عکاسی آماتور (تصادفی)

کلیدواژه ها بر اساس الفبا

php
cck

جرقه نوشت

  • 16 خرداد 1399 - 10:26
    تا حالا درون و جان خود را  گودبرداری کرده‌ای؟
    به چه رسیده‌ای؟
    درست و با حوصله که کلنگ بزنی
    به زلال ِ لایتناهی میرسی ...
     
    شروع به کندن کن
    خیلی دیره
     
  • 16 خرداد 1399 - 8:53
    جانت را با ریسمان محکمی به مبداء و مقصد عالم متصل کن تا هیچ زلزله و خبر و مهابتی آشفته‌ات نکند. هیچ خبر خوب و بدی در عالم نیست. عالم برون همه انعکاس درون تو و جزئی از جان تو و تو انعکاس وجود اویی.
    هو الاول و الآخر ...
  • 16 خرداد 1399 - 8:52

    دستی که گهواره زمین را تکان میدهد قصدش بیدار کردن خفتگان است. وقت بیداریست.

  • 16 خرداد 1399 - 8:50
    «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»
    تا از دوست‌داشتنی ترین‌ها داشته‌هاتون نبخشید، خیر عظیم عالم را نخواهید چشید!
     
    «وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»
    خدا خبر داره از چی می‌بخشید...
     
    Never will You attain the good until you spend from which you LOVE
     
    القرآن الکریم/آل‌عمران
    Al-Quran/AlImran
  • 16 خرداد 1399 - 8:39
     
    ⚡️ سبک کنید تا زودتر برسید
    اندوخته‌ها را
    اسباب زندگی را
    حرص و طمع را
    بار گناهان را
    فکر و روح را
    اعتبارات موهوم را
    حتی شکم را
    سبک که شدی
    ساحل نجات را نشانت می‌دهند
    زود میرسی
    به همه چی
    خیلی زود
     
    «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»
    امیرالمومنین علی علیه‌السلام
    نهج‌البلاغه/خطبه۲۱
  • 16 خرداد 1399 - 8:36
    آرامش را در برون نخواهی یافت
    آرامش درون توست
    همان جا که از همه‌ی برون بزرگتر است
    همان جا که نقطه انقطاع تو از هیاهوهاست
    همان جا که پنجره‌ها به
    سرزمین حقایق باز می‌شوند
    برای تماشای خدا
     
    «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
  • 16 خرداد 1399 - 8:32
     
    حفره قبر افکار و نیت‌های ماست که نه بعدا هم اکنون در آن‌ها دفن شده‌ایم.
    هشیار باش!
    خود را در چه دفن کرده‌ای؟
  • 16 خرداد 1399 - 8:29
    ⚡️ با کودک زلال درونمان چه کردیم؟
    فطرت الله الذی فطر الناس علیها ...
  • 16 خرداد 1399 - 8:27
     
    ⚡️ حقیقتِ نفس ما نه تنها از تمام هیاهوی عالم عظیم‌تر است بلکه در ظرف زمان نیز نمی‌گنجد و فراتر از زمان همچون یک ناظر بیرونی بر تمام گذشته و حال و آینده سیطره دارد. اگر زمان و مکان ما را اسیر کرده‌اند، فطرت ما تا آخرین لحظه در جستجوی راهی به حقیقت و نور در کنکاش است.
  • 16 خرداد 1399 - 8:23
     
    اینقدر ندویید!
    هرجا هستید خبر همونجاست!
    مکس کنید و به درون خودتون سفر کنید.
    درون شما از تمام دنیای بیرون بزرگتر است.
    تمام دنیای بیرون خلاصه‎ و انعکاسی از درون شماست.
  • 28 آذر 1398 - 5:24
    خیلی زیاد باید کتاب خواند تا بدانیم هیچ نمیدانیم و از توهم دانایی نجات یابیم.
     
  • 15 مهر 1398 - 6:48

    قیمت آدمها به هیاهوی اطرافشون نیست

    بلکه به عمق ارتباط درونی آنها با مبدا و مقصد عالم هست.

     

  • 26 شهريور 1398 - 8:16
    الهی! گویند که کودکان سرگرم بازی‌اند؛ مگر بزرگسالان در چه کارند! که همه‌اش بازیچه است: 
    "اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ" حدید/۲۰
  • 29 تير 1398 - 8:12

     میشد که نباشم و حالا که هستم باید همونی باشم که به خاطرش هستم.

    همین. هیچ حرف اضافه‌ای لازم نیست. #لب_کلام
  • 7 ارديبهشت 1398 - 6:03

    جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم ...

     

  • 11 خرداد 1395 - 8:37
    فرقی نمیکند کجا هستند. در لباس پزشکی و پرستاری، در منسب قضاوت، نماینده مجلس، کارمند اداره یا مهندس ساختمان یا نانوا و بقال و جای دیگر. وقتی وجدان عمومی جامعه ای در خواب یا خلسه یا چُرت باشد، خروجی های آن در سمت های مختلف، با درصدهای کم یا زیاد بیمار خواهند بود. بیماری هایی مثل بی وجدانی، بی مسئولیتی، دلزدگی از وظایف، بی تفاوتی، منفعت طلبی شخصی یا خانوادگی یا باندی و حزبی.
    این است که دیگر لازم نیست بگوییم مثلا برخی از قشر پزشکان بی وجدان هستند یا برخی قضات فاسد هستند. این بی وجدانی و فساد پودر یا  ادویه ای است که بر آن جامعه  پاشیده شده و در بخش های مختلف نمود خواهد داشت. لذا اگر در چنین جامعه ای به هر جایی مراجعه کردید و کم کاری و اهمال و بی مسئولیتی دیدید نباید تعجب کنید. بلکه باید ریشه های این بیماری ها را کشف کرد. ریشه هایی مشترک در اقشار مختلف.
  • 21 ارديبهشت 1395 - 7:02
    قول نفتی دنیا هم پایگاه اینترنتی خود را با دروپال پیاده کرده است.
    Total.com
  • 11 ارديبهشت 1395 - 8:24
    شروع حرکت تو که ضرورت حرکت از آن مایه میگیرد از لحظه ای است که می‌فهمی از همه چیزهایی که با آنها مانوس هستی، بزرگتری.
    بزرگتری، چون آنها به تو ختم شده‌اند. تو میوه‌ی این درختی و هیچ وقت به ریشه و خاک و سنگ برگشت نخواهی کرد.
    » مرحوم استاد علی صفائی حائری/کتاب حرکت/ص20
  • 1 ارديبهشت 1395 - 10:28

    روزنامه ایندیپندنت انگلیس بعد از بیش از یک قرن چاپ، با دنیای کاغذی خداحافظی کرد و به نسخه آنلاین اکتفا نمود.

    راهبری نسخه آنلاین این روزنامه در این آدرس independent.co.uk را نرم افزار دروپال به عهده دارد.

  • 22 آذر 1394 - 20:36

    بنده پیر خراباتم که درویشان او
    گنج را از بی نیازی خاک بر سر می‌کنند

  • 26 مرداد 1394 - 6:31

    سلام بر آفتاب عالم تاب
    سلام بر خورشید که میلیونها سال است طلوع میکند و غروب میکند.
    سلام بر او که طلوع و غروب هزاران نسل از بنی آدم را تماشا کرده.
    حقیقتا این طلوع و غروب ها چه رمز و راز و پیامی با جان ما ضمضمه میکند؟

  • 26 ارديبهشت 1394 - 15:35

    واقعیت اینه که ما به اندازه اتصالمون به مبداء عالم آدمیم.
    الباقی هرچه هست که در راستای اون مبداء و چشمه نباشه بعد حیوانی است و ارزش ماندگاری ندارد.
    ندیم و مطرب ساقی همه اوست، خیال آب و گل در ره بهانه...

  • 20 اسفند 1393 - 15:36

    فروختم. همدم جاده های پیچ در پیچ آفاق و انفس را...
    #سالارجاده‌ها

  • 28 بهمن 1393 - 15:38

    توحید یعنی تجمیع اهداف و نیت‌ها در نقطه اوج.

  • 28 مهر 1393 - 22:32

    چند وقت که هواست نباشد سرکش میشود. کم کم برایت چاه میکند و گرفتارت میکند. کمی که غرق کار و روزمرگی شوی و یادت برود بدخواه توست، افسارش رها میشود.
    شاید هم برسد به جایی که زبان خوش سرش نشود. اینجاست که باید انقلابی عمل کرد و ادبش کرد.
    آری! هر چند وقت یک انقلاب لازم است. نفس سرکش شده و باید با قوای ایمان و تقوی فتحش کرد.
    خدایا به حق «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» قدرت فتحم بده...

  • 21 مهر 1393 - 12:34

    دخترکان روزگارم برخی از همه وابستگی‌ها رهیده اند.
    آنان عشق و عاشقی را نه تنها در مهر و صفا و خانواده دوستی نمی‌بینند، بلکه دیگر تیپ و هیکل هم مهم نیست.
    بوی عشق را فقط از جیب می‌شنوند و با رایحه ثروت مست می‌شوند... :)

  • 29 مرداد 1393 - 9:01
    پورتال جامع دانشگاه آکسفورد که اخیرن رونمایی شد از بستر نرم افزاری دروپال Drupal بهره میبرد. قدرت بلامنازع دروپال در تسخیر بسترهای نرم افزاری تحت وب رو به افزایش است. ده ها نرم افزار بزرگ و اساسی در سازمانهای داخلی و خارجی در حال انتقال به بستر دروپال هستند. این روند رفته رفته قدرتهای سنتی مثل Liferay را به بیرون از گود هدایت میکند. خیر است انشالله!
     
  • 5 خرداد 1393 - 5:14

    میلیون میلیون انسان آمده اند برای رفاه خود و اطرافیان خود تلاش کرده اند و رفته اند و هیچ اثر و خاطری از آنها نمانده؛ فقط نام و یاد کسانی به نیکی ماندگار شده که برای دیگران و عموم مردم تلاش کرده اند.

  • 23 دى 1392 - 7:07

    ملا علی همدانی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی رسید و تقاضای موعظه کرد:
    شیخ فرمودند :
    مرنج و مرنجان !
    آخوند عرض کرد :
    مرنجان راحت است، مرنج را چه کار کنیم؟
    شیخ فرمودند :
    خود را کسی ندان!

  • 19 دى 1392 - 21:59

    روشنفکر در دوره ما یعنی
    ژرفای فکرت آنقدر نحیف باشد که برای عرض ِ بودن
    به ناچار بلغور دیگران را بدون تامل در چند و چونش نشخوار کنی.

  • 19 دى 1392 - 19:53

    تو یه خیالی
    عین تصویر داخل حوض که دلواپسم آب موج بخوره و بهم بزنتش...

  • 15 دى 1392 - 20:33

    خدایا! ضامنُ بکش...

  • 11 دى 1392 - 11:23

    ما روی این کره خاکی که زمین می‌نامندش، همگی همسایه‌ایم.

  • 4 آبان 1392 - 15:40

    از وقتی آمدی همه فصلها بهار شد.

  • 30 مهر 1392 - 0:12

    ما پایتخت‌نشین ها به یمن غرور ناشی از توهمِ قبله دنیا بودن، هیچ گاه لذت سادگی، صمیمت و گرمی معاشرت که در شهرستانی ها موج میزند را نخواهیم چشید.
    خود را مدام میگیریم. در جویایی احوال به حداقل بسنده میکنیم. در معاشرت محافظه کاریم. سرد برخورد میکنیم و ...
    ما ناخوداگاه در این رفتار غرقیم.
    ما پایتخت نشین ها از لذت «پیچیده نبودن»، محرومیم.
    اولین مخاطب این نوشته: خودم.

  • 11 مهر 1392 - 1:12

    باید صراحتاً فریاد زد که «آموزش عالی» -بخوانید بنگاه های فروش و توزیع کاغذهایی به نام مدرک- در ایران یک دروغ است که از نظر علمی، شخصیت سازی و تربیت نیروهای متخصص و کارامد در جهت منافع ملی ناموفق بوده و انتصاب واژه «تحصیل علم» به آن، تهوع آور است. خصوصا دانشگاه های پیام نور، علمی کاربردی و آزاد که رسما این واژه را به مسخره گرفته اند. هرچند در میان واحدهای مختلف اینها نیز استثناء های خوبی دیده میشود.

  • 8 مهر 1392 - 6:51

    من مرگ سرخ را بهتر از زندگی در زیر سلطه آمریکای جنایتکار یافته ام.

  • 22 ارديبهشت 1392 - 16:24

    در بک‌گراند اسباب کشی های متعدد، سیال بودن را آموخته‌ام و کوچ را به خاطر سپرده‌ام.
    و دریافته‌ام که هرچه اسباب سبکتر باشد، جابه‌جایی ساده‌تر و کم‌زحمت‌تر است.
    پس آرزو دارم در موعد کوچ آخر، وزن بغچه‌ای بیش بر من سنگینی نکند تا همو را رها کرده و سبکبال پرواز کنم.
    و فقط بماند وزن مسئولیت کارهای کرده و نکرده در برابر حقّ تمام ذی حقّان.

  • 5 اسفند 1391 - 19:02

    مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟
    » شهید سیدمرتضی آویني

    * خواب و خور و پوش و كُن!

  • 6 بهمن 1391 - 15:12

    در یتیمی راز عجیبی نهفته است!
    خصوصاً یتیمی از اوان کودکی.
    قالباً تاثیر گذارند. یا مثبت یا منفی.
    محمد.ص
    خمینی ره
    علامه طباطبایی
    و و و ...
    هیتلر
    صدام
    و و و ...

  • 2 بهمن 1391 - 20:58

    مژده دهید مژده دهید یار پسندید مرا

  • 22 دى 1391 - 5:40

    آمده اند به چرا؛ یونجه ای میخورند، ثروتی انباشت میکنند، زیرشکمی ارضا می‌کنند و صاحب فرزندانی میشوند و میمیرند بدون آنکه قوری در کمالات انسانی کنند که اصلا آمده‌ام که چه!
    ریتم اخلاق و رفتار و دوستی و دشمنی و زندگی و همه چیزشان میشود بر همین اساس.
    کسی هم نبوده به این بندگان خدا بگوید جز شکم و شهوت و ثروت چیز بالاتری هست. اگر هم بوده دنبالش نرفته اند.
    اگر هم به خیال خودش دنبال علم و تحصیلاتی رفته است به ندرت دیده میشود که در راستای همان سه تایی که بالا آمد نبوده باشد.
    البته که آن سه هم لازم است اما اگر جای هدف نشستند؛ میشود جانوری به شکل انسان. میشود مسخ نامحسوس.
    پایش بیوفتد همدیگر را هم برای منافع شخصی له میکنند! نمونه این اکثراً را میتوانید در سوار شدن به مترو در ایستگاه های ابتدایی و شیوه تصاحب صندلی ها ببینید. همه چیز حول محور «من» و «منافع من» و «خانواده من» میچرخد. لااقل این اواخر شدت و غلظت این «من» ها بیشتر شده است.
    پروردگارا! به تو پناه میبرم از جانور بودن.

  • 17 دى 1391 - 20:55

    خیلی وقتا هم حال میکنم به نفهمی بزنم و بزارم یارو با حس اینکه گولم زده حال کنه!
    حس ترحم دارم به اینجور موجودات.

  • 11 دى 1391 - 18:50

    امروز باور کردم که شهر من پر از مسخ شدگانی شده که فقط صورتی از بنی آدم بر پیکرشان سنگینی میکند.

  • 8 دى 1391 - 13:52

    اگر كوه‏ها از جاى كنده شوند تو پا بر جا باش،
    دندانها را روى هم بفشار،
    جمجمه ‏ات را به خدا بسپار،
    قدمت را چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار،
    چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز
    و بدانكه پيروزى و یاری از جانب خداوند است.

  • 7 آبان 1391 - 15:04

    هم زمینش غصبی و سرزمین بومیان سرخ پوستی است که قتل عام کردند؛
    هم بخش اعظم سرمایه‌اش دزدی از دیگر کشورها خصوصا آفریقا است؛
    نسلشان هم طبق آمار خودشان از هر دو تولد یکی نامشروع است.
    حرام اندر حرام اندر حرام!

  • 8 مهر 1391 - 19:10

    وقتی شراره های حسادت به خود را از چشمان و زبان دیگری میبینیم، چه باید کرد؟
    در پاسخ چند کشیده‌ی به ظاهر دوستانه و مذاح گونه اش، چه میتوان کرد جز آنکه در آغوش بگیری و ببوسی‌اش؟

  • 7 مهر 1391 - 5:57

    هریک ثانیه ای که نشستید پشت مانیتور، حدود 30 کیلومتر در مدار زمین دور خورشید، 100 متر همراه خورشید دور هسته کهکشان و 150 متر همراه کهکشان راه شیری در فضای بین کهکشانی جا به جا میشوید. حدود 500 متر در ثانیه هم همراه با گردش زمین به دور خود!

  • 29 شهريور 1391 - 19:36

    باورتون میشه که هیچ برگی از هیچ درختی نمی افتد مگر با اراده او !؟ نه واقعا؟

  • 24 شهريور 1391 - 13:50

    زندگی مشترک در ساختن آن از صفر و تلاش مشترک در کسب موفقیت هاست. و این است که لذت شراکت در زندگی را دو چندان میکند. و اینگونه است که زیر بار صبر برای ساختنش قدر همدیگر را خواهند دانست. بر همین اساس از همسر عزیزمان جهاز نخواهیم خواست؛ و در مقابل مهریه‌ای مینویسیم که از پس پرداختش برخواهیم آمد.

16 خرداد 1399 - 8:48

 دلار و ساختار بدون پشتوانه‌ی آن بزرگترین کلاهبرداری تاریخ و بزرگترین ربای سیستمی است که به زودی طبق سنت‌ها و فرمول‌های حاکم بر عالم، با سقوط و کاغذ پاره شدنش زیرساخت بزرگترین ستم‌ها و غارت‌های روی زمین و تمام وابستگانش از بین خواهد رفت و به تبع آن رواج زبان انگلیسی که به دلیل بودجه و سلطه مراکز علمی وابسته به اقتصاد دلار به وجود آمده بود به تاریخ خواهد پیوست. و این همه اندکی از دومینوی تغییر در نظم حاکم بر جهان و صدای رسای نظم نوین جهانی خواهد بود. برای جا نماندن باید خود را با این تغییرات مهیب به روز کنیم.

 

يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ.

خدا ربا را به محاق میبرد و صدقات را پر ثمر می‌کند.

 

16 خرداد 1399 - 8:21
⚡️ خدایا! تو خود مرا از عدم و هیچ به وجود آوردی و قابلیت بودن و رشد کردن را به من دادی و خود مرا به جلال و جبروت و رحمت و بندگی‌ات رهنمون ساختی. تو خود صبح و شب و سحرگاهان مرا به ضیافت خود مهمان میکنی و با اشک از این حقیر فقیر غافل سرتاپا تقصیر پذیرایی میکنی. من اگر لحظه‌ای به خود رها شوم معلوم نیست با زنجیر نفسانیات و شهوات و هوسها و وسوسه‌ها و هیاهوها سر از کدامین بیابان دور افتاده‌ی دور از تو دربیاورم.
خدایا! این فهم بیچارگی و احتیاج و درماندگی و تواضع را هم تو خود به من بخشیده‌ای! منت من بر تو چیست؟ همه خودی و خودی که همه‌ای! بر حال زارم بیافزا و خضوع و خشوع و خاکساری‌ام را به لطف خود مضاعف کن... حقیقت هیچ بودنم و همه بودنت را بر تمام ذرات وجودم طلوع ده که همه ذرات آکنده از توست...
خدایا! ابتدا میپنداشتم که هیچ جا خالی از تو نیست اکنون میبینم که جز تو جایی نیست. تو علت تام همه چیزی. تو نه نور همه چیز که تو بود و نبود همه‌ای... یا اول و یا آخر...
خدایا! مقصد نهایی و حد اعلای طریق همان جاییست که از آن آغاز کرده‌ایم و کلیدش را آشکارا به همه نمایانده‌ای! "نماز" نقطه‌ی آغاز است و نقطه‌ی پایان! خدایا آغاز و پایانم را در نماز قرار بده! نمازی که سراسر لحظاتم را پر کرده باشد که خوشا آنان که دائم در نمازند تمام عمر قائم بر نمازند خوشا آنان که الله یارشان بی بحمدقل‌هوالله کارشان بی...
خدایا! سینه‌ام را وسعتی ده تا نم‌نم‌های حقیقت که از دریاهای علمت بر من نشت میکند را تاب بیاورم و در خود کتمان کنم! الهی! ظرف وجودم را گسترده کن تا جرعه جرعه و چشمه چشمه و رود رود از حقایق را بر من بچشانی! سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی ...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:19
⚡️ حتما پیش آمده که وقتی در یک پرونده اداری یا قضایی تصمیم‌گیری در اختیار یک کارمند، مدیر یا قاضی است مدام در صدد ملاقات قبلی و خصوصی با وی و توضیح بیشتر پرونده و عملکرد خود هستیم و می‌خواهیم روی تصمیم او تاثیر بگذاریم. حال یک پرونده‌ی حتمی هست که تمام جزئیات آشکار و نهان در آن ثبت شده است و یک قاضی عادل و دقیق و جدی روی آن نظر می‌دهد و حکم عبور از معبری مهم به سرزمین آن سوی معبر را صادر می‌کند. احتمال قوی ابتدا تصمیم قاضی بر این باشد که در بیرون از دادگاه و زیر گرما و اضطراب و انتظار زمان بسیار زیادی معطل شویم و حکم دیر صادر شود و بعد هم اگر پرونده فقط با عدالت رسیدگی شود و تخفیف و شفاعتی نباشد حکم عبور صادر نمی‌شود و از کنار پُل پله‌ها را به پایین می‌رویم و احتمال زیاد فرصت استفاده از پله هم ندهند و کار را یکسره کنند.
خب حالا آیا نمی‌خواهیم قبل از جلسه‌ی رسیدگی به پرونده با قاضی ملاقات خصوصی داشته باشیم و توضیح بیشتری بدهیم و درخواست تخفیفی کنیم و واسطه‌ای بفرستیم و التماسی کنیم؟
بهتر نیست زمان‌هایی که برای ملاقات انتخاب می‌کنیم بهترین و تاثیرگذارترین زمان‌ها باشند؟ بهتر نیست ملاقات و درخواست چشم‌پوشی و تخفیف و مهربانی و واسطه آوردن‌ها را مکرر تکرار کنیم تا احتمال تاثیر روی قاضی و حُکمش تقویت شود؟
بسم الله! امکان ملاقات خصوصی نامحدود فراهم است. زمان‌های ویژه و مواثرتر نیز از پیش اعلام شده است. قاضی جدی است اما مهربان و دنبال بهانه برای مهربانی.
بهانه جور نکنیم و تخفیف نگیریم از کم‌کاری خودمان است.
 
«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:18
⚡️ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ
 
صلوات یعنی ای خدا که میتوانم تو را مستقیم خطاب کنم و مستقیم و بی‌واسطه می‌شنوی، ای خدایی که هر لحظه، و لحظه به لحظه و بلکه فراتر از لحظه‌ها تو اول مخاطب عالمی، ای خدایی که آن به آن حاضری و میتوانم حست کنم، و اگر من قابلیت درک حضورت را نیافته‌ام تو مرا میبینی و حضورم در نزد تو ثابت است، ای خدایی که میتوانم از تو هروقت میخواهم با مخاطب قراردادنت بدون هیچ واسطه و وسیله و ابزاری درخواست کنم، ای آن که از من به من نزدیکتری، ای آنکه فاصله میان من و خواسته و دعایم پر از توست!
ای خدا، من قبل از هرکس و هرچیز و قبل از هر خواسته‌ای برای خود که ریشه در منیت‌ها و خودخواهی‌ها دارد و قبل از هردعایی برای خود که اجابت شدن یا نشدنش برای من است و من خود بود و نبودم با این همه حقارت و ناچیزی در دستگاه خلقتت لطمه‌ای به عالم نمیزند، ای خدا من قبل از هرچیز از تو میخواهم که بهترین درودها و تهیت‌ها و دعاها و اجابت‌ها را بر محمد که سید و آقای مخلوقات است بفرستی، بهترین دعاها و اجابت‌ها را بر وجودی بفرستی که به واسطه مقرب بودنش به تو شایسته بهترین درجات ربوبی در نزد تو است و او خود تنها وجودی است که شایستگی‌ها و دعاها و اجابت‌ها برای وی به جایگاه خود میرسند و بیراهه نمیروند و این مقام نیز به اراده و خواست تو به وی عطا شده است، ای خدا قبل از هر دعا و منفعتی برای هرکس و هرچیز بهترین نعمات و شهد شیرین شهودی را بر محمد نازل کن و حتی همه دعاهای دیگر من برای خود و کسانم را در جهت محمد و برای بالا رفتن درجات محمد و بخاطر محمد مستجاب کن، خدایا اصلا وجود من و کسانم و همه اطرافیان و عزیزانم را فدای وجود و کمال محمد کن که محمد نور وجود توست و جز نور چه چیزی اهمیت دارد؛ خدایا نور محمد را که نور توست و تجلی صفات و اسماء توست را بالا و بالاتر و وسیع و گسترده‌تر و منتشرتر بنما و همه عالم را محو نورانیت وجود محمد بگردان؛ خدایا آل محمد نیز به خواست تو و به برکت وجود محمد، شعاع‌های وجود اویند و تجلی‌های نور و مقامات اویند و وسایل امتداد فیض او در عوالم مختلف از خاک تا افلاک و از ناسوت تا جبروت و لاهوت و ملکوت‌اند، بر آنها نیز بهترین درودها و تهیت‌هارا بفرست و وجود من و کسان من و دعای من و کسانم را تماما خرج و فنای در بالا رفتن و گسترش نور محمد و آل محمد بنما. خدایا محمد و آل محمد تجلی غایت مراد تو از خلقت و نهایت مراتب انسانیت‌اند و جز آن همه در کثرات و توهمات و بیراهه و حاشیه هستیم مگر اندکی بعد از اندکی. خدایا همه آنان که افسار خود را کشیده‌اند و از عادتها و خاک بازی‌ها درین ناسوت پی به وجود معنایی دیگر برده‌اند و عطش کشف حقیقت آنان را به سوی حقیقت الحقایق کشیده و به امتداد نور محمد و آل محمد متصل شده‌اند را نیز از صلوات بر محمد و آل محمد بهره‌مند بگردان و به بالارفتن درجات محمد و آل‌محمد بر درجات محمدانه‌ی آنان نیز بیافزا...
 
معنای صلوات بر محمد و آل‌محمد بسیار ژرفتر و وسیعتر از این‌هاست و تا درجه‌ی خارج از وصفی که محمد در معراج تا  "قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‌" بالا برده شد، امتداد دارد.
 
قلمها را بشکنید که اینجا دوصد آفتاب شرمنده‌اند از عجز توصیف ِ نور ِ محمد و آل‌محمد ...
 
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که درس عشق را دفتر نباشد
 
 در روایات متواتر است که هر دعایی با صلوات بر محمد و آل‌محمد آغاز نیابد و با آن پایان نپذیرد دعایی عقیم و دعایی که مابین دو صلوات است به استجابت بسیار نزدیک است .
 
⚡️اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ 
 
 به مناسبت عید سعید مبعث و اعیاد فرخنده شعبانیه 
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:16
⚡️ از رحمت و لطف خداست که حقیقت اعمال و نیت‌هایمان را برای خودمان در دنیا مخفی کرده و اجازه تجلی باطن وحشتناک و صورت‌های برزخی این نیت‌ها را نداده و از این طریق امکان ادامه حیات در این نشئه را فراهم کرده است. اگر این حقایق مهیب برزخی لحظه‌ای برای اهل عالم آشکار بشوند، هر کس از وحشت حقیقت ِ خودش و از ترس واقعیت‌های خودساخته با ناراستی‌ها و نیت‌های کج و کوله و زشتی‌های آشکار و نهان، هرکس از دیدن این حقیقت‌های خودش ایست قلبی می‌کرد.
سنت آزمون و رشد در عالم اینگونه بنا شده است که مردمان قالباً به القاب و تمجیدهایی که می‌شنوند و اسم و رسم‌های اجتماعی و عُجب و غرورهای شخصی و امتیازات ذهنی مشغول باشند تا یکی از هزاران، راه حقیقت را از پس این غبار و هیاهو و اعتبارات موهوم پیدا کرده و پا از دایره این عادت‌ها فراتر بگذارد و به عمق تنهایی و فقر و احتیاج و بیچارگی و گم‌گشتگی در گردنه‌های لحظات ِ دنیا، واقف شود.
این از رحمت خداست که با تجلی اسماء مبارک «جبار» و «تواب» ، پرده‌ای بر حقیقت خودمان کشیده و امکان «جبران» و «بازگشت» را تا قبل از سوت پایان برای همه فراهم کرده است.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:14
پیامبری ِ محمد صل الله علیه و اله، جدای از مقدرات الهی و دلایل تکوینی در خلقت،
حاصل گودبرداری‌هایی بود که وی در طول چهل سال عمر پربرکت خویش تا زمان بعثت، برای رسیدن به آبِ حقیقت در اندرون جان خویش انجام داد؛ و حاصل آن اکتشافاتی بود که با ضربات کلنگ عطش و بیل حقیت‌جویی برای دستیابی به اعماق خویش، بر جسم و روح و جان خود وارد کرد. محمد سال‌‌ها در هر فرصتی از هیاهو و شلوغی‌های مردمان و دغدغه‌های بچه‌گانه و اعتبارات موهومشان، به خلوتِ غار حراء پناه می‌برد و از مسیر تفکر و اندیشه در مبداء و مقصد و فطرت و خلقت و آسمانها و ملکوت عالم، راهی به اندرون عظیم انسانی و روح متصل به یکتای بی‌همتا می‌جست. محمد سالها به استعدادهای مهیبی که در قامت انسان، برای رسیدن به معنا امانتدارشان شده، اندیشیده بود. اینک این زحمت و بی‌قراری و بی‌خوابی و شور و شوق و عطش و گودبرداری‌ها در آفاق و انفس، به فوران نور از عمق ِ فراتر از زمان و مکان انجامیده و روح‌الامین با ندای "اقراء بسم ربک الذی خلق" به بشارت و شاد باش آمده بود. 
و این آسمان و زمین ِ انسانیت است که هر تشنه‌ای آن را به درستی و با صبر و استقامت گودبرداری و کاوش کند، به میزان تلاشش به آب حقیقت و فطرت پاک الهی و حقیقت توحید خواهد رسید. «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» 
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آب از بالا و پست
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:13
برای راحت شدن از شر ریا و تظاهر در کارهای نیک و کمک رسانی به مردمان و عبادات، باید در نظر گرفت که اگر تمام اهل عالم هم کار شما را ببینند قدر سر سوزنی نمی‌توانند در عاقبت امورات شما تاثیر گذار باشند و تنها مواثر موجود که عزیز و ذلیل می‌کند و میوه‌ی عمل را به ما باز می‌گرداند خداوند یکتاست. پس چاره‌ای نیست جز اینکه از نگاه تاجرانه هم که شده، برای منفعت بیشتر، نیت‌مان را خالصا مخلصا لله تنظیم کنیم. البته برای تمرین و موادب کردن نفس، در ابتدا باید هرجایی که نفس میل به بیان و علنی شدن و لو رفتن کار حتی نزد یک نفر را دارد جهت سرکوب این میل به شدت مخفی کاری کرد. کم کم میل به تظاهر در نفس از بین می‌رود و همه عالم شاهد باشند یا نباشند هیچ فرقی نخواهد کرد. بلکه بعد از چندی اطلاع و شاهد بودن خلق را مایه بی‌ارزش شدن کار خواهیم دید. از این جهت که نفس موادب شده و شخص فهمیده که کارفرمای مطلق در پرداخت دستمزد و پاداش‌ها حصرت حق است و نمی‌خواهد با اطلاع یافتن دیگران، مزد و سود دریافتی از این کارفرما کاسته شود. بلکه شخص به این درک میرسد که این کارفرمای مطلق یک شریک فداکار است که اگر ذره‌ای در نیت‌ها دیگری را سهامدار ببیند کل سهام را به وی واگذار می‌کند و دستمزد را هم به عهده آن شریک قرار میدهد؛ بنابراین شخص تا جایی که می‌تواند به هیچ عنوان راضی به افشای حتی یک سر سوزن از کار نخواهد شد تا مبادا سهام داری غیر از کارفرمای مطلق عالم در نیت پیدا شود که  وی صحنه را واگذار به این شریکان کذایی می‌نماید!
البته که با تمام این دقت‌ها و بی‌تفاوت شدن شخص در دیده شدن یا نشدن اعمالش توسط خلق و حتی در مطلق دیده نشدن‌هایش، باز هم حس خوشنودی و رضایت از نفس و عُجب از اینکه من تا این حد خالص هستم و نیت‌هایم شرک ندارد، خود وسوسه‌ای است که انسان را به پرتگاه شریک قائل شدن و مواثر دیدن شخص ِ خودش در نیت‌ها می‌برد و این هلاکت بدتر از قبلی است. خب میبینیم که قبلا تا اینجای کار در پاک کردن نیت آمده بودیم اما به پرتگاه عمیقتر و سخت‌تری رسیده‌ایم. حال چاره چیست؟
اقرار! چاره‌ای جز این نیست که به ناتوانی‌مان در خالص کردن عمل از تظاهر در قبال خلق خدا و سپس در خلوت از تظاهر اعمال در برابر نفس و عُجب خودمان، اعتراف کنیم و اظهار عجز کنیم که بار خدایا من حتی توان خالص کردن عمل را از هر مواثری غیر از تو ندارم و تا این حد ناتوان و حقیرم. و از هر سو فرار میکنم به دام نگاه و شریکی دیگر در نیت‌ها می‌افتم. این اقرار و اعتراف و خاکساری و پناه بردن به خودش از شر وسوسه‌های نفس و شیطان ان‌شالله رحمت الهی را جلب می‌کند و خود این اقرار و اعتراف و اظهار عجز صادقانه همراه با تواضع و انکسار مساوی خواهد بود با اخلاص.
در واقع تا از خود دست نشوریم و آب پاکی بر توانایی‌های خود نریزیم، دریچه‌ای به اخلاص و سرزمین نور باز نخواهد شد و این همان است که گفت: تو خود حجاب خودی حافظ زمیان برخیز!
و در مقابل اما هر چه هست مفهوم شرک است. همان شرکی که در لایه‌های مختلف و پیچیده‌ی اعمال و نیت‌هایمان رسوخ دارد و گرفتارمان خواهد کرد.
 
 الهی ان کان قددنا اجلی و لم یقرّبنی منک عملی فقد جعلت الاعتراف الیک بذنبی وسائل عللی...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:10
حال که ویروس کرونا توفیق اجباری شده برای یادآوری حقیقت همیشه جاری مرگ، در گوشه کنار کم‌کم شاهد تجلی میوه‌های آن در مهربانی و صمیمیت‌ها و از خود گذشتگی‌ها و ایثارها و ذوب وابستگی‌ها و چسبندگی‌ها به ذخارف و دل خوشی‌های زودگذر، و عمیق شدن اندیشه در هدفها و مبداء و مقصد و معاد هستیم. اتفاقی که در دوران جنگ‌ها هم می‌افتد و انسان‌ها را از عادت‌ها خارج می‌کند. خروج از عادت‌ها و چسبندگی‌هایی که فرد و اجتماع در شرایط معمولی به دوصد موعظه و دو قافله کتاب هم تن به جدایی از آن‌ها نمی‌دهند. این یک اتفاق مبارک است و آنچه دو روز ما را متفاوت کند، عید است.
بارها در وحی الهی و منابع متصل به آن خصوصا کلام مولاعلی علیه‌السلام اشاره شده است که ریشه آمال و آرزوهای طولانی و حرص و طمع و مال‌اندوزی و حسد و خودخواهی‌ها و غرورها و خودشیفتگی‌ها و دعواها و نامهربانی بین مردم، فراموشی مرگ و تبعات هولناک آن است.
 
امام صادق علیه السلام: ذِکْرُ الْمَوتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَ یَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَیُقَوِّی النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَیُرِقُّ الطَّبْعَ وَیَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَی وَیُطْفِیءُ نارَ الْحِرْصِ وَیُحَقِّرُ الدُّنْیا.
 
رسول الله صلوات الله علیه: اِنَّ الْقُلُوبَ تَصدَأُ کَما یَصدَأُ الْحَدِیدُ وَ جَلاَؤُها قِراءَةُ الْقُرْآنِ وَذِکْرُ الْمَوْتِ.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
16 خرداد 1399 - 8:08
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عرش است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
 
عاشقانه‌ای هست که از آن عاشقانه‌تر وجود ندارد. داستان عاشق پیشه‌ترین عاشق عالم. ما انسانها عشق مهیب او را غالبا نمی‌فهمیم و بدون پاسخ مناسب به این عشق، زمان را به پایان می‌بریم. به خاطر ضعف‌هایمان و به خاطر غباری که از چسبندگی‌ها و معشوق‌های فریبنده‌ی دیگر میان خود و او کشیده‌ایم.
عشق او عشق آتشین است و همه غیرها را می‌سوزاند. عشق او چنان مست میکند که به هرجا بنگری جز اثر معشوق نمی‌بینی و بخواهی یا نخواهی از غیر او جدا میشوی. القلب قلبک و الحرم حرمک. مستان عشقش را دیده‌اید؟ دیوانه‌ی تو هر دو جهان را چه کند؟! اوست مبداء و مقصد و ذات و فطرت و اصل همه ما. او تار و پود ماست. اوست که درون از وی تهی نیست. اوست که برون هم از وی تهی نیست. به هرجا بنگری حضور اوست. «الله نور السماوات و الارض» همانطور که «ان الله یحول بین المرء و قلبه». جایی خالی از این عشق آتشین نیست. چرا دل و دیده‌ها از درکش عاجزاند؟ خانه‌ی دل خالی نیست تا منزل سلطان شود. صحنه‌های مختلف دنیا پیامدهای عشق آتشین اویند. از خنده‌ و گردش نوزادی در مهد تا اضطراب و چرخش پیری در دست غسال و شادی‌ها و غصه‌های بین این دو پرده، همه تجلی لبخند‌ها و اخم‌ها و شوق او به ماست. همه عالم بر غمزه‌ی چشم مستش در گردش است. بهشت و طبقات روی هم آن تا بالا بالاها صحنه گردان عشق اوست. جهنم هم آتش عشق اوست که بالاخره مس و کجی‌های وجود را ذوب و آماده حرکت به سوی خود می‌کند. نگاه به گرفتاریهای دنیا بکنید. کسی که در اصطلاحا خوشی‌ها از حرکت به سوی عشق حقیقی بازبماند را چه باید کرد؟ با چوب چوپان متوجه مسیرش می‌کنند. صحنه بیماریها و مرگ و میرها هم مثل تولدها بازیگردانی عشق مهیب عالم است. شما از «انالله و اناالیه راجعون» چه چیزی جز عشق بازی میفهمید؟ اصلا معنای دیگری دارد؟ اینکه اول در آغوش او بوده‌ایم و آخر هم در آغوش او خواهیم بود معنای دیگری دارد؟ در میان این دو (اول و آخر) هم، در سرای دنیا درآغوش اوییم. در اول و آخر به وضوح پرده‌ها افتاده است و درک وجود و حضورش بی‌واسطه است. در دنیا اما هیاهوهای زودگذر و اسباب‌بازی‌های سرکاری، حواس‌ها را پرت می‌کنند و کیفیت درک آغوشش، به اختیار خودمان است.
این بیماری و ویروس جدید که تمدن‌ها و علم و پزشکی و تکنولوژی و جوامع را متلاطم و مضطرب کرده هم جز غمزه‌ای از معشوق نیست که "ای سرگشتگان بیابان‌های فراموشی! به کجا میروید که آشنایتان منم...". این غمزه‌ها همیشه بوده‌اند و دلیلشان جز این پیام نیست که "آغوش مرا رها کرده‌اید که چنین شتابان به کجا بروید و به کجا برسید؟"  «يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ».
در عشق‌های مجازی دنیا معشوق‌ها و معشوقه‌ها تاب رقیب دارند؟ اتفاقا اول شخص داستان عشق مهیب عالم با انصاف است. این معشوق ذره‌ای در دل عاشق، ناخالصی یا رقیب ببیند عشق را به رقیب واگذار میکند. اینجا باید با تمام وجود آمد. اینجا نیت‌ها را می‌بینند و اسکن از دل‌ها می‌گیرند. اینجا باید تمام نیت‌ها را وقف او کنی دگر اوست که مالک دل است و در دو سرا از تو به هر نحوی بخواهد پذیرایی می‌کند. تو خود را به او بسپار و آنگونه باش و آنگونه بزی و آنگونه بمیر که او می‌خواهد. در همه چیز. در افکار. در تصمیمات. در زندگی. در بندگی. در توکل. در رضا. در ایثار. اوست که خدایی میکند و تو را اداره خواهد کرد. دگر اسباب خواهش ها و میل و رضاها را از خود بشور. ای انسان! آنقدر به تو سرد و گرم میچشانیم تا بیاموزی و بفهمی اسرار عاشقی را. و بفهمی «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لاتفرحوا بماآتاکم» را.
عزیز دل! جاده حقیقی به سوی مقصد همان جاده عاشقی و سرسپردگی مطلق حضرت عشق است. جاده‌ای است که آسمان آن از ابتدا تا انتها مزین به کلمه توحید است. «قل الله ثم ذرهم». بگو الله و جز او را دور بریز. برای پدیده‌های اطرافت چه به دست‌آمده‌ها و چه از دست‌رفته‌ها، واژه‌های خوشی و ناخوشی را جعل نکن که اینها همه یک حقیقت‌اند. اینها همه برای رسیدن به حقیقت "لاالله الاالله" است. ما همه داریم غرق می‌شویم و از غریقی که در میانه‌ دریا از همه کس و همه چیز و همه‌ی توانایی‌ها و داشته‌ها و اعتبارها و ادعاها و غرورهای خود ناامید گشته و تنها به او امید دارد محتاجتریم. لاکن او اضطرار و احتیاجش در جسم و جان آشکار گشته و اضطرار ما در میان هیاهوها پنهان است. «الغریق یتشبث به کل حشیش». غریق به هر خس و خاشاکی چنگ میزند. بیایید به اضطرار، دلهای محجوب از معشوق عالم را سر دست بگیریم، غبار بر سر بریزیم و آشفته و خاک آلوده در بیابان‌ها ناامید از همه جا، به هر چیزی که رنگ و بوی او را میدهد ملتمسانه بیاویزیم. ما به فطرت پاک کودکانه‌مان ظلم کرده‌ایم. ما به امانت‌ و امانت‌دار این دلهای بلورین وفادار نبودیم. دل را کوچه بازاری کردیم. به ما گفتند بروید این بلور امانتی را هم با خود ببرید و بیاورید. ما آمدیم اما بازگشت را فراموش کردیم. اما در این برهوت تاریکی، برای غرق نشدن خس و خاشاک که سهل است، «حبل الله المتین» داریم. حبل الله المتین در میان ماست. کشتی‌ها در دریای شب با ستارگان راه را میابند. تا ندانیم که در حال غرقیم دنبال ستاره ها نخواهیم رفت. تا درک نکنیم که در بیابان تشنه مانده‌ایم به دنبال آب نخواهیم دوید. تا ندانیم که داریم در اسارتها تباه میشویم ستارگان را نخواهیم جویید. حال ما همیشه بد است مگر با سرسپردگی به عشق اول و آخری که فراری از او نیست. حال ما فقط در رنج‌ها و بیماریها بد نیست که اتفاقا ما در نعمتها و خوشی‌های ظاهری از همیشه بیشتر مضطریم و نیاز به دعا و هدایت داریم. «ما مِنْ أَحَدٍ ابْتُلِيَ وَ إِنْ عَظُمَتْ بَلْوَاهُ بِأَحَقَّ بِالدُّعَاءِ مِنَ الْمُعَافَى الَّذِي لَا يَأْمَنُ مِنَ الْبَلَاء». نیاز کسی که در نعمت و سلامت به سر می‌برد و از بلا ایمنی دارد به دعا  کمتر نیست از نیاز آنکه به بلاها و گرفتاریهای بزرگ دچار شده است. ما همه و همیشه به میزان دوری از آغوش حضرت عشق، در بلا و گرفتاری هستیم. گرفتاری اصلی بیماری و مرگ نیست. جسدهای جدا از مبداء و فطرت، خود مردگانی متحرک‌اند. جاده خوشبختی فقط سبیل عشق بی انتهای اوست که «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». با خود بجنگیم، خودمان را آزاد کنیم تا به صاحب دل برسیم و امانت بازگردانیم. «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً». به سوی ما بازگرد. هرجا رفتی بازگرد. از غیر ناامیدت کردم تا بازگردی. با نعمتها و نقمتها بیدارت کردم تا بازگردی. ای بشر! حال که رفتی و چرخ‌زدی و مطمئن شدی که جز من عاشق و خریداری نداری بازگرد. حال که با من و به داده‌ها و نداده‌های من رضایت دادی و برای تو یکسان شد و اینگونه به اطمینان و آرامش رسیدی به سوی من برگرد. به سوی من برگرد که تو از من راضی و من از تو راضی‌ام. برگرد ای معشوق من. من خدای توام. من ریشه‌ی توام. تو روح متصل به منی. برگرد که آشنای جان تو منم.
 
«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، و مَن وَجَدنی عَرَفَنی، و مَن عَرَفَنی احَبّنی و مَن احَبّنی عَشَقَنی‏، و مَن عَشَقَنی‏ عَشَقْتُهُ»
 
«حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کنْتُ إِذاً سَمْعَهُ اَلَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ اَلَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ اَلَّذِی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ اَلَّتِی یبْطِشُ بِهَا »
 
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir

 

3 اسفند 1398 - 7:04
 آیا اتفاق جدیدی افتاده؟
کرونا یا هرچیز دیگری چرا اینقدر ترسناک هستند و بحث هر محفلی شده‌اند؟ چرا اینقدر از اسم کرونا وحشت کرده‌ایم؟
آیا بخاطر کشنده بودنش اینگونه جامعه مضطرب است؟
مرگ که همیشه در میان کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر و محله و خانه‌هایمان در گردش است. مگر در اخبار نرسیده که سروش مرگ شبانه روزی چند بار به تک تک چهره‌های ما مینگرد؟ مگر قبل از کرونا کسی ما را از مرگ امان داده بود؟ یا قبل از آن کسی میدانست که هنگامه کوچ و اجل کی خواهد رسید؟
آیا اتفاق جدیدی افتاده؟
بله! اما اتفاق جدید کرونا نیست. اتفاق جدید توجه انبوه ذهن‌ها به یک حقیقت همیشه جاری است. حقیقتی که غفلت از آن وخاک گرفتن آن، اسباب دراز شدن آرزوها و چسبندگی به دغدغه‌های کوتاه و در مقابل یادآوری آن، زداینده زنگار دل از اسارت‌ها است. همان حقیقتی که گرچه دیر به دیر و کم فروغ اما اکنون با نام کرونا در بین مردمان پراکنده شده است.
اتفاق جدید خروج از عادت است. توجه به حقیقتی که همیشه جاری بوده ولی ما و گوش‌ها و چشم‌ها و افکار ما به آن عادت کرده بودند. عادت‌ها، عظمت و واقعیت ِ حقایق را در ذهن ما کمرنگ میکنند و حوادثی که این عادت‌ها را برهم زده و ما را از آن‌ها گرچه به مقدار کمی خارج میکنند یک اتفاق فرخنده هستند.
بله! یاد مرگ یکی از این عادتهاست و خروج از عادتِ به وجود و حضورش، یک اتفاق مبارک برای جامعه‌ است. خصوصا جامعه‌ای که از کرونا گرفتن دل و مردن روحش در آتش حرص و طمع و دروغ و بیهودگی و هرزگی و بی‌تفاوتی وحشتی ندارد و از قتل‌عام شدنش در چشم‌بهم‌چشمی‌ها و رقابتها و خودشیفتگی‌ها و غرورها و اختلاف طبقاتی و مال اندوزی و بی توجهی به فقرا و رشوه و رانت و دغلکاری تکان نمیخورد، و جامعه‌ای که در موهومات خود ساخته منجمد شده، یاد مرگ برایش یک داروی شفابخش است. نسخه‌ی این دارو از متن وحی بر زبان حاملان وحی فراوان و انبوه برای بشر نازل شده است.
آنچه ما را به وحشت انداخته آماده نبودن برای مواجهه با خبری حتمی است. اگر هشیار باشیم هر صبح که بیدار شویم میدانیم که دیر یا زود سرمایه عمر و فرصت بودن به پایان میرسد و از همین جهت زندگی خود را بر اساس این حقیقت تنظیم میکنیم. به راستی اگر همیشه بدانیم که ممکن است دو هفته بیشتر زنده نباشیم چه تغییری در سبک زندگی، اخلاق، رفتار و روابطمان با پدیده‌های مختلف عالم از خالق تا مخلوق میدهیم؟ آیا این تغییرات نیک همیشه نیک و ارزشمند نیستند؟ آیا هر فرد مومن به حقیقت مرگ و حقیقت قیامت همیشه آماده شنیدن ندای الرحیل نیست؟ آیا این آمادگی اسباب آرامشی عمیق در فرد و جامعه نیست؟ جامعه‌ای که دیگر به هیچ خبر و تلاطم و کرونایی مضطرب نمیشود! چون همراه و همسفر حقایق است نه  همنشین کوتاه با موهومات و اعتباریات.
کمی که عمیقتر و با ذره‌بین نگاه کنیم می‌بینیم که ما نه از کرونا که از خودمان و غفلتمان و آماده نبودنمان و آشی که برای خود پخته‌ایم وحشت داریم.
همه ما به میزان آماده نبودنمان برای مواجهه با حقیقت مرگ، از نام کرونا میترسیم.
درواقع ما از بنایی که با مصالح و سرمایه عمر در طول سالها برای خود ساخته‌ایم میترسیم.
مرگ که خبر جدیدی نیست. بعضی وقتها زیاد زیاد بعضی وقتها تک به تک.
بعضی حوادث مثل بیماریهای انبوه و مرگ نزدیکان و جنگ و بلایای طبیعی و خصوصا زلزله، خروج از عادت به حقایق را بسیار بسیار آسان و سریع میکنند. عادتی که شاید  در شرایط عادی با هزار تیشه‌ی مطالعه و موعظه نتوان از آن خارج شد.
 
«اعمل لدنياك كانك تعيش‏ ابدا و اعمل لاخرتك كانك تموت غدا»
چنان برای دنیایت تلاش کن که گویا همیشه زنده‏ ای،
و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردا مرگت می‌‌رسد.
امیرالمومنین علی علیه السلام
 
جرقه‌های یک ذهن بیقرار
@khaleghian_ir
27 بهمن 1398 - 5:56
⚡️ دنیا کوره‌ی انسان سازیست.
 
خوشی‌ها و ناخوشی‌ها و سرد و گرم شدن‌هایش برای پختگی و بلوغ نوع انسان است. هرچقدر اینجا بهتر و بیشتر پخته شود آنچه برای پختن در آنجا و کوره‌های بعدی میماند کمتر خواهد بود.
اینجا پختن‌هایش بااختیار، کوتاه و آسان و آنجا پختن‌هایش بااجبار، پرزحمت و طولانی خواهد بود.
25 بهمن 1398 - 6:18
⚡️‍ تو نیت‌های مرا میدانی
نیت دعاهایم را
نیت فکر کردنهایم را
نیت نیکی و بدی کردنهایم را
تو قبل از نیت کردنم به آن‌ها آگاهی
قبل از دعا کردنم میدانی چه میخواهم و برای چه میخواهم
وای بر من از نیت‌های کج و کوله
وای بر من از نیت‌هایی که ادعای اخلاص دارم اما به دروغ بودنشان آگاهی
وای بر افکاری که از تو خجالت نکشیدم و به جای تکیه بر قدرت مطلقت به رقابتهای حقیرانه و توان شخصی تکیه کردم
فاصله بین من و نیت‌هایم پر از توست
تو میدانی که هرگاه از کسی تعریف کردم برای چه بوده برای هوای نفس و منافع خود و تملق بوده یا با صداقت بوده
تو حتی از نیت تعریف نکردن‌هایم آگاهی
تو از دلیل حمایت کردنها و نکردنها حرف زدنها و نزدنهایم آگاهی
تو از دلیل کم کاریها و پرکاریهایم آگاهی
تو حتی از تمجیدها و عیبجویی‌های در ذهنم که نگفته‌ام و کسی نشنیده آگاهی
تو از نیت‌هایم در انتشار این متن‌ها هم آگاهی
تو ذهن من را میخوانی و میدانی و همانجاست که نیت‌ها و اعمال وزن کشی میشوند و همانجاست که آتش جهنم روشن و خاموش می‌شود
چه گردنه‌ها و پل‌های باریکتر ز مو اینجاست و من خود را پیروز پنداشته‌ام! چه بیابان‌های مهلکی در پس و پیش است. چقدر من بیچاره‌ام در وحشت تنهایی خویش میان جنگل افکار قراضه و نیت‌های فرسوده و بدردنخور! ای چاره‌ی همه بیچاره‌ها!
با زحمات و خستگی‌هایی که با نیت‌های کم عمق تباه میشوند چه کنم؟
با کوه کوه نیت‌های فاسد چه کنم؟
با خطورات ذهنی خالی از تو چه کنم؟
با چرخش چشمان تهی از یادت چه کنم؟
آه من قلت الزاد و بعد المسیر و طول السفر
آه ...
14 بهمن 1398 - 5:50
يا كُمَيْلَ! إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا...
یا کمیل! قلب‌های مردم ظرفهایی هستند و بهترین آن‌ها با ظرفیت‌ترین آنهاست...
 
 ظرف وجودی انسان با عمل به دانسته‌ها گسترده شده و برکت می‌یابد. دانستن به تنهایی نجات بخش نیست و عمل به دانسته‌ها و اِعمال آنها در سبک زندگی، رفتار، تصمیمات، طرز تفکر و دغدغه‌ها است که به ترازوی انسان وزن می‌دهد.  آنگاه ظرف وجود انسان گسترده شده و با دانسته‌های لذیذ و جدید من حیث لایحتسب از وی پذیرایی میکنند. این رفت و برگشت و تمرین در سیر زندگی و تلاطمات آن، آنقدر تکرار میشود تا با اراده و عمل ظرفمان را گسترده کنیم و آماده‌ی حقایق شدیدتری شویم. و البته زمان به سرعت در گذر است.
 
منْ عَمِلَ بِمَا یعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ یعْلَم
هر کس عمل کند به آن چه می‌داند،
خداوند به او می‌آموزد آن چه نمی‌داند.
12 بهمن 1398 - 5:48
⚡️ هر انسان بالقوه حامل استعدادهایی هست برای پرواز بر اقیانوسهای علم، کشف رموز و کنوز عالم و شنود نجوای حقایق از فرش تا عرش. اینکه چه کسی پا از دایره‌ی دغدغه‌های تن و تنانگی و تدبیرهای کودکانه معیشتی و روزمرگی‌های تکراری بیرون بنهد و ابرهای اعتبارات موهوم را بزداید و قدم در فضای بیکران "قلب سلیم" بگذارد به انتخاب فرد فرد ما برمی‌گردد.
 
هر انسان الماسی است از آسمان؛
با الماس وجودمان چه میکنیم؟
 
10 بهمن 1398 - 11:58
⚡️ اسباب سفر که زیاد و دست و پا گیر شوند دیگر حواسی برای مسیر و مقصد نمی‌ماند و چه بسا در راه بمانیم و حسرتها بخوریم.
 
تخففوا تلحقوا / سبکبار شوید تا برسید
امیرالمومنین علی علیه السلام
 
5 بهمن 1398 - 5:58
⚡️ ما همه رهسپار توحیدیم. همه. چه با اختیار چه بالاجبار. توحید همان نقطه‌ای است که همه عالم از نور و کائنات و سنگ و چوب و نبات و حیوان و ملائک و جن و انس و روح و خیال و مثال و مادیات و مجردات، همه در حال حرکت به آن سو هستیم. مشکلات دنیا و رنج‌های آخرت هم، چوب طبیعی ِ عالم برای رانده شدن این احشام به سوی آن حقیقت میباشند. غیر از این موضوع هر موضوع و بحث دیگری اوهام و اعتبارات و دغدغه‌های مندراوردی بشر و فوقش ابزاری برای رسیدن به آن حقیقت است. الحقیقه محو الموهوم و صحو المعلوم. توحید همان حقیقتی است که همه بی چون و چرا در راه رسیدن و فهم و درک آن هستیم.
توحید تجلی حقیقت کلمه "لاالله‌الا‌الله" است در آفاق و انفس ِ ما.
28 آذر 1398 - 5:40
⚡️ مستقیم که برای چند ثانیه به پروژکتور یا خورشید نگاه میکنیم اشیاء اطراف محو شده و از نظر مخفی میشوند. یعنی قدرت پروژکتور موجب میشود که چشم پر بشود از نور و مجالی برای عرض اندام سایرین نماند. بعد که چشم را برگرفته و سر را میچرخانیم تا چند ثانیه اثر نور محفوظ و همه جا سفید و نورانی است و کم کم اثر نور از چشم کاسته شده و اشیاء رنگ میگیرند و میتوانیم آنها را ببینیم.
با ورزش فکری میتوان اندک اندک متمرکز شد بر حقایق نورانی و اثر موهومات و اعتباریات و ارزشهای بی‌پایه را از ذهن و تصمیمات و سبک زندگی محو کرده و سرتاسر زندگی را پر از نور کرد و پر از نور دید. نور که زیاد شد دیگر مجالی برای خیلی از هیاهوهای اطراف نمیماند و خودشان با زبان خوش میدان را به نور واگذار کرده و از فکر و خیال و جان ما کوچ میکنند. آنگاه است که به هر جا بنگریم چشممان پر از نور است و همه چیز نورانی به نور حقیقت میبینیم. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ...
در حدیث قدسی آمده است: بنده با نیکی‌ها به من نزدیک می‌شود، تا محبوب من می‌گردد، محبوب من که شد، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود، چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید، و دست او می‌شوم که با آن برگیرد و قدرت یابد.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:38
⚡️ یکی از میوه‌های وجود هر انسانی که باید نهایتا در فرصت عمر آن را کسب کند و اگر نفهمد و کشفش نشود انگار که هیچکاری نکرده و قدمی برنداشته و انگار هیچگاه در عالم نبوده، این است که حقیقتا و عمیقا نه از موضوعی در دنیا خوشحال شود و نه از موضوعی ناراحت. این پایه یک آرامش استوار است.
دلیل ظاهری اینکه دنیا نه شادی‌اش پایدار است و نه غم‌اش و حداکثر تاریخ انقضای شادی و غمش تا پایان حیات نباتی و لبه‌ی تیز مرگ خواهد بود.
و دلیل اصلی و عمیق اینکه اساسا شادی و غم دنیا پایه‌ای در حقایق و ثوابت ندارند و زاده‌ی موهومات و اعتباریات خودساخته جوامع بشری است.
بدترین نوع زندان که آزادی از آن از همه سخت‌تر است زندان خود ساخته است؛ زندانی از غمها و شادی‌های خود ساخته و موهوم بدور از حقیقت.
لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ (قرآن کریم/حدید/23)
سوره‌ی حدید مملو از حقایق است برای جانهای تشنه و اندیشه‌های جستجوگر...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:37
⚡️ از یک جایی به بعد شاید اینگونه مبتلا شد که جاده زندگی از میان انواع موقعیت‌های ممتاز و لذتهای رنگارنگ خاکی و حلال عبور کند که به سمت شما سرازیر شده و در دلبری از هم سبقت بگیرند. اینجا مرحله‌ای هست که ادامه مسیر برای رسیدن به بهترین و زیباترین مقصد مشروط به بی‌اعتنایی به این مناظر و لذتها در حاشیه جاده هست تا وقت و توجه شما را نگیرند. شاید جلوتر نعمتهای لطیف‌تر و غیرخاکی نیز به سوی شما مسابقه دهند که اینها نیز ازین قائده مستثنا نیستند.
«لاَّ تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَإِنْ بَغَتْكُمَا / دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما آید» نهج البلاغه نامه ۴۷
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:36
⚡️ با فرض رفتن به بهشت با اوصاف و لذاتی که برای آن شنیده‌ایم، میزان لذت از بهشت به میزان توجه ما در دنیا به بهشت و آخرت و روی کردنمان به آنها هست. بنابراین ما به میزانی که در دنیا سرگرم هیاهو و جدی گرفتن اشتغالات و اعتبارات و موهوماتش بوده‌ایم از لذتمان در بهشت کاسته شده و در درجات مختلف محروم خواهیم شد.
هرچند حقیقت بسیار فراتر از این هست و عذاب جهنم و تماثیل آن نیز چیزی جز انعکاس عدم توجه ما به حقیقت و اشتغال به موهومات و اعتبارات مندراوردی و خودساخته‌ی جامعه نیست. و فراتر از آن ریشه‌ی تمام (دقیقا تمام) ناآرامی ها در دنیا نیز در توجه به همین اعتبارات و موهومات و جدی گرفتن آنهاست.
جانِ کلام آنجاست که امیرِ کلام با جانهای تشنه نجوا میکند: الحقیقه محو الموهوم مع صحو المعلوم ...
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:35
دنباله‌دارها و اجرام سرگردان موجود در منظومه خورشیدی ما همگی منشاء داخلی دارند و نهایتن از مدارهای خیلی دور در خود منظومه شمسی و یا کمربندهای یخی در لبه‌ی منظومه میباشند. اما دنباله‌دار بوریسف دومین بازدیدکننده بین ستاره‌ای شناخته شده است که از فضای بیکران بین‌ستاره‌ای وارد شده و از منظومه شمسی عبور میکند. این را از نمودار حرکتی و مواد تشکیل دهنده‌اش می‌توان درک کرد.
هابل تصویر این دنباله‌دار را از فاصله ۴۱۸ میلیون کیلومتری زمین گرفته است. بوریسف در حال حرکت به سمت خورشید است و در تاریخ ۷ دسامبر ۲۰۱۹ به نزدیک‌ترین فاصله خود از خورشید می‌رسد که مقدار آن ۳۰۰ میلیون کیلومتر بوده و دو برابر فاصله خورشید از زمین است. این دنباله‌دار با یک مسیر شبه هذلولی دارد و نزدیک به ۱۸۰۰۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت دارد. تا اواسط سال ۲۰۲۰  بوریسف ۸۰۰ میلیون کیلومتر از مشتری فاصله خواهد گرفت تا به فضای بین ستاره‌ای برود پس از آن میلیون‌ها سال طول می‌کشد تا وارد یک سیستم ستاره‌ای دیگر شود.
در طول تاریخ برخی حوادث مهم در روی زمین و جامعه بشری همراه بوده‌اند با بعضی تحولات کوتاه و سریع و استثنائی در اجرام آسمانی. از طرفی دیگر روایات و احادیثی هستند که اشاره به برخی نشانه‌های آسمانی دارند برای بعضی تحولات و آشوبها و بلواهای مهیب و تاریخ ساز.
این مهمان جدید و بیسابقه در منظومه‌ی ما شاید حامل خبرهایی باشد. همانطور که با نزدیک و نزدیکتر شدنش به ما برخی حوادث در حال سرعت گرفتن هستند. شاید بی ربط به جناب بوریسف نباشد. شاید!
کوتاه اینکه همیشه باید فرصت‌ها را غنینت دانست اما بعضی وقتها بیشتر؛ قبل از به جا ماندن خسرانها و حسرتها.
فتامل ...
 
بعد نوشت:
 در مورد مهمان جدید در منظومه شمسی و سرعت سرسام آور آن، روزنامه نیویورک تایمز در وب سایت خودش یک صفحه ایجاد کرده است جهت رصد آنلاین این مهمان. میتونید مدار حرکت دنباله دار بوریسو را که این روزها به نزدیکترین فاصله خودش از زمین و خورشید رسیده است را با عبارت Comet Borisov در نزدیکی مدار زمین و همچنین پیش بینی ادامه مسیرش را اینجا ببینید:
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:33
خدای من
این کمترین 
نه زیبایی یوسف دارد
نه هنر و صوت داوودی
نه قدرت سلیمانی
نه زکاوت خضر
نه صبر ایوب
نه حکمت لقمانی
نه تسلیم اسماعیلی
نه عبادت زکریا
نه پرهیزکاری یحیی
نه پایداری نوح
نه شجاعت ابراهیمی
نه فصاحت موسی
نه آزادگی عیسی
نه اخلاق محمدی
نه عدالت علوی
خدایا این بنده و برده‌ی سیاه و بی‌هنر را
در بازار برده فروشان درهم بخر
التماست میکنم
به سیاهی دل و بدبویی قلب و زشتی و سابقه‌ی خرابش نگاه نکن
به ثروت و دست‌ودلبازی و کَرم خودت بنگر و بخر
بخر و به بارگاه خودت حلقه به گوش کن
یا کریم و یا رب
مرا بخر ...
 
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:32
فرهنگ یک گلوگاه‌هایی دارد که اگر آنها را اصلاح نکنیم هرچقدر هم که برای بخشهای دیگر و ثانویه‌ی آن سازمان بزنیم و طرح بریزیم و پول خرج کنیم تاثیر چندانی نخواهیم دید و دست آخر دیگران فوج فوج از ما اسیر فرهنگی میگیرند.
این گلوگاه‌ها همان نقاط اثر پذیری کلان انسان و جامعه و نیازهای حیاتی روانی اوست مبتنی بر روانشناسی ِ اورجینال انسانی. رواشناسی اورجینال هم همان روانشناسی مبتنی بر ویژگیهای خَلقی انسان و نیازهای فطری اوست. نه روانشانسی میسیز صغرا و مستر فلان و حاجی بهمان!
با زبان بازاری این گلوگاه ها مربوط میشوند به سلامت کلان ورودی‌های هواس چندگانه جامعه و افراد و کنترل پاکیزگی ورودی‌ها به قلب و عقل و جسم.
مثل ازدواج و تسهیل و تسریع آن در سن درستش. و مدیریت کلان ورودی حلال به شکم ملت مثلا از طریق اصلاح بانکها و وامها و بهره‌ها. و پاکیزه بودن ورودی به چشمها وگوشهای جامعه و افراد که مصداقش امروزه میشود صدا و سیما و ماهواره واینستاگرام و کنسرتها و منبر و مداحی و هیئت و مسجد.
به هر حال باز هم به این میرسیم که بهترین کار فرهنگی عدالت اجتماعی و اقتصادی است که زمینه‌ی اصلاح این گلوگاه‌ها را ایجاد می‌کند. حالا هی بودجه های فرهنگی مملکت را هزار پاره کنید و برای خرج کردنشان با طناب بی‌دانشی و سطحی‌نگری طرح ارائه دهید.
والسلام
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
Channel: @khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:31
هرگاه کسی را دیدید که جهت اموری مثل خوراک و پوشاک و ماشین و مسکن و محله و مباشرت و جایگاه جلوس در مجالس و خواب‌گاه و امثالهم، اما و اگر و شان خاصی برای خود در نظر گرفته بود بدانید که هنوز از پوسته‌ی درک حیات انسانی عبور نکرده و عمقی ندارد هرچند ظاهری موجه و القابی چرب مثل دکتر یا آیت‌الله یا رئیس یا استاد یا بزرگ خاندان و غیره را یدک بکشد. سادگی و پاکیزگی این امور تنها چیزیست که میتواند برای یک درک عمیق از جهان اهمیت داشته باشد. افتادگی، تواضع و خاکی بودن از مهمترین میوه‌ها و علائم دانش، بزرگی و ژرف بودن ِ انسان است. تواضع فقط یک استثناء دارد آن هم در مقابل متکبر که آنجا هم امیر ِ کلام میفرماید تکبر در مقابل متکبر عین تواضع است.
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:30
اینستاگرام هم یک ابزار است اما این ابزار اکنون به صورت خاص یکی از عوامل مهم ایجاد و انتقال بیماریهای روانی مثل توهم، حقد و خودکم‌بینی، خودشیفتگی و خودپسندی، حسد، حرص، خودنمایی، چشم بهم چشمی، ظاهربینی، همزادپنداری، مصرف‌زدگی، دروغ و کذا است.
در واقع این ابزار از قوه‌ی درک بینایی یک نقطه‌ی ضعف برای ضربه به روان و کوری ذهن میسازد سپس روان تضعیف شده را تماما در اندیشه‌ی مشتهیات و لذاتی قرار میدهد که اغلب فقط میتوان دید و توهم زد.
کدام عقل سلیمی یک عامل بیماری زا را آزادانه در جامعه رها میکند تا هرچه بخواهد از کشته پشته بسازد!؟ خصوصا که علائم بیماری و تلفات انبوه آن به وفور در کف جامعه و خیابان قابل مشاهده هستند.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir
28 آذر 1398 - 5:29
ریشه‌ها و ساقه‌ها را رها می‌کنیم و میخواهیم برگ‌‌ها را استوار کنیم! فرهنگ میوه‌ی عدالت و اقتصاد است.
 
 فرهنگ هدف و مقصد است. فرهنگ همان بستر آماده برای انسان‌سازی و سعادت وی است. همه دیگر پیشرفتها حاصلش در فرهنگ ِ اجتماع متبلور می‌شود. فرهنگ کارنامه و خطکش اندازه‌گیری میزان موفقیت هر سیستمی هست. فرهنگ که بلنگد انگار هیچکاری نکرده‌ایم بلکه کارها را برعکس و پراشکال انجام داده‌ایم.
 اما فرهنگ میوه‌ی عدالت و اقتصاد است. تا وقتی عدالت و اقتصاد میزان نشده توقع پرثمر شدن فرهنگ را نمیتوان داشت. یعنی اینکه میخواهیم جامعه فرهنگی داشته باشیم را، مردم کف جامعه باور نمیکنند. گریز از مرکز پدید می‌آید. هزار زور و نقشه میکشیم اما نتیجه نمیگیرم و وقتی میبینیم نمیشود انگشت میگزیم!
علی علیه‌السلام نگفت عدالت باشد بعد از کار فرهنگی و نه حتی همراه با کار فرهنگی. بلکه عدالت قبل از هرچیز و ابتدای هرچیز و ریشه‌ و شالوده‌ی فرهنگ است. پس اول شعار امیرالمومنین علی علیه‌السلام عدالت است.
 نمونه‌ی روشنش اینکه هزاران میلیارد بودجه فرهنگی را در طرح‌های پرسروصدا و متعدد ِ مثلا فرهنگی در سازمان‌های مختلف خرج میکنیم اما برای ازدواج جوانان و سپس مشوق‌های فرزندآوری و تقویت خانواده که بر اساس فطرت انسانی بالاترین حاصل فرهنگی و سپس آرامش و سپس جستجوی راه کمال و در نهایت توحید را زمینه سازی میکند، بودجه و هزینه و طرح نمیدهیم و چند میلیون پسر و دختر مجرد ِ از سن ازدواج گذشته چون چاشنی انفجاری در دل جامعه رها شده‌اند.
این واضحات صدها سال است از جایی فراتر از عقل بشر اثبات شده اما هنوز هیچ قانونی بودجه‌های فرهنگی را تجمیع و خرج ِ علاجِ ازدواج و رفع موانعی همچون مدرک گرایی نمیکند!
دانشگاه‌ها و حوزه‌های علوم انسانی هم که در نهایت خلاقیتشان هیچ خروجی و فشار و قانون عملیاتی‌ای به ثمر نرسانده‌اند.
 
ریشه‌ها و ساقه‌ها را رها می‌کنیم و میخواهیم برگ‌‌ها را استوار کنیم!
ای خفتگان در وکالت‌خانه‌ی ملت و پژوهشگاهِ آن!
و ای نهادهای پرادعا و بودجه‌ خوار!
 بزرگترین کار و طرح فرهنگی عدالت و اقتصاد عادلانه است.
 
پی‌نوشت۱: سفسطه‌های عده‌ای سفارشی‌نویس را که چند صباحیست ادعای محیرالعقول اولویت نبودن عدالت نان‌شان شده و عدالت‌طلبی را از آنجا که با سلیقه و مزاج سیاسی و حزبی‌شان سازگار نیست در انواع دسته‌بندی‌های سلیقه‌ای خود ساخته تقسیم کرده‌اند به مثابه‌ی جاعلان حدیث و حتی معاندان رسالت پیامبران به دیوار بکوبید تا عصای موسی بعد از شعبده‌های ساحرانِ فرعون، شعبده‌های اینها را نیز ببلعد.
پی‌نوشت۲: رویشهای فرهنگی را میبینیم و میدانیم.
پی‌نوشت۳: اگر رگ غیرتتان برای بودجه‌ها و نهادهای فرهنگی باد کرده لطفا آرام باشید و رگی هم برای بدیهیات از سنتها و احکام برزمین مانده الهی و قرآنی و انسان‌ساز باقی بگذارید.
 
⚡️ جرقه‌های یک ذهن بیقرار
t.me/khaleghian_ir

صفحات