عکاسی آماتور (تصادفی)

فعالیت‌ها‌و‌پروژه‌ها‌(تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

php
cck

جرقه نوشت

  • 15 مهر 1398 - 6:48

    قیمت آدمها به هیاهوی اطرافشون نیست

    بلکه به عمق ارتباط درونی آنها با مبدا و مقصد عالم هست.

     

  • 26 شهريور 1398 - 8:16
    الهی! گویند که کودکان سرگرم بازی‌اند؛ مگر بزرگسالان در چه کارند! که همه‌اش بازیچه است: 
    "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ" حدید/۲۰
  • 29 تير 1398 - 8:12

     میشد که نباشم و حالا که هستم باید همونی باشم که به خاطرش هستم.

    همین. هیچ حرف اضافه‌ای لازم نیست. #لب_کلام
  • 7 ارديبهشت 1398 - 6:03

    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم ...

     

  • 11 خرداد 1395 - 8:37
    فرقی نمیکند کجا هستند. در لباس پزشکی و پرستاری، در منسب قضاوت، نماینده مجلس، کارمند اداره یا مهندس ساختمان یا نانوا و بقال و جای دیگر. وقتی وجدان عمومی جامعه ای در خواب یا خلسه یا چُرت باشد، خروجی های آن در سمت های مختلف، با درصدهای کم یا زیاد بیمار خواهند بود. بیماری هایی مثل بی وجدانی، بی مسئولیتی، دلزدگی از وظایف، بی تفاوتی، منفعت طلبی شخصی یا خانوادگی یا باندی و حزبی.
    این است که دیگر لازم نیست بگوییم مثلا برخی از قشر پزشکان بی وجدان هستند یا برخی قضات فاسد هستند. این بی وجدانی و فساد پودر یا  ادویه ای است که بر آن جامعه  پاشیده شده و در بخش های مختلف نمود خواهد داشت. لذا اگر در چنین جامعه ای به هر جایی مراجعه کردید و کم کاری و اهمال و بی مسئولیتی دیدید نباید تعجب کنید. بلکه باید ریشه های این بیماری ها را کشف کرد. ریشه هایی مشترک در اقشار مختلف.
  • 21 ارديبهشت 1395 - 7:02
    قول نفتی دنیا هم پایگاه اینترنتی خود را با دروپال پیاده کرده است.
    Total.com
  • 11 ارديبهشت 1395 - 8:24
    شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه میگیرد از لحظه ای است که می‌فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی، بزرگتری.
    بزرگتری، چون آنها به تو ختم شده‌اند. تو میوه‌ی این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ برگشت نخواهی کرد.
    » مرحوم استاد علی صفائی حائری/کتاب حرکت/ص20
  • 1 ارديبهشت 1395 - 10:28

    روزنامه ایندیپندنت انگلیس بعد از بیش از یک قرن چاپ، با دنیای کاغذی خداحافظی کرد و به نسخه آنلاین اکتفا نمود.

    راهبری نسخه آنلاین این روزنامه در این آدرس independent.co.uk را نرم افزار دروپال به عهده دارد.

  • 22 آذر 1394 - 20:36

    بنده پیر خراباتم که درویشان او
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

  • 26 مرداد 1394 - 6:31

    سلام بر آفتاب عالم تاب
    سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
    سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
    حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟

  • 26 ارديبهشت 1394 - 15:35

    واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
    الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
    ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...

  • 20 اسفند 1393 - 15:36

    فروختم. همدم جاده های پیچ در پیچ آفاق و انفس را...
    #سالارجاده‌ها

  • 28 بهمن 1393 - 15:38

    توحید یعنی تجمیع اهداف و نیت‌ها در نقطه اوج.

  • 28 مهر 1393 - 22:32

    چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
    شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
    آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
    خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...

  • 21 مهر 1393 - 12:34

    دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگی‌ها رهیده اند.
    آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمی‌بینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
    بوی عشق را فقط از جیب می‌شنوند و با رایحه ثروت مست می‌شوند... :)

  • 29 مرداد 1393 - 9:01
    پورتال جامع دانشگاه آکسفورد که اخیرن رونمایی شد از بستر نرم افزاری دروپال Drupal بهره میبرد. قدرت بلامنازع دروپال در تسخیر بسترهای نرم افزاری تحت وب رو به افزایش است. ده ها نرم افزار بزرگ و اساسی در سازمانهای داخلی و خارجی در حال انتقال به بستر دروپال هستند. این روند رفته رفته قدرتهای سنتی مثل Liferay را به بیرون از گود هدایت میکند. خیر است انشالله!
     
  • 5 خرداد 1393 - 5:14

    میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.

  • 23 دى 1392 - 7:07

    ملا علی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد:
    شیخ فرمودند :
    مرنج و مرنجان !
    آخوند عرض کرد :
    مرنجان راحت است، مرنج را چه کار کنیم؟
    شیخ فرمودند :
    خود را کسی ندان!

  • 19 دى 1392 - 21:59

    روشنفکر در دوره ما یعنی
    ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
    به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.

  • 19 دى 1392 - 19:53

    تو یه خیالی
    عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...

  • 15 دى 1392 - 20:33

    خدایا! ضامنُ بکش...

  • 11 دى 1392 - 11:23

    ما روی این کره خاکی که زمین می‌نامندش، همگی همسایه‌ایم.

  • 4 آبان 1392 - 15:40

    از وقتی آمدی همه فصلها بهار شد.

  • 30 مهر 1392 - 0:12

    ما پایتخت‌نشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
    خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
    ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
    ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
    اولین مخاطب این نوشته: خودم.

  • 11 مهر 1392 - 1:12

    باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.

  • 8 مهر 1392 - 6:51

    من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.

  • 22 ارديبهشت 1392 - 16:24

    در بک‌گراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموخته‌ام و کوچ را به خاطر سپرده‌ام.
    و دریافته‌ام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابه‌جایی ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر است.
    پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچه‌ای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
    و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.

  • 5 اسفند 1391 - 19:02

    مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
    » شهید سیدمرتضی آویني

    * خواب و خور و پوش و كُن!

  • 6 بهمن 1391 - 15:12

    در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
    خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
    قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
    محمد.ص
    خمینی ره
    علامه طباطبایی
    و و و ...
    هیتلر
    صدام
    و و و ...

  • 2 بهمن 1391 - 20:58

    مژده دهید مژده دهید یار پسندید مرا

  • 22 دى 1391 - 5:40

    آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا می‌کنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمده‌ام که چه!
    ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
    کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
    اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
    البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
    پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «خانواده من» میچرخد. لااقل این اواخر شدت و غلظت این «من» ها بیشتر شده است.
    پروردگارا! به تو پناه میبرم از جانور بودن.

  • 17 دى 1391 - 20:55

    خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
    حس ترحم دارم به اینجور موجودات.

  • 11 دى 1391 - 18:50

    امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.

  • 8 دى 1391 - 13:52

    اگر كوه‏ها از جاى كنده شوند تو پا بر جا باش،
    دندانها را روى هم بفشار،
    جمجمه ‏ات را به خدا بسپار،
    قدمت را چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار،
    چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز
    و بدانكه پيروزى و یاری از جانب خداوند است.

  • 7 آبان 1391 - 15:04

    هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
    هم بخش اعظم سرمایه‌اش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
    نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
    حرام اندر حرام اندر حرام!

  • 8 مهر 1391 - 19:10

    وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
    در پاسخ چند کشیده‌ی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسی‌اش؟

  • 7 مهر 1391 - 5:57

    هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!

  • 29 شهريور 1391 - 19:36

    باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟

  • 24 شهريور 1391 - 13:50

    زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریه‌ای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.

  • 24 شهريور 1391 - 11:25

    جامعه ایرانی به سمت زندگی های تهی از "خود" و پر از "من" حرکت میکند.

18 مهر 1398 - 9:50

سبک زندگی اربعینی همان سبک زندگی اوج بلوغ بشریت است پس از ناامیدی از همه سبک‌ها. همان سبک زندگی آرمان‌شهر پس از ظهور منجی ِ بشر.
یعنی سبک زندگی که همه با هم مهربان و متحد، از تمام وابستگی‌ها و آرزوهای کوچک و بزرگ چشم می‌پوشند، سلائق و اختلافات را کنار می‌گذارند و به هم یاری می‌رسانند برای رسیدن به انسان کامل و شبیه شدن به او. یعنی جان و تن و همسر و فرزند و همه سرمایه‌ها فدای راهی که من و ما را به اوج می‌رساند. همان جایی که انسان کامل ایستاده است و مرا به آن می‌خواند. در این مسیر همه چیز فداکاری است و از خودگذشتگی. همه خدمات رفاهی برای آسایش مرکب ِ تن رایگان است. اصالت با روح و معنویت است و تنها پس انداز ارزشمند، عمق رابطه‌ی درونی با مبداء و مقصد عالم. آنقدر همه مشغول تلاش هستند برای رسیدن و رساندن که فضا برای نفوذ و بروز شیطان و آلودگی و گناه بسیار تنگ است.
سبک زندگی اربعینی یعنی حجت خدا و امام مقدم است بر همه چیز به خاطر رسیدن و رساندن به درجه‌ی او در دو روز فرصت ِ سواری بر مرکب تن. سبک زندگی اربعینی به زودی سبک زندگی قالب در کره‌ی خاکی و فراتر از آن خواهد بود ان‌شالله.

انهم یرونهوا بعیدا و نراه قریبا...

15 مهر 1398 - 7:52

هفته پیش در لابه لای اخبار متوجه شدم که خانه‌ای قدیمی در کوچه پس کوچه‌های بازار تهران به واسطه بازیگوشی‌ها و  تفکرها و نفس کشیدن‌هایش در آن چهارچوب، تبدیل به موزه شده است و همین خبر کافی بود تا همان عصر اندرپی مقصود با پای جان رهسپار آنجا شوم. بله. خانه‌ی پدری. پدری که با یک دستگاه نساجی و دسترنج حلال زمینه‌ی پرواز اندیشه‌های وی را تا ماورای مُلک و خاک فراهم کرده بود. بعدها از همین منزلگاه تمام آرزوهای اهل زمین را شُخم زد و در مُنتها درجه‌ی مقام علمی و جایگاه اجتماعی و اقبال دنیا با همه زرق و برقش در مهد تمدنی که چشمها را خیره میکند، از چشمه‌ی عشق وضو ساخت و چهار تکبیر بر همه عالم زد! ساده اینکه تار و پود را به پای عشق معامله کرد. و این راز بقاست. چمران فراتر از اسطوره‌هاست...

8 مهر 1398 - 11:36
ممکنه در مسیر حرکت به نقطه‌ای رسید که جاده‌ها پایان می‌پذیرند و کسی قبلا از آنجا عبور نکرده باشد. مگر تک و توک آدمهایی در هر شهر یا روزگار که رد پایی محو از خود برجای گذاشته باشند و عبور کرده باشند. و این جدایی و دورافتادگی از خیل دیگران به واسطه‌ی فاصله‌ای باشد که به سبب رکود دیگران و حرکت شما رخ داده باشد. رکود زیر سقف آرزوها و روزمرگی‌ها؛ و حرکت با شتاب افزایشی ِ ناشی از اختلاف میدان ِ دید با ساکنان مرداب ِ عادتها!
 از آنجا به بعد دیگر یا باید همزمان هم در سنگلاخها به پیش حرکت کنیم و هم به میزان وسعمان در پس ِ خود جاده‌ای بسازیم برای رهگذران احتمالی ِ این مسیر در آینده؛ یا اینکه همچون رهگذران قبلی، ردی بر سنگی بیش نگذاریم و به پیش رویم.
آری! باید آماده بود. حتی برای وقتی که جاده‌ها به پایان میرسند اما حرکت و مسیر هنوز جاریست ...

 

7 مهر 1398 - 11:33
دنبال یک سوژه جدید می‌گردم برای کنکاش و ماجراجویی و اکتشاف. یک موضوع فوق العاده که آنقدر کشش داشته و اسرارآمیز باشد که بتواند جذبم کند.شاید به قول آدمها بتوان گفت سرگرمی. اما نه ازجنس سرگرمی آدمهای دور و برم.
سالهای زیادی می‌گذرد از آن موقع که رفته رفته به گونه‌ای شد که به ندرت سوژه‌ای برایم آنقدر جذاب بوده باشد که بخواهم برایش وقت صرف کنم یا درباره‌اش صحبت کنم و از همین باب سوژه‌هایم را با نهایت وسواس انتخاب کرده‌ام. نجوم، تلسکوپ، آسمان و اعماق ژرف کیهان. کامپیوتر، محاسبات، منطق و برنامه نویسی. سفر و زمین نوردی. ربات و هوش دستوری. این روال از آن قدیم قدیم ها که نوجوان بودم شروع شده بود. در جمع همسالانی که همه درباره مثلا انواع ماشین یا تیم‌های ورزشی یا موضوعات روتین و تهوع آور صحبت می‌کردند با یک حس دلسوزی به دنیای کوچکشان، آنها را ترک می‌کردم.
اما حالا در کنار سالها کنکاش و پرس و جو درباره گمشده، و حس انرژی بی‌پایان و کشش روز افزون و نو به نو به سوی یک حقیقت محض در عالم، و یک شادی و نشاط عمیق درونی، انگار می‌خواهم در کنار ده‌ها و صدها کتابی که بهترین مونس سالهای عمرم بوده‌اند و در صفحه به صفحه‌ی آن‌ها دنبال سرالاسرار عالم بوده‌ام و هنوز هستم (به قول حافظ شیرازی: جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم) و در کنار لحظات نابی که روز و شب در امواج تفکراتم غواصی میکنم، در کنار همه اینها احساس میکنم که یک سوژه جدید می‌خواهم و آبی برای یک عطش با جنس و طعم جدید میپویم.
از طرفی اندیشه‌ی بیش از حد لازم در موضوعات بیزینسی و تکنیکال و روشهای جدید کسب درآمد و اصطلاحات قلمبه و توهم ساز تجاری و تکنولوژیک هم دیگر ارضایم نمی‌کند. مهم نیست که چه رقمهایی می‌آیند و می‌روند. شاید هرکس به فراخور غریبگی، چیزی بگوید. یکی بگوید از شکم سیری است و دیگری بگوید عقده‌ی نداریست. شاید هر دو را چشیده‌ام و اکنون هیچکدام نباشد. لقمه‌های چرب، چرب‌تر بشوند که چه؟ و حساب و سود زیانی که با هزار توجیه باز هم در آخر چیزی جز رنگین‌تر شدن سفره و مرکب نباشد را میخواهم چکار؟ آن پدربزرگ و جد اندر جد من که خیلی هم خود را مهم میدانسته و اکنون معلوم نیست پودر کدام  استخوانش در میان کدام خاکها بر باد رفته است، برای کدام یک از ما فرق میکند که لقمه‌اش چرب بوده است یا نان را با ماست و نمک میخورده؟ اما اگرحقیقتی از مکتومات عالم را کشف کرده بود اکنون لابد می‌توانست در کتابی برجای مانده از خود، چراغی فرا راه یک جوینده روشن کند وخود را کماکان جاری کرده باشد. اما نصیحتم نکنید! نه اینکه بیکار بشینیم و تدبیر معاش نکنیم! منظورم این نیست. اما اندیشه مستمر و دیوانه وار در چگونگی افزایش طول صفرهای حسابهای بانکی چندش آور است. مگر به هدفی جسورانه و انتهایی به وسعت کشف یک حقیقت ارزشمند. در انتهای این کند و کاوهای معمولِ معاش محور، شما چه حقیقتی جز مطبخ و مستراح و کمی اینطرفتر و آنطرفتر را میتوانید پیدا کنید؟ ولو بعد از صد سال زندگی نباتی!
اما ای جان من! با تو سخن میگویم! سوژه و سرگرمی جدیدی می‌پویم با این حجم از کشش به عمق روح انسانیت. شاید یک کار یدی و ساده هم این خلاء را پر کند. و اینجا مینویسم شاید بر این محمل آرام شوم. که فرموده اند فکرها و دغدغه‌ها را بر کاغذ آورید تا سبک شوید.
اما این سوژه و فعالیت و سرگرمی جدید چه می‌تواند باشد؟ پیشنهادی یا راهی به پیشنهاد و تجربه‌ای؟
26 شهريور 1398 - 8:18
با نگاهی خارج از عادت به عالم خلقت، می‌توان آن را برای همیشه به دو بخش تقسیم کرد:
اول انسان و درونش. سپس از انسان به آنطرف. یعنی غیر از انسان هرچه که هست از جمادات و نباتات و حیوانات و آب و خاک و آتش و انرژی‌ها و حرکت و نور تا به کهکشانها و آن سوی ژرف کیهان و کائنات. اولی یعنی انسان و درونش از همه‌ی دومی عظیم‌تر و پیچیده‌تر است. بلکه تمام دومی جزئی از حقیقت وجود انسان و در مقابل حقیقت انسان مثل دانه شنی در صحراست؛ و این است رمز فرمایش انسان کامل که: "من عرف نفسه عرف الاشیاء کُلها"
اما این انسان و غیر از انسان هر دو نشانه و راهنمایی هستند برای فهم و کشف حقیقت: "سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ"
بنابراین ممکن است هر یک از ما و دانشمندان علوم تجربی تمام دومی یعنی علوم و قوانین و فرمولهای جهان مرئی را تا ژرفای سلولها و مُلکول‌ها و ژرفای کهکشانها و انرژی‌ها در آزمایشگاه‌ها و با ابزارها استخراج و فهم کنیم و در خدمت بشر بگیریم اما قدمی در فهم اولی طی نکرده باشیم. و تازه اینجا آغاز نکته‌هاست...
 
یاد او اندر خور هر هوش نیست
حلقه‌ی او سخره‌ی هر گوش نیست
2 شهريور 1398 - 8:15
ای روح سرگشته و حیران که پی گمشده‌ات به هرجا سرمی‌کشی و سر در هر ورقه‌ای فرو میبری، هرجا روزنه‌ای از امید یافته پرواز کرده‌ای، زمانی دراز آواره‌ی کتابفرشی‌هایی، روزها و ساعتها و لحظه‌ها را به امید سرنخی به سرزمین حقایق حریص در کتابها می‌گذرانی، گاهی در قبرستانها خراب و دلشکسته با مردگان سخن می‌گویی و زمان‌های طولانی را در خلوت خود به نجوا می‌نشینی، گاهی با برگ گلی متلاطم می‎شوی و گاهی به نسیم کم فروغی بارانی می‌شوی، روزگاریست که دل به پنجره‌ی سحرها سپرده‌ای و نیمه‌شبان را به فجرها و طلوع‌ها وصل کرده‌ای... ای روح متلاطم و آزاده‌...
نمیدانم بگویم آرام باش یا باز هم واله و شیدا خود را به در و دیوار این دنیای کوچک خاکی بکوب. اگر بگویمت خسته از جستجوها آرام باش و سرد شو پس به اسارتت در این تنِ شیفته به شهوتها و غرورها راضی گشته‌ام و اگر بگویم آتش بر آتش بیافروز شرمنده‌ام که هیزمی برای زبانه کشیدنت مهیا نکرده‌ام.
ای روح آیا این تن در دستان تو امانت است یا تو در بند این تن به ودیعه نهفته‌ای؟ کدام سوی دیوارهای این عالم پست سستر است تا هروله کنان آن را فروریخته خود را به بیرون از این زندان بکشی؟ اگر چه پرتوهایی از نور به درون زندان می‌رسد تا ساکنان عادت کرده به تاریکی متوجه وجودش شوند،  اما نور مطلق در پس دیوارهای این زندان به وضوح همه زیبایی‌ها را نمایان کرده است و یارانِ پاکی خندان لب و مست دست در دستِ راستی سرود خوشبختی می‌خوانند. آنجا دیگر هیچ دروغ و نیرنگی نمی‎تواند خود را به جای راستی جا بزند و جانها را سرکار بگذارد! همت کن. دیوارها را فرو بریز. در پس دیوارها دیگر تاریکی راه ندارد. مرگ راه ندارد. غصه راه ندارد. هرچه هست خنده است. قهقهه است. زندگی است. نور است. همه هو است.
اللَّهُ نُورُ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ...
 
 
3 تير 1398 - 10:00
قال امیرالمومنین علی علیه السلام : 
«فی ذکر الاخیار ینزل الرحمة»
یاد نیکان رحمت را نازل می‌کند.
 
این فایل نسخه pdf از جلد نخست کتاب کمیاب «آیت الحق» می‌باشد.
این کتاب یکی از بهترین یا بهترین یادواره سیدالعرفا سیدعلی آقا قاضی طباطبایی هست که به قلم فرزند گرامی ایشان جناب آقای سیدمحمدحسن قاضی گردآوری و تالیف و توسط فرزند گرامی دیگر ایشان جناب آقای سیدمحمدعلی قاضی نیا به فارسی ترجمه شده است.
در این کتاب که قرار بود چهار جلد باشد ولی دو جلد از آن تاکنون به طبع رسیده است شرح حالی از زندگی بابرکت سیدعلی آقا قاضی و شاگردان ایشان و شرح وقایع دوره ای است که در آن زندگی می‌کرده‌اند.
 
اللهم احشرنا معهم آمین رب العالمین
 
 
 
 
3 تير 1398 - 9:24
 اگر ببینید کسی مثلا با زباله‌ی متعفن و بدبویی بازی می‌کند و در آن شنا می‌کند چه حسی پیدا می‌کنید؟ یا مثلا کسی با لاشه‌ی گندید‌ای سرگرم باشد؟ یا مثلا کسی به تکه استخوان پوسیده‌ی یک خوک عشق بورزد و از فرط علاقه شبها آن را به آغوش کشیده و بخوابد؟ با دیدن او حالتان چطور خواهد بود؟
 
حال کسی دیگر هست که پرده‌ها از چشمش کنار رفته‌اند و حقیقت‌ها را می‌بیند و خبر داده که: مقام‌ها و مسئولیت‌ها از وصله‌ی نعلین یا استخوان خوکی بی‌ارزشتر هستند مگر به احقاق حقی یا دفع باطلی!
 
بنابراین مشاهیری که می‌بینید به هر قیمتی به قدرت چسبیده‌اند و یا سعی در رسیدن به قدرت دارند و با هر هزینه‌ای که به ملت و مملکت تحمیل می‌کنند بازهم حاضر به انصراف نیستند، درحقیقت سرگرم بازی با این زباله‌های متعفن و شنا در آن هستند و خودشان نیز به دلیل علاقه و همنشینی با این مزبله‌ها از آن پست‌تر و بی‌قیمت‌تر خواهند بود.
 
 امیرالمومنین علی علیه السلام:
«این حکومت نزد من از استخوان خوکی که در دست یک آدم جذامی باشد، پست‌تر است»
«سوگند به خدا اين نعلين از فرمان‌روايی بر شما نزد من محبوب‌تر است، مگر آن‌که حقی را به پای دارم يا باطلی را دفع کنم»
نهج البلاغه
 
 شدت تلخی حقایق نباید موجب رودرواسی و تلطیف در بیان آنها شود. روش قرآن کریم در مثالها نیز به همین صراحت است.
7 ارديبهشت 1398 - 6:00
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
(در شب معراج) چون به پايين آمدم و به آسمان دنيا رسيدم، به پايين تر از خود نگريستم، ناگاه با غبار و دود و صداها و هياهويى مواجه شدم. گفتم : جبرئيل اين ها چيست؟ گفت: اين ها شيطان هايند كه بر فراز چشمان آدميان مى‌چرخند تا كه آنان در ملكوت آسمان‌ها و زمين اندیشه نکنند و اگر چنين نبود شگفتى‌ها را مى‌ديدند.
 
 اما عزیز دل! اندیشه کن که این غبار و دود و هیاهویی که حواس ما را از حقایق آسمان‌ها و زمین پرت کرده کدامند ...!
 
متن عربی:
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله (في لَيلةِ الإسراءِ) : فلَمّا نَزَلتُ و انتَهَيتُ إلى سَماءِ الدُّنيا نَظَرتُ أسفَلَ مِنّي. فإذا أنا برَهَجٍ و دُخانٍ و أصواتٍ. فقلتُ : ما هذا يا جِبريلُ ؟ قالَ : و هذهِ الشَّياطينُ يَحومونَ على أعيُنِ بَني آدمَ أن لا يَتَفكّروا في مَلَكوتِ السَّماواتِ و الأرضِ، و لَو لا ذلكَ لَرأتِ العَجائبَ.
7 ارديبهشت 1398 - 5:58
امروز با جوانی گپ میزدم که لابه‌لای صحبتها گفت: "از هر دست بدهی از همان دست میگیری". وی در ظاهر اهل شریعت نبود اما به نظرم عاقبت صاحب شریعت به بهانه‌ی خوشدلی دل از او می‌برد. آدمها با هر نوع تفکر و دین و شریعتی که دارند اگر بوی الهیات ندهند اساسا لذتی از بودنشان نخواهند برد.
الهیات آن رایحه‌ی خوش است که انسان را به فرمولهایی فراتر از فرمولهای مرسوم در میان مردمان باور می‌دهد. فرمولهایی که بالاتر از هر اما و اگر و محاسبه‌ای در حال رقم زدن زندگی‌ها و رخدادهای اطراف ما هستند. دعوایی بر سر اسم نداریم. "الهیات"، "متافیزیک"، "ایمان به غیب"، "یومنون بالغیب" یا هر اسم دیگر. شریعت هم می‌خواهد ما را به همین حقیقت برساند.
مهم این است که در نقشه راهی که برای زندگی و اهدافمان می‌کشیم فرمول‌ها و ضریب‌هایی غیر از ظواهر و محسوسات و قراردادهای منفعت‌طلبانه و مسخره بین مردمان قائل باشیم.
آن وقت نگاهمان به عالم تغییر می‌کند. از شتابمان می‌کاهیم. از هیاهوها و هیاهوداران فاصله می‌گیریم. با پیرترها دوست می‌شویم. با افتادگان همنشین می‌شویم. دیوانگی می‌کنیم. اعتبارات وهمی را خط‌خطی می‌کنیم. تکه ابری ما را به وجد می‌آورد. شعاع نوری بی‌تابمان می‌کند. شبنمی بر رخ گل ما را عاشق می‌کند.
 
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
 
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
 
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
 
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست
 
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
 
تصویر نوشت: دو شقایق سرگردان و تنها کنار جوی یا جوبی در یکی از فرعی‌های عباس آباد تهران!

صفحات