.parti-socialiste.fr

  • 11 فروردين 1391 - 6:55

    اکنون در دنیای شما جز با شوق خدمت به مادر زنده نیستم و از میان همه دلبستگی‌ها و جلوه‌های رنگینش دلخوشی‌ای جز مادر ندارم.
    جانم فدای دم و بازدمت

  • 9 فروردين 1391 - 16:55

    3 روز کویر روستای مصر،
    3 روز کویر ورامین،
    و الباقی
    خرم آباد، دوکوهه، شوش دانیال، دزفول، شوشتر، دهلاویه، فکه، خرمشهر، شلمچه، آبادان، اروند، طلائیه، جزیره مجنون، هویزه.
    و حال که به تهران برگشتم
    حس پدرم آدم را دارم، آنگاه که از بهشت به زمین هبوط کرد!

27 بهمن 1398 - 5:56
⚡️ دنیا کوره‌ی انسان سازیست.
 
خوشی‌ها و ناخوشی‌ها و سرد و گرم شدن‌هایش برای پختگی و بلوغ نوع انسان است. هرچقدر اینجا بهتر و بیشتر پخته شود آنچه برای پختن در آنجا و کوره‌های بعدی میماند کمتر خواهد بود.
اینجا پختن‌هایش بااختیار، کوتاه و آسان و آنجا پختن‌هایش بااجبار، پرزحمت و طولانی خواهد بود.
25 بهمن 1398 - 6:18
⚡️‍ تو نیت‌های مرا میدانی
نیت دعاهایم را
نیت فکر کردنهایم را
نیت نیکی و بدی کردنهایم را
تو قبل از نیت کردنم به آن‌ها آگاهی
قبل از دعا کردنم میدانی چه میخواهم و برای چه میخواهم
وای بر من از نیت‌های کج و کوله
وای بر من از نیت‌هایی که ادعای اخلاص دارم اما به دروغ بودنشان آگاهی
وای بر افکاری که از تو خجالت نکشیدم و به جای تکیه بر قدرت مطلقت به رقابتهای حقیرانه و توان شخصی تکیه کردم
فاصله بین من و نیت‌هایم پر از توست
تو میدانی که هرگاه از کسی تعریف کردم برای چه بوده برای هوای نفس و منافع خود و تملق بوده یا با صداقت بوده
تو حتی از نیت تعریف نکردن‌هایم آگاهی
تو از دلیل حمایت کردنها و نکردنها حرف زدنها و نزدنهایم آگاهی
تو از دلیل کم کاریها و پرکاریهایم آگاهی
تو حتی از تمجیدها و عیبجویی‌های در ذهنم که نگفته‌ام و کسی نشنیده آگاهی
تو از نیت‌هایم در انتشار این متن‌ها هم آگاهی
تو ذهن من را میخوانی و میدانی و همانجاست که نیت‌ها و اعمال وزن کشی میشوند و همانجاست که آتش جهنم روشن و خاموش می‌شود
چه گردنه‌ها و پل‌های باریکتر ز مو اینجاست و من خود را پیروز پنداشته‌ام! چه بیابان‌های مهلکی در پس و پیش است. چقدر من بیچاره‌ام در وحشت تنهایی خویش میان جنگل افکار قراضه و نیت‌های فرسوده و بدردنخور! ای چاره‌ی همه بیچاره‌ها!
با زحمات و خستگی‌هایی که با نیت‌های کم عمق تباه میشوند چه کنم؟
با کوه کوه نیت‌های فاسد چه کنم؟
با خطورات ذهنی خالی از تو چه کنم؟
با چرخش چشمان تهی از یادت چه کنم؟
آه من قلت الزاد و بعد المسیر و طول السفر
آه ...
14 بهمن 1398 - 5:50
يا كُمَيْلَ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا...
یا کمیل! قلب‌های مردم ظرفهایی هستند و بهترین آن‌ها با ظرفیت‌ترین آنهاست...
 
 ظرف وجودی انسان با عمل به دانسته‌ها گسترده شده و برکت می‌یابد. دانستن به تنهایی نجات بخش نیست و عمل به دانسته‌ها و اِعمال آنها در سبک زندگی، رفتار، تصمیمات، طرز تفکر و دغدغه‌ها است که به ترازوی انسان وزن می‌دهد.  آنگاه ظرف وجود انسان گسترده شده و با دانسته‌های لذیذ و جدید من حیث لایحتسب از وی پذیرایی میکنند. این رفت و برگشت و تمرین در سیر زندگی و تلاطمات آن، آنقدر تکرار میشود تا با اراده و عمل ظرفمان را گسترده کنیم و آماده‌ی حقایق شدیدتری شویم. و البته زمان به سرعت در گذر است.
 
منْ عَمِلَ بِمَا یعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ یعْلَم
هر کس عمل کند به آن چه می‌داند،
خداوند به او می‌آموزد آن چه نمی‌داند.
12 بهمن 1398 - 5:48
⚡️ هر انسان بالقوه حامل استعدادهایی هست برای پرواز بر اقیانوسهای علم، کشف رموز و کنوز عالم و شنود نجوای حقایق از فرش تا عرش. اینکه چه کسی پا از دایره‌ی دغدغه‌های تن و تنانگی و تدبیرهای کودکانه معیشتی و روزمرگی‌های تکراری بیرون بنهد و ابرهای اعتبارات موهوم را بزداید و قدم در فضای بیکران "قلب سلیم" بگذارد به انتخاب فرد فرد ما برمی‌گردد.
 
هر انسان الماسی است از آسمان؛
با الماس وجودمان چه میکنیم؟
 
10 بهمن 1398 - 11:58
⚡️ اسباب سفر که زیاد و دست و پا گیر شوند دیگر حواسی برای مسیر و مقصد نمی‌ماند و چه بسا در راه بمانیم و حسرتها بخوریم.
 
تخففوا تلحقوا / سبکبار شوید تا برسید
امیرالمومنین علی علیه السلام
 
5 بهمن 1398 - 5:58
⚡️ ما همه رهسپار توحیدیم. همه. چه با اختیار چه بالاجبار. توحید همان نقطه‌ای است که همه عالم از نور و کائنات و سنگ و چوب و نبات و حیوان و ملائک و جن و انس و روح و خیال و مثال و مادیات و مجردات، همه در حال حرکت به آن سو هستیم. مشکلات دنیا و رنج‌های آخرت هم، چوب طبیعی ِ عالم برای رانده شدن این احشام به سوی آن حقیقت میباشند. غیر از این موضوع هر موضوع و بحث دیگری اوهام و اعتبارات و دغدغه‌های مندراوردی بشر و فوقش ابزاری برای رسیدن به آن حقیقت است. الحقیقه محو الموهوم و صحو المعلوم. توحید همان حقیقتی است که همه بی چون و چرا در راه رسیدن و فهم و درک آن هستیم.
توحید تجلی حقیقت کلمه "لاالله‌الا‌الله" است در آفاق و انفس ِ ما.
28 آذر 1398 - 5:40
⚡️ مستقیم که برای چند ثانیه به پروژکتور یا خورشید نگاه میکنیم اشیاء اطراف محو شده و از نظر مخفی میشوند. یعنی قدرت پروژکتور موجب میشود که چشم پر بشود از نور و مجالی برای عرض اندام سایرین نماند. بعد که چشم را برگرفته و سر را میچرخانیم تا چند ثانیه اثر نور محفوظ و همه جا سفید و نورانی است و کم کم اثر نور از چشم کاسته شده و اشیاء رنگ میگیرند و میتوانیم آنها را ببینیم.
با ورزش فکری میتوان اندک اندک متمرکز شد بر حقایق نورانی و اثر موهومات و اعتباریات و ارزشهای بی‌پایه را از ذهن و تصمیمات و سبک زندگی محو کرده و سرتاسر زندگی را پر از نور کرد و پر از نور دید. نور که زیاد شد دیگر مجالی برای خیلی از هیاهوهای اطراف نمیماند و خودشان با زبان خوش میدان را به نور واگذار کرده و از فکر و خیال و جان ما کوچ میکنند. آنگاه است که به هر جا بنگریم چشممان پر از نور است و همه چیز نورانی به نور حقیقت میبینیم. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ...
در حدیث قدسی آمده است: بنده با نیکی‌ها به من نزدیک می‌شود، تا محبوب من می‌گردد، محبوب من که شد، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود، چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید، و دست او می‌شوم که با آن برگیرد و قدرت یابد.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:38
⚡️ یکی از میوه‌های وجود هر انسانی که باید نهایتا در فرصت عمر آن را کسب کند و اگر نفهمد و کشفش نشود انگار که هیچکاری نکرده و قدمی برنداشته و انگار هیچگاه در عالم نبوده، این است که حقیقتا و عمیقا نه از موضوعی در دنیا خوشحال شود و نه از موضوعی ناراحت. این پایه یک آرامش استوار است.
دلیل ظاهری اینکه دنیا نه شادی‌اش پایدار است و نه غم‌اش و حداکثر تاریخ انقضای شادی و غمش تا پایان حیات نباتی و لبه‌ی تیز مرگ خواهد بود.
و دلیل اصلی و عمیق اینکه اساسا شادی و غم دنیا پایه‌ای در حقایق و ثوابت ندارند و زاده‌ی موهومات و اعتباریات خودساخته جوامع بشری است.
بدترین نوع زندان که آزادی از آن از همه سخت‌تر است زندان خود ساخته است؛ زندانی از غمها و شادی‌های خود ساخته و موهوم بدور از حقیقت.
لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (قرآن کریم/حدید/23)
سوره‌ی حدید مملو از حقایق است برای جانهای تشنه و اندیشه‌های جستجوگر...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:37
⚡️ از یک جایی به بعد شاید اینگونه مبتلا شد که جاده زندگی از میان انواع موقعیت‌های ممتاز و لذتهای رنگارنگ خاکی و حلال عبور کند که به سمت شما سرازیر شده و در دلبری از هم سبقت بگیرند. اینجا مرحله‌ای هست که ادامه مسیر برای رسیدن به بهترین و زیباترین مقصد مشروط به بی‌اعتنایی به این مناظر و لذتها در حاشیه جاده هست تا وقت و توجه شما را نگیرند. شاید جلوتر نعمتهای لطیف‌تر و غیرخاکی نیز به سوی شما مسابقه دهند که اینها نیز ازین قائده مستثنا نیستند.
«لاَّ تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْكُمَا / دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید» نهج البلاغه نامه ۴۷
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:36
⚡️ با فرض رفتن به بهشت با اوصاف و لذاتی که برای آن شنیده‌ایم، میزان لذت از بهشت به میزان توجه ما در دنیا به بهشت و آخرت و روی کردنمان به آنها هست. بنابراین ما به میزانی که در دنیا سرگرم هیاهو و جدی گرفتن اشتغالات و اعتبارات و موهوماتش بوده‌ایم از لذتمان در بهشت کاسته شده و در درجات مختلف محروم خواهیم شد.
هرچند حقیقت بسیار فراتر از این هست و عذاب جهنم و تماثیل آن نیز چیزی جز انعکاس عدم توجه ما به حقیقت و اشتغال به موهومات و اعتبارات مندراوردی و خودساخته‌ی جامعه نیست. و فراتر از آن ریشه‌ی تمام (دقیقا تمام) ناآرامی ها در دنیا نیز در توجه به همین اعتبارات و موهومات و جدی گرفتن آنهاست.
جانِ کلام آنجاست که امیرِ کلام با جانهای تشنه نجوا میکند: الحقیقه محو الموهوم مع صحو المعلوم ...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:35
دنباله‌دارها و اجرام سرگردان موجود در منظومه خورشیدی ما همگی منشاء داخلی دارند و نهایتن از مدارهای خیلی دور در خود منظومه شمسی و یا کمربندهای یخی در لبه‌ی منظومه میباشند. اما دنباله‌دار بوریسف دومین بازدیدکننده بین ستاره‌ای شناخته شده است که از فضای بیکران بین‌ستاره‌ای وارد شده و از منظومه شمسی عبور میکند. این را از نمودار حرکتی و مواد تشکیل دهنده‌اش می‌توان درک کرد.
هابل تصویر این دنباله‌دار را از فاصله ۴۱۸ میلیون کیلومتری زمین گرفته است. بوریسف در حال حرکت به سمت خورشید است و در تاریخ ۷ دسامبر ۲۰۱۹ به نزدیک‌ترین فاصله خود از خورشید می‌رسد که مقدار آن ۳۰۰ میلیون کیلومتر بوده و دو برابر فاصله خورشید از زمین است. این دنباله‌دار با یک مسیر شبه هذلولی دارد و نزدیک به ۱۸۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد. تا اواسط سال ۲۰۲۰  بوریسف ۸۰۰ میلیون کیلومتر از مشتری فاصله خواهد گرفت تا به فضای بین ستاره‌ای برود پس از آن میلیون‌ها سال طول می‌کشد تا وارد یک سیستم ستاره‌ای دیگر شود.
در طول تاریخ برخی حوادث مهم در روی زمین و جامعه بشری همراه بوده‌اند با بعضی تحولات کوتاه و سریع و استثنائی در اجرام آسمانی. از طرفی دیگر روایات و احادیثی هستند که اشاره به برخی نشانه‌های آسمانی دارند برای بعضی تحولات و آشوبها و بلواهای مهیب و تاریخ ساز.
این مهمان جدید و بیسابقه در منظومه‌ی ما شاید حامل خبرهایی باشد. همانطور که با نزدیک و نزدیکتر شدنش به ما برخی حوادث در حال سرعت گرفتن هستند. شاید بی ربط به جناب بوریسف نباشد. شاید!
کوتاه اینکه همیشه باید فرصت‌ها را غنینت دانست اما بعضی وقتها بیشتر؛ قبل از به جا ماندن خسرانها و حسرتها.
فتامل ...
 
بعد نوشت:
 در مورد مهمان جدید در منظومه شمسی و سرعت سرسام آور آن، روزنامه نیویورک تایمز در وب سایت خودش یک صفحه ایجاد کرده است جهت رصد آنلاین این مهمان. میتونید مدار حرکت دنباله دار بوریسو را که این روزها به نزدیکترین فاصله خودش از زمین و خورشید رسیده است را با عبارت Comet Borisov در نزدیکی مدار زمین و همچنین پیش بینی ادامه مسیرش را اینجا ببینید:
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:33
خدای من
این کمترین 
نه زیبایی یوسف دارد
نه هنر و صوت داوودی
نه قدرت سلیمانی
نه زکاوت خضر
نه صبر ایوب
نه حکمت لقمانی
نه تسلیم اسماعیلی
نه عبادت زکریا
نه پرهیزکاری یحیی
نه پایداری نوح
نه شجاعت ابراهیمی
نه فصاحت موسی
نه آزادگی عیسی
نه اخلاق محمدی
نه عدالت علوی
خدایا این بنده و برده‌ی سیاه و بی‌هنر را
در بازار برده فروشان درهم بخر
التماست میکنم
به سیاهی دل و بدبویی قلب و زشتی و سابقه‌ی خرابش نگاه نکن
به ثروت و دست‌ودلبازی و کَرم خودت بنگر و بخر
بخر و به بارگاه خودت حلقه به گوش کن
یا کریم و یا رب
مرا بخر ...
 
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:32
فرهنگ یک گلوگاه‌هایی دارد که اگر آنها را اصلاح نکنیم هرچقدر هم که برای بخشهای دیگر و ثانویه‌ی آن سازمان بزنیم و طرح بریزیم و پول خرج کنیم تاثیر چندانی نخواهیم دید و دست آخر دیگران فوج فوج از ما اسیر فرهنگی میگیرند.
این گلوگاه‌ها همان نقاط اثر پذیری کلان انسان و جامعه و نیازهای حیاتی روانی اوست مبتنی بر روانشناسی ِ اورجینال انسانی. رواشناسی اورجینال هم همان روانشناسی مبتنی بر ویژگیهای خَلقی انسان و نیازهای فطری اوست. نه روانشانسی میسیز صغرا و مستر فلان و حاجی بهمان!
با زبان بازاری این گلوگاه ها مربوط میشوند به سلامت کلان ورودی‌های هواس چندگانه جامعه و افراد و کنترل پاکیزگی ورودی‌ها به قلب و عقل و جسم.
مثل ازدواج و تسهیل و تسریع آن در سن درستش. و مدیریت کلان ورودی حلال به شکم ملت مثلا از طریق اصلاح بانکها و وامها و بهره‌ها. و پاکیزه بودن ورودی به چشمها وگوشهای جامعه و افراد که مصداقش امروزه میشود صدا و سیما و ماهواره واینستاگرام و کنسرتها و منبر و مداحی و هیئت و مسجد.
به هر حال باز هم به این میرسیم که بهترین کار فرهنگی عدالت اجتماعی و اقتصادی است که زمینه‌ی اصلاح این گلوگاه‌ها را ایجاد می‌کند. حالا هی بودجه های فرهنگی مملکت را هزار پاره کنید و برای خرج کردنشان با طناب بی‌دانشی و سطحی‌نگری طرح ارائه دهید.
والسلام
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:31
هرگاه کسی را دیدید که جهت اموری مثل خوراک و پوشاک و ماشین و مسکن و محله و مباشرت و جایگاه جلوس در مجالس و خواب‌گاه و امثالهم، اما و اگر و شان خاصی برای خود در نظر گرفته بود بدانید که هنوز از پوسته‌ی درک حیات انسانی عبور نکرده و عمقی ندارد هرچند ظاهری موجه و القابی چرب مثل دکتر یا آیت‌الله یا رئیس یا استاد یا بزرگ خاندان و غیره را یدک بکشد. سادگی و پاکیزگی این امور تنها چیزیست که میتواند برای یک درک عمیق از جهان اهمیت داشته باشد. افتادگی، تواضع و خاکی بودن از مهمترین میوه‌ها و علائم دانش، بزرگی و ژرف بودن ِ انسان است. تواضع فقط یک استثناء دارد آن هم در مقابل متکبر که آنجا هم امیر ِ کلام میفرماید تکبر در مقابل متکبر عین تواضع است.
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:30
اینستاگرام هم یک ابزار است اما این ابزار اکنون به صورت خاص یکی از عوامل مهم ایجاد و انتقال بیماریهای روانی مثل توهم، حقد و خودکم‌بینی، خودشیفتگی و خودپسندی، حسد، حرص، خودنمایی، چشم بهم چشمی، ظاهربینی، همزادپنداری، مصرف‌زدگی، دروغ و کذا است.
در واقع این ابزار از قوه‌ی درک بینایی یک نقطه‌ی ضعف برای ضربه به روان و کوری ذهن میسازد سپس روان تضعیف شده را تماما در اندیشه‌ی مشتهیات و لذاتی قرار میدهد که اغلب فقط میتوان دید و توهم زد.
کدام عقل سلیمی یک عامل بیماری زا را آزادانه در جامعه رها میکند تا هرچه بخواهد از کشته پشته بسازد!؟ خصوصا که علائم بیماری و تلفات انبوه آن به وفور در کف جامعه و خیابان قابل مشاهده هستند.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:29
ریشه‌ها و ساقه‌ها را رها می‌کنیم و میخواهیم برگ‌‌ها را استوار کنیم! فرهنگ میوه‌ی عدالت و اقتصاد است.
 
 فرهنگ هدف و مقصد است. فرهنگ همان بستر آماده برای انسان‌سازی و سعادت وی است. همه دیگر پیشرفتها حاصلش در فرهنگ ِ اجتماع متبلور می‌شود. فرهنگ کارنامه و خطکش اندازه‌گیری میزان موفقیت هر سیستمی هست. فرهنگ که بلنگد انگار هیچکاری نکرده‌ایم بلکه کارها را برعکس و پراشکال انجام داده‌ایم.
 اما فرهنگ میوه‌ی عدالت و اقتصاد است. تا وقتی عدالت و اقتصاد میزان نشده توقع پرثمر شدن فرهنگ را نمیتوان داشت. یعنی اینکه میخواهیم جامعه فرهنگی داشته باشیم را، مردم کف جامعه باور نمیکنند. گریز از مرکز پدید می‌آید. هزار زور و نقشه میکشیم اما نتیجه نمیگیرم و وقتی میبینیم نمیشود انگشت میگزیم!
علی علیه‌السلام نگفت عدالت باشد بعد از کار فرهنگی و نه حتی همراه با کار فرهنگی. بلکه عدالت قبل از هرچیز و ابتدای هرچیز و ریشه‌ و شالوده‌ی فرهنگ است. پس اول شعار امیرالمومنین علی علیه‌السلام عدالت است.
 نمونه‌ی روشنش اینکه هزاران میلیارد بودجه فرهنگی را در طرح‌های پرسروصدا و متعدد ِ مثلا فرهنگی در سازمان‌های مختلف خرج میکنیم اما برای ازدواج جوانان و سپس مشوق‌های فرزندآوری و تقویت خانواده که بر اساس فطرت انسانی بالاترین حاصل فرهنگی و سپس آرامش و سپس جستجوی راه کمال و در نهایت توحید را زمینه سازی میکند، بودجه و هزینه و طرح نمیدهیم و چند میلیون پسر و دختر مجرد ِ از سن ازدواج گذشته چون چاشنی انفجاری در دل جامعه رها شده‌اند.
این واضحات صدها سال است از جایی فراتر از عقل بشر اثبات شده اما هنوز هیچ قانونی بودجه‌های فرهنگی را تجمیع و خرج ِ علاجِ ازدواج و رفع موانعی همچون مدرک گرایی نمیکند!
دانشگاه‌ها و حوزه‌های علوم انسانی هم که در نهایت خلاقیتشان هیچ خروجی و فشار و قانون عملیاتی‌ای به ثمر نرسانده‌اند.
 
ریشه‌ها و ساقه‌ها را رها می‌کنیم و میخواهیم برگ‌‌ها را استوار کنیم!
ای خفتگان در وکالت‌خانه‌ی ملت و پژوهشگاهِ آن!
و ای نهادهای پرادعا و بودجه‌ خوار!
 بزرگترین کار و طرح فرهنگی عدالت و اقتصاد عادلانه است.
 
پی‌نوشت۱: سفسطه‌های عده‌ای سفارشی‌نویس را که چند صباحیست ادعای محیرالعقول اولویت نبودن عدالت نان‌شان شده و عدالت‌طلبی را از آنجا که با سلیقه و مزاج سیاسی و حزبی‌شان سازگار نیست در انواع دسته‌بندی‌های سلیقه‌ای خود ساخته تقسیم کرده‌اند به مثابه‌ی جاعلان حدیث و حتی معاندان رسالت پیامبران به دیوار بکوبید تا عصای موسی بعد از شعبده‌های ساحرانِ فرعون، شعبده‌های اینها را نیز ببلعد.
پی‌نوشت۲: رویشهای فرهنگی را میبینیم و میدانیم.
پی‌نوشت۳: اگر رگ غیرتتان برای بودجه‌ها و نهادهای فرهنگی باد کرده لطفا آرام باشید و رگی هم برای بدیهیات از سنتها و احکام برزمین مانده الهی و قرآنی و انسان‌ساز باقی بگذارید.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:26
کسی که در مسیر شناخت خود و ظرفیت‌های خود حرکت میکند رفته رفته نسبت به ثانیه ثانیه عمرش حریص میشود و زمانش را به سادگی و ارزانی معامله نمیکند. اگر میتوانست حتی خواب را بر خود حرام میکرد تا حداکثر استفاده را از فرصتِ بودن داشته باشد؛ و این نیست مگر به سبب شناخت عظمت دارایی‌ها و استعدادها و عظمت مقصد و دوری راه ...
البته این موضوع نه تنها بدور از استرس و هیاهو و جنجالی که آدمهای مثلا مهم و گرفتار دارند اتفاق میافتد، بلکه همراه با آرامشی عمیق و حرکتی شتابان در درون است.
مثالش را میتوانید در آخرین نیایش‌های شهید چمران با جسم و پاهای خود ببینید که چطور با پاهایش سخن میگوید که این همه به من لطف کردید و خسته‌تان کردم این لحظات آخر نیز با من همراهی کنید و بعد از آن دیگر به آرامش و استراحت ابدی خواهید رسید...
28 آذر 1398 - 5:23
می‌شود تمام ویتامین‌ها، آنزیم‌ها، هورمون‌ها، مواد تشکیل‌دهنده و ورود و خروج مواد غذایی به بدن را اندازه‌گیری کرده و به همراه روابط و ضریب اثرگذاری آنها برهمدیگر روی یک دیاگرام و فرمول کلان پیاده سازی و به توسط آن تاحدود زیادی سلامتی و طبع سردی و گرمی و اخلاط اربعه و بسیاری از خلق و خوهای وابسته به شرایط شیمیایی بدن را پیش بینی و شبیه‌سازی کرد. مواثرهای مختلف و جدی دیگری مثل محیط، تحرک، وراثت و دی‌ان‌ای را هم می‌توان به این دیاگرام کلان اضافه نمود و تا حدود زیادی حتی چهره را شبیه‌سازی نمود.
بدن انسان قابلیت شبیه‌سازی با فرمول و محاسبات را داشته و بستر ریاضی دارد و با کم و زیاد نمودن مواثرها و متغییرها در این فرمول ِ کلان می‌توان تغییرات و اندازه‌ی تاثیر هر متغییر را مشاهده نمود. دور نیست که وقتی به دکتر می‌رویم همچون مکانیکی یک فیش به شما وصل کنند و به اصطلاح مکانیکها دیاگ بدن را پرینت بگیرند. یک چیزی مثل همان آزمایشهای فعلی اما بسیار پیشرفته‌تر.
البته مواثرهای متافیزیک ِ کلان با ضریب اثرگذاری بالا هم هستند که روی فیزیک بدن اثر دارند و بحثشان جدا است. متافیزیک بر فیزیک و محسوسات اثر دارد و بالعکس‌. اما برای استخراج فرمولهای آن شرط اول دسترسی به متافیزیک است. همان فرمول کلان فیزیک و شیمی بدن و شبیه‌سازی آن خود یک ابرپروژه جهانی است.
مهم اینکه نقطه‌ی تلاقی پزشکی و ریاضی و تکنولوژی و کامپیوتر و روانشناسی و فلسفه و عرفان همان جاییست که جرقه‌های شگرف در انسان شناسی در ابعاد مختلف و روش‌های آن ایجاد خواهد کرد. از جدایی این رشته‌ها هرچه هم باشد چیز زیادی حاصل نخواهد شد. یک کلان رشته مطالعاتی برای تلفیق یافته‌های همه این رشته‌ها با محوریت انسان، اکتشافات تعیین کننده و متحول کننده خواهد داشت. انسان و شناخت وی محور همه خلقت و مهمترین رشته است. همان چیزی که تعبیر به معرفت نفس می‌شود. این نقطه تلاقی ِ علوم نقطه‌ی اَبَرجرقه‌های متحول کننده عالم خواهد بود و سرنوشت علم بشر در آن رقم خواهد خورد.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
28 آذر 1398 - 5:22
 گیرما این است که خودمان را نشناخته‌ایم. ما داریم دراین دنیا خودمان راخرج میکنیم و بیخیال هم هستیم‌‌‌ درست مثل کسی که در شب یک چک ارزشمند را به خیال این که کاغذ است روشن کند تا یک قِرانی اش را پیداکند، صبح میفهمد چیزی را شمع راه رسیدن به یک قِرانی کرده است که یک میلیارد ارزش داشته است.
 استاد صفائی حائری»
 
 درست مثل این بنده خدا که آنقدر سرگرم بستنی و جذابیتش شده که از آب شدن خودش و عُمرش غافل مانده! اما افسوس خوردن برای عُمر ِ آب شده، وقتی فرصتها و استعدادها از دست رفتند چه حاصلی جز حسرت دارد؟
برای همین اسمش را #یوم_الحسره گذاشته‌اند.
18 مهر 1398 - 9:50

سبک زندگی اربعینی همان سبک زندگی اوج بلوغ بشریت است پس از ناامیدی از همه سبک‌ها. همان سبک زندگی آرمان‌شهر پس از ظهور منجی ِ بشر.
یعنی سبک زندگی که همه با هم مهربان و متحد، از تمام وابستگی‌ها و آرزوهای کوچک و بزرگ چشم می‌پوشند، سلائق و اختلافات را کنار می‌گذارند و به هم یاری می‌رسانند برای رسیدن به انسان کامل و شبیه شدن به او. یعنی جان و تن و همسر و فرزند و همه سرمایه‌ها فدای راهی که من و ما را به اوج می‌رساند. همان جایی که انسان کامل ایستاده است و مرا به آن می‌خواند. در این مسیر همه چیز فداکاری است و از خودگذشتگی. همه خدمات رفاهی برای آسایش مرکب ِ تن رایگان است. اصالت با روح و معنویت است و تنها پس انداز ارزشمند، عمق رابطه‌ی درونی با مبداء و مقصد عالم. آنقدر همه مشغول تلاش هستند برای رسیدن و رساندن که فضا برای نفوذ و بروز شیطان و آلودگی و گناه بسیار تنگ است.
سبک زندگی اربعینی یعنی حجت خدا و امام مقدم است بر همه چیز به خاطر رسیدن و رساندن به درجه‌ی او در دو روز فرصت ِ سواری بر مرکب تن. سبک زندگی اربعینی به زودی سبک زندگی قالب در کره‌ی خاکی و فراتر از آن خواهد بود ان‌شالله.

انهم یرونهوا بعیدا و نراه قریبا...

15 مهر 1398 - 7:52

هفته پیش در لابه لای اخبار متوجه شدم که خانه‌ای قدیمی در کوچه پس کوچه‌های بازار تهران به واسطه بازیگوشی‌ها و  تفکرها و نفس کشیدن‌هایش در آن چهارچوب، تبدیل به موزه شده است و همین خبر کافی بود تا همان عصر اندرپی مقصود با پای جان رهسپار آنجا شوم. بله. خانه‌ی پدری. پدری که با یک دستگاه نساجی و دسترنج حلال زمینه‌ی پرواز اندیشه‌های وی را تا ماورای مُلک و خاک فراهم کرده بود. بعدها از همین منزلگاه تمام آرزوهای اهل زمین را شُخم زد و در مُنتها درجه‌ی مقام علمی و جایگاه اجتماعی و اقبال دنیا با همه زرق و برقش در مهد تمدنی که چشمها را خیره میکند، از چشمه‌ی عشق وضو ساخت و چهار تکبیر بر همه عالم زد! ساده اینکه تار و پود را به پای عشق معامله کرد. و این راز بقاست. چمران فراتر از اسطوره‌هاست...

8 مهر 1398 - 11:36
ممکنه در مسیر حرکت به نقطه‌ای رسید که جاده‌ها پایان می‌پذیرند و کسی قبلا از آنجا عبور نکرده باشد. مگر تک و توک آدمهایی در هر شهر یا روزگار که رد پایی محو از خود برجای گذاشته باشند و عبور کرده باشند. و این جدایی و دورافتادگی از خیل دیگران به واسطه‌ی فاصله‌ای باشد که به سبب رکود دیگران و حرکت شما رخ داده باشد. رکود زیر سقف آرزوها و روزمرگی‌ها؛ و حرکت با شتاب افزایشی ِ ناشی از اختلاف میدان ِ دید با ساکنان مرداب ِ عادتها!
 از آنجا به بعد دیگر یا باید همزمان هم در سنگلاخها به پیش حرکت کنیم و هم به میزان وسعمان در پس ِ خود جاده‌ای بسازیم برای رهگذران احتمالی ِ این مسیر در آینده؛ یا اینکه همچون رهگذران قبلی، ردی بر سنگی بیش نگذاریم و به پیش رویم.
آری! باید آماده بود. حتی برای وقتی که جاده‌ها به پایان میرسند اما حرکت و مسیر هنوز جاریست ...

 

7 مهر 1398 - 11:33
دنبال یک سوژه جدید می‌گردم برای کنکاش و ماجراجویی و اکتشاف. یک موضوع فوق العاده که آنقدر کشش داشته و اسرارآمیز باشد که بتواند جذبم کند.شاید به قول آدمها بتوان گفت سرگرمی. اما نه ازجنس سرگرمی آدمهای دور و برم.
سالهای زیادی می‌گذرد از آن موقع که رفته رفته به گونه‌ای شد که به ندرت سوژه‌ای برایم آنقدر جذاب بوده باشد که بخواهم برایش وقت صرف کنم یا درباره‌اش صحبت کنم و از همین باب سوژه‌هایم را با نهایت وسواس انتخاب کرده‌ام. نجوم، تلسکوپ، آسمان و اعماق ژرف کیهان. کامپیوتر، محاسبات، منطق و برنامه نویسی. سفر و زمین نوردی. ربات و هوش دستوری. این روال از آن قدیم قدیم ها که نوجوان بودم شروع شده بود. در جمع همسالانی که همه درباره مثلا انواع ماشین یا تیم‌های ورزشی یا موضوعات روتین و تهوع آور صحبت می‌کردند با یک حس دلسوزی به دنیای کوچکشان، آنها را ترک می‌کردم.
اما حالا در کنار سالها کنکاش و پرس و جو درباره گمشده، و حس انرژی بی‌پایان و کشش روز افزون و نو به نو به سوی یک حقیقت محض در عالم، و یک شادی و نشاط عمیق درونی، انگار می‌خواهم در کنار ده‌ها و صدها کتابی که بهترین مونس سالهای عمرم بوده‌اند و در صفحه به صفحه‌ی آن‌ها دنبال سرالاسرار عالم بوده‌ام و هنوز هستم (به قول حافظ شیرازی: جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم) و در کنار لحظات نابی که روز و شب در امواج تفکراتم غواصی میکنم، در کنار همه اینها احساس میکنم که یک سوژه جدید می‌خواهم و آبی برای یک عطش با جنس و طعم جدید میپویم.
از طرفی اندیشه‌ی بیش از حد لازم در موضوعات بیزینسی و تکنیکال و روشهای جدید کسب درآمد و اصطلاحات قلمبه و توهم ساز تجاری و تکنولوژیک هم دیگر ارضایم نمی‌کند. مهم نیست که چه رقمهایی می‌آیند و می‌روند. شاید هرکس به فراخور غریبگی، چیزی بگوید. یکی بگوید از شکم سیری است و دیگری بگوید عقده‌ی نداریست. شاید هر دو را چشیده‌ام و اکنون هیچکدام نباشد. لقمه‌های چرب، چرب‌تر بشوند که چه؟ و حساب و سود زیانی که با هزار توجیه باز هم در آخر چیزی جز رنگین‌تر شدن سفره و مرکب نباشد را میخواهم چکار؟ آن پدربزرگ و جد اندر جد من که خیلی هم خود را مهم میدانسته و اکنون معلوم نیست پودر کدام  استخوانش در میان کدام خاکها بر باد رفته است، برای کدام یک از ما فرق میکند که لقمه‌اش چرب بوده است یا نان را با ماست و نمک میخورده؟ اما اگرحقیقتی از مکتومات عالم را کشف کرده بود اکنون لابد می‌توانست در کتابی برجای مانده از خود، چراغی فرا راه یک جوینده روشن کند وخود را کماکان جاری کرده باشد. اما نصیحتم نکنید! نه اینکه بیکار بشینیم و تدبیر معاش نکنیم! منظورم این نیست. اما اندیشه مستمر و دیوانه وار در چگونگی افزایش طول صفرهای حسابهای بانکی چندش آور است. مگر به هدفی جسورانه و انتهایی به وسعت کشف یک حقیقت ارزشمند. در انتهای این کند و کاوهای معمولِ معاش محور، شما چه حقیقتی جز مطبخ و مستراح و کمی اینطرفتر و آنطرفتر را میتوانید پیدا کنید؟ ولو بعد از صد سال زندگی نباتی!
اما ای جان من! با تو سخن میگویم! سوژه و سرگرمی جدیدی می‌پویم با این حجم از کشش به عمق روح انسانیت. شاید یک کار یدی و ساده هم این خلاء را پر کند. و اینجا مینویسم شاید بر این محمل آرام شوم. که فرموده اند فکرها و دغدغه‌ها را بر کاغذ آورید تا سبک شوید.
اما این سوژه و فعالیت و سرگرمی جدید چه می‌تواند باشد؟ پیشنهادی یا راهی به پیشنهاد و تجربه‌ای؟
26 شهريور 1398 - 8:18
با نگاهی خارج از عادت به عالم خلقت، می‌توان آن را برای همیشه به دو بخش تقسیم کرد:
اول انسان و درونش. سپس از انسان به آنطرف. یعنی غیر از انسان هرچه که هست از جمادات و نباتات و حیوانات و آب و خاک و آتش و انرژی‌ها و حرکت و نور تا به کهکشانها و آن سوی ژرف کیهان و کائنات. اولی یعنی انسان و درونش از همه‌ی دومی عظیم‌تر و پیچیده‌تر است. بلکه تمام دومی جزئی از حقیقت وجود انسان و در مقابل حقیقت انسان مثل دانه شنی در صحراست؛ و این است رمز فرمایش انسان کامل که: "من عرف نفسه عرف الاشیاء کُلها"
اما این انسان و غیر از انسان هر دو نشانه و راهنمایی هستند برای فهم و کشف حقیقت: "سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ"
بنابراین ممکن است هر یک از ما و دانشمندان علوم تجربی تمام دومی یعنی علوم و قوانین و فرمولهای جهان مرئی را تا ژرفای سلولها و مُلکول‌ها و ژرفای کهکشانها و انرژی‌ها در آزمایشگاه‌ها و با ابزارها استخراج و فهم کنیم و در خدمت بشر بگیریم اما قدمی در فهم اولی طی نکرده باشیم. و تازه اینجا آغاز نکته‌هاست...
 
یاد او اندر خور هر هوش نیست
حلقه‌ی او سخره‌ی هر گوش نیست
2 شهريور 1398 - 8:15
ای روح سرگشته و حیران که پی گمشده‌ات به هرجا سرمی‌کشی و سر در هر ورقه‌ای فرو میبری، هرجا روزنه‌ای از امید یافته پرواز کرده‌ای، زمانی دراز آواره‌ی کتابفرشی‌هایی، روزها و ساعتها و لحظه‌ها را به امید سرنخی به سرزمین حقایق حریص در کتابها می‌گذرانی، گاهی در قبرستانها خراب و دلشکسته با مردگان سخن می‌گویی و زمان‌های طولانی را در خلوت خود به نجوا می‌نشینی، گاهی با برگ گلی متلاطم می‎شوی و گاهی به نسیم کم فروغی بارانی می‌شوی، روزگاریست که دل به پنجره‌ی سحرها سپرده‌ای و نیمه‌شبان را به فجرها و طلوع‌ها وصل کرده‌ای... ای روح متلاطم و آزاده‌...
نمیدانم بگویم آرام باش یا باز هم واله و شیدا خود را به در و دیوار این دنیای کوچک خاکی بکوب. اگر بگویمت خسته از جستجوها آرام باش و سرد شو پس به اسارتت در این تنِ شیفته به شهوتها و غرورها راضی گشته‌ام و اگر بگویم آتش بر آتش بیافروز شرمنده‌ام که هیزمی برای زبانه کشیدنت مهیا نکرده‌ام.
ای روح آیا این تن در دستان تو امانت است یا تو در بند این تن به ودیعه نهفته‌ای؟ کدام سوی دیوارهای این عالم پست سستر است تا هروله کنان آن را فروریخته خود را به بیرون از این زندان بکشی؟ اگر چه پرتوهایی از نور به درون زندان می‌رسد تا ساکنان عادت کرده به تاریکی متوجه وجودش شوند،  اما نور مطلق در پس دیوارهای این زندان به وضوح همه زیبایی‌ها را نمایان کرده است و یارانِ پاکی خندان لب و مست دست در دستِ راستی سرود خوشبختی می‌خوانند. آنجا دیگر هیچ دروغ و نیرنگی نمی‎تواند خود را به جای راستی جا بزند و جانها را سرکار بگذارد! همت کن. دیوارها را فرو بریز. در پس دیوارها دیگر تاریکی راه ندارد. مرگ راه ندارد. غصه راه ندارد. هرچه هست خنده است. قهقهه است. زندگی است. نور است. همه هو است.
اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ...
 
 

صفحات